ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

این‌گوشه؛

این‌گوشه؛

الذهاب إلى القناة على Telegram

• ماما و دنبالِ قصه‌‌‌ • در گوشه‌ سَرگَردانی ⌁ • ضِدامپریالیسم و در مَسیر •حالا تو: t.me/HidenChat_Bot?start=1847259082

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
406
المشتركون
+824 ساعات
+607 أيام
+6130 أيام
أرشيف المشاركات
عیدتون مبارک🤍

من شیفته گفت‌وگوهای ساده، بی‌دغدغه و رک‌ام؛ اینکه بتونی مستقیم از حالت بگی، بتونی حقیقتِ خودت رو نمایان کنی و نیازی نباشه اونچه که هستی یا نیستی رو پنهان کنی. اینکه واضح بگی «حوصله‌ی صحبت، بیرون رفتن و... نداری»و همچنان پذیرفته بشی؛ اینکه برای عدم همراهی، نیازی به توضیح اضافه نداشته باشی و «نه» گفتن، خودش یه جمله‌ کامل باشه! وقتشه از اون کودکیِ نابالغ فاصله بگیریم؛ همون که توش یاد گرفته بودیم حتی برای ساده‌ترین ارتباط‌ها هم باید حرفمون رو لای چند لایه تعارف و ملاحظه بپیچیم؛ اول یک جمله‌ی مثبت، بعد اصل حرف با تعارف، و دوباره یک جمله‌ی مثبت؛ یا همون «🍔Sandwich Method» انرژی ساندویچی‌تون رو بذارید روی کارای مهم‌تر!

چه کار خوبی! همه کتابارو بفرستید خونه ننه‌جوناتون🫱🏼‍🫲🏾 https://ketabresan.net/
چه کار خوبی! همه کتابارو بفرستید خونه ننه‌جوناتون🫱🏼‍🫲🏾 https://ketabresan.net/

تو طبیعت آهنگ نذار بدردنخور تو طبیعت آهنگ نذار بی‌وجود

غیر قابل پیش‌بینی باش؛ هیچ‌وقت نذار حرکت بعدیتو حدس بزنن!
غیر قابل پیش‌بینی باش؛ هیچ‌وقت نذار حرکت بعدیتو حدس بزنن!

نشسته روی جاروبرقی میگم خاله پاشو برق میگیرتت میگه: تو میخوای منو مجبورکنی؟؟ من خودم خودمو مجبور میکنم بیا برو تو چوچه:/

این بچه پسرا چرا اینجورین؟ اومده نشسته جلوم خاله کمرمو بخارون. اُردم میده تازه: چپ‌چپ راست راست محکمم تو تاحالا یه دختر بچه که کمرش بخاره دیدی اصلا؟

یه دکتری دارم برای آسم و آلرژی و ... بنده‌خدا خیلی خاکی و خوبه از بدو شروع علائم رفتم پیش خودش هر ۳/۴ ماه یه زنگی بهش میزنم من میگم خوب نشدم و اون میگه اینکارارو کردی؟ میگم نه یه سری داروی دیگه میده و این چرخه تا ابد ادامه پیدا می‌کنه.

اینقد که تو عمرم دنبال قرص ضدحساسیتِ مناسب و خواب‌نیاور و طولانی‌اثر گشتم؛ دنبال خوشبختی می‌گشتم پیداش کرده بودم!

«مرگ بر وطن‌فروش خائن»؛ فعلاً صدرنشین شعارهای تجمعاته؛ با جامعه‌ هدفی که ظاهراً هنوز در حال گسترشه!

گیفت‌ها رو خریدیم چادر سفارش دادیم اسم مهمون‌ها رو نوشتیم و ... در شرف جشن کوچولوی دخترونه‌ایم. ثنا، دختر آبجیمه که چند ماه دیگه ۹ ساله می‌شه. و ما در تکاپوی جشنی هستیم که که با همه جشـنا فرق می‌کنه! توی هر موقعیتی که پیش بیاد، هر نفر از خانواده سعی می‌کنه برای نوه‌ ارشد هر اون چیزی که باید بدونه رو متناسب با سن خودش بهش توضیح بده؛ بدجنسی میکنم و میگم که از این به بعد وسط دریااام باید شلوار و روسری بپوشه و برای هر اصلی که از این به بعد باید رعایت کنه، شعر میسازم براش. صدای خنده‌ش بالا می‌ره! +ثناا میدونستی باید حالا که به سن تکلیف رسیدی، برای خودت مرجع تقلید انتخاب کنی؟! تعجب می‌کنه. این یکی دیگه جدید بود انگار. _مرجع تقلید چیه؟ بهش توضیح می‌دم که برای سؤال‌های پزشکی‌مون می‌ریم پیش پزشک، چون درسش رو خونده و برای سؤال‌های شرعی و دینی‌مون می‌ریم پیش مرجع تقلید، چون ما احکام خیلی از چیزها رو نمی‌دونیم. نمی‌دونه احکام چیه. سؤال شرعی و دینی هم نداره! _ خاله، مرجع تقلیدم تویی، سؤالامو از تو می‌پرسم! + نه خاله، یه سری علامه هستن که سال‌ها درس خوندن برای اینکه این سؤالامون رو جواب بدن. تصویر مراجع تقلید رو بهش نشون می‌دم. +این که آقاست و شهید شده! از بین بقیه‌شون باید انتخاب کنی. البته انتخاب کردنش خودش اصول داره‌هاا. نگاهشون می‌کنه و از بحث خسته می‌شه. _ ازشون خوشم نیومد خاله، خیلی سبیل دارن، بهشون بگو سیبیلاشونو ببافن! رهبر از همشون بهتر بود. تمومش میکنیم و به حرفش می‌خندیم؛ همینقد که گوشه ذهنش داشته باشه کافیه. و باز، درحالی که آهنگ می‌زنم، شعر جشن تکلیف رو می‌خونم! دلم قنج می‌ره برای بزرگ شدن و خانوم شدنش. چیه این خاله بودن؟! این احساسات جدید دیگه کجا بودن؟!

