ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

این‌گوشه؛

این‌گوشه؛

الذهاب إلى القناة على Telegram

• ماما و دنبالِ قصه‌‌‌ • در گوشه‌ سَرگَردانی ⌁ • ضِدامپریالیسم و در مَسیر •حالا تو: t.me/HidenChat_Bot?start=1847259082

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
405
المشتركون
+824 ساعات
+607 أيام
+6130 أيام
أرشيف المشاركات
مثلا در بحث پرجنگ‌وجدال مهریه!

«نظام حقوق زن در اسلام» رو که بخونی، تازه می‌فهمی داستانِ «زن، زندگی، آزادی» خیلی قدیمی‌تر از این حرفاست؛ خودِ اسلام زودتر اختراعش کرده بود!

میپرسین از کجا میدونی برای اونکار اومدن؟ خب واضحه؛ کدوم دوتا خانواده اصفهانی، عادی میان گلزار با گز و شیرینی نخودچی؟

یه گوشه گلزار شهدا نشستی خلوت کنی یهو میبینی دوتا خانواده با حصیر و سه تا سبد جلسه اول آشنایی رو آوردن همین‌جا برگزار کنن!

هرچه پل پشت سرم هست، خرابش بنما تا به فکرم نزند از رَه تو برگردم... [شهریار]

اگر نتوانی تشخیص بدهی که من کی جدی هستم و کی نیستم، فسخ رفاقت می‌کنم با تو؛ قطعاً.../🩸
◉آتش‌بدون‌دود

کنکور ۴۰۵ واقعاً تلخ و پرمسئله بود؛ امسال حتی داوطلب ۱۸_۱۹ ساله‌ی ایثارگر و جانباز هم داشتیم...

تلخ‌ترین قسمت کنکور ۱۴۰۵ اونجایی بود که برای ۴ داوطلب کارت ورود به جلسه صادر شد ولی حاضر نشدند، چون به‌شهادت رسیده بودند؛ تا قیامت لعنت بر آمریکا و اسرائیل و وطن‌فروش‌ها...

جدی من گوسفندامم نمیدم رحیم‌نجار بچرونه، پسره شل‌وولِ ریغو!
جدی من گوسفندامم نمیدم رحیم‌نجار بچرونه، پسره شل‌وولِ ریغو!

اون یکی دیگه آورده اگه همسرت به مادرش وابسته بود تا قبل عروسی، این ۵ تا کارو بکن پنجمی از همه مهم‌تره.

شما میخواید بدونید انگار نه؟ اگه میخواید که به زاکربرگ بگم

خیر نمیخوام بدونم مردها اول کجای زن‌هارو میبینن.

خیر پستِ «۱۰ گیفت مناسب برای حنابندون» مورد علاقه من نیست.

قسمت سرچ اینستا برای یکی از بچه‌ها یه "کارت عروسی" سرچ کردم که طرح‌هاشو ببینیم؛ حالا دیگه اکسپلورم برای سنم مناسب نیست! باور کن من شب عروسیم نیست، هوش مصنوعی عزیز /:

فاطمه کلاس اول ابتداییه. فاطمه یه دوست کلاس دومی داره. اسم دوست بارانه. باران وقتی کلاس دوم بود، میگفت کلاس دوم خیلی سخته. الان یک سال میگذره. فاطمه کلاس دومه.باران کلاس سومه. باران معتقده کلاس دوم خیلی راحته و کلاس سوم خیلی سخته. فاطمه میگه: فکر میکنم میخواد بگه پایه من راحته، پایه خودش سخته، تا من توی کوچه غر نزنم که املا سخت بود فاطمه از باران بدش میاد فاطمه اینهارو با عصبانیت تعریف میکنه. باران نباشید!

ایناها:

یه جای دیگه‌ام یه تبلیغی برای خیریه دیدم که اونم خیلی باحال بود. وقتی کارت می‌کشیدی برای کمک، به محض کارت کشیدن، نتیجه‌ی همون ۱۰۰ تومنی که بخشیدی رو می‌دیدی؛ حالا چطوری؟ یه صفحه جلوت بود که مستقیم نشون می‌داد وقتی کارت کشیدی، چه اتفاقی افتاده. مثلاً یه تیکه‌نون رو یکی برمی‌داره و سیر می‌شه؛ یا یکی که توی زندانه و با کمک تو آزاد می‌شه و... و بدون اینکه عذاب وجدان بگیری از کمک نکردن، حس خوب می‌گیری از کمک کردن.

چه تبلیغ خلاقانه و موثری؛ الان من خودم دلم خواست این‌ جاهای خالی رو پرکنم!
+1
چه تبلیغ خلاقانه و موثری؛ الان من خودم دلم خواست این‌ جاهای خالی رو پرکنم!

در روزگار ما خوب ماندن سخت است، بسیار سخت. این‌قدر بی‌تابانه میل به قتل‌عام را میدان نده؛ این‌قدر عجولانه به جانب شکنجهٔ جملگیِ بدکاران سرانده