ar
Feedback
☾DΛRZΛD☽

☾DΛRZΛD☽

الذهاب إلى القناة على Telegram

شاید تقدیر، همان وسوسه‌ای‌ست که با چهره‌ی نجات به سراغِ ما می‌آید.... ~ دارزاد✍️؛ . سخنی با نویسنده؛ @Khakestarsardbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
241
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+97 أيام
+3130 أيام
أرشيف المشاركات
ـ به اهلِ قلم، که قدرِ سخن را نیک می‌داند؛ سپاس، کلمه زِ مهرِ شما جان می‌گیرد @edt_v

ـ من واژه‌ای رها کردم در سکوتِ جهان؛ تو ثابت کردی هنوز کسی، شعر را می‌خواند @X7AVX

ـ شعرم به دستِ شما رسید و قد کشید؛ مرام اگر باشد، همین‌جاست، همین‌قدر سفید
@cvpuq

ـ برای دریاچهٔ نقره‌ای؛ که ماه را به آغوش می‌کشد، و شعر مرا به دل
@xsilverla

ـ یک شعرِ کوچک بودم، به دستِ تو بزرگ شدم؛ ممنون که مرا تا دلِ دیگری رساندی
https://t.me/cocobunut

Repost from ☾DΛRZΛD☽
فوروارد کنید با توجه به وایب چنلتون یه شعر بهتون تقدیم کنم~
@khakestarandbaran
تو چنل جویین باشید چک میشه

ـ بریم تقدیمی هاتون رو خدمتتون قرار بدیم🫶🏽.

Repost from N/a
فور میکنید چنل های جدید رو پیدا کنم و گستره ی حمایتم رو افزایش بدم؟

فوروارد کنید؛ تگ چنلتون رو به صورت لیستی 12h نگه دارم !
جوین باشید .

فوروارد کنید با توجه به وایب چنلتون یه شعر بهتون تقدیم کنم~
@khakestarandbaran
تو چنل جویین باشید چک میشه

میشه چند نفرم بیان پیش من؟ چند وقته امارم ثابت مونده🥲🫶🏽..

ـ مرسی آخه، حس زیبایی رو تو قلبم به رقص در آوردی..

Repost from ㅤКалон
قفس دیوانه جنون عاشق، خیلی قشنگ کلمه هارو کنار هم‌گذاشتی تا برقصن.

ـ چشمات قشنگه، مرسی نظرت منو به پرواز در اورد شاپرک..

خیلی قشنگه، یه حس عجیب و خاصی داره. مخصوصاً اون قسمت «من برایت قفس نیستم؛ من همان جنگلم» خیلی به دلم نشست. هم عاشقانه‌ست هم یه جور حس دیوونه‌وار و مرموز داره

.

▪️⚜ لبانم با نورِ ماه روی برجستگیِ گلویت می‌رقصد؛ و نبضت، زیرِ سایه‌ی این شبِ تب‌آلود، چون مارِ زخمی به دیواره‌ی تنم می‌پیچد.
▪️⚜
لبانم با نورِ ماه روی برجستگیِ گلویت می‌رقصد؛ و نبضت، زیرِ سایه‌ی این شبِ تب‌آلود، چون مارِ زخمی به دیواره‌ی تنم می‌پیچد. ماه می‌لرزد، سایه می‌لرزد، و شب از این همه آشوب دیوانه‌تر می‌شود؛ من اما میانِ بویِ باران و تاریکی، چنان به گلویت خیره می‌مانم که انگار جنون راهِ برگشتن ندارد. لبانم ردِّ نور را دنبال می‌کنند، بی‌قرار و بی‌پناه؛ و تو با هر تپشِ آن برجستگیِ ظریف، مرا یک قدم نزدیک‌تر می‌کشی به قهقرا🕳

⚜▪️ آخ که‍ـ رگانِ گردنت شاخه‌گانِ گردنت جنگلِ من است؛ رگ و ریشه‌ی من است. من سال‌هاست میانِ این سیاهیِ پیچیده گم شده‌ام؛ و هر
⚜▪️
آخ که‍ـ رگانِ گردنت شاخه‌گانِ گردنت جنگلِ من است؛ رگ و ریشه‌ی من است. من سال‌هاست میانِ این سیاهیِ پیچیده گم شده‌ام؛ و هر بار که نبضت می‌زند، درختی در من از خاکِ خودش بیرون می‌زند. و من- دیوانه‌تر از آنم که از گردنت بگذرم؛ لبم را روی رگت می‌گذارم، آن‌قدر نزدیک که نبضت مزه‌ی جنون بگیرد؛ که بزاق دهانم،مزّه‌یِ خون بگیرد انگار می‌خواهم تمامِ شیره‌ی جانت را از همین رگِ لرزان به تاریکیِ خودم بکشم.


تو همان کهنه شرابی هستی که دوای‌ دلِ بیمار من است

ㅤ‌ ㅤ‌ 𖹭عزیز ترینم؛