جدی چطوری مامانا همه‌چی رو می‌دونن؟! از کجا یاد گرفتن همه رو؟ _ این پارچه ۳۰ درصد نخ داره، خوب نیست. _ این کره‌ها از گاوی هستن که بهش ذرت دادن _ این گوجه‌ها برای رب خوبن، این سبزی‌ها برای خورشت! _ این طرز تهیه غذای لبنانیه که خودِ لبنانی‌ها تاحالا نخوردن. _ بیا، خودم موهاتو کوتاه می‌کنم. _ خودم برات لباس می‌دوزم. _ قرنیه‌ت درد می‌کنه؟ این دارو رو بخور.

همه چی خوبه تا وقتی میزنی شبکه خبر

«اگر در جامعه کسانی فقرا را به صبر دعوت کردند که میدان را برای یغماگری یغماگران باز بگذارند، و بگویند صبور باش تا خدا در آخرت به تو عوض بدهد، این سخن، سخن اسلام نیست...»
◉شهید بهشتی | بانکداری، ربا و قوانین اسلامی

در این مرحله از زندگی، تنها چیز زیبایی که در دنیا وجود داره، شیر خوردن توله نهنگه.

لبخند می‌زنی و می‌پرسی: آبی آسمانی به من می‌آید؟ -آبی همیشه به آسمان می‌آید...☁️

Repost from آقامصطفا
ولی جدا از شوخی رئیس‌جمهور محترم دارن شبانه‌روزی تلاش می‌کنن چون این ریدمان نمی‌تونه حاصل ۸ ساعت کار باشه.

بعد حالا فتّانه ۱۷ ساله از بودان، شلوارشو کنده و اصراار داره که نه! ایسلیم زین هیری میحدیدی کیردی🦖🦖 می بیید حیقیمینی بیگیریم🦖🦖

⚡️تا اینکه... اسلام سروکلش پیدا شد! اسلام گفت: برید کنار آقا! بساط‌تونو جمع کنید!🦾 "زن زندگی آزادی!" مرد باید نه‌تنها برای اینکه خواسته و علاقه‌اش رو نشون بده، این پیشکشی و هدیه رو (با میل و خوشرویی و بدون اکراه) به خودِ خودِ زن بده؛ بلکه زن از نظر اقتصادی و مالی هم استقلال داره. زن می‌تونه هر فعالیت اقتصادی مشروعی که می‌خواد انجام بده و مال خودش هم برای خودشه؛ نه پدرش و نه شوهرش حق ندارن توی مال اون دخالت کنن.
و این شد که: مهریه شد حق زن.✅🧠

●مرحله سوم: حمالی‌ برای پدرزن عزیز
دیدن خب، ربودن یکم ضایع‌ست!🤏🏽 ثروت زیادی هم در کار نبود. پس مرد می‌رفت پیش پدر دختر و می‌گفت: «دخترتو می‌خوام.» بعد چند سال برای پدر دختر کار می‌کرد و در نهایت می‌تونست دختر رو با خودش به قبیله خودش ببره.
●مرحله چهارم: تبریک!! دختردار شدی!!
وقتی دختری به دنیا می‌اومد، به پدرش تبریک می‌گفتن که: «خوش به حالت! ثروتمند می‌شی!» حالا چرا؟!! چون مرد باید برای گرفتن دختر، پیشکشی‌ای به پدرزنش می‌داد و دختر رو با خودش می‌برد. این پیشکشی مال پدر زن بود🦖؛ البته اگر می‌خواست، می‌تونست باهاش برای دخترش جهاز تهیه کنه(که نمیکرد) اما خود زن هم در ازای اون پولی که باباش گرفته، عملاً برای مرد کار می‌کرد و برای زندگی مشترک، یک صرفه اقتصادی داشت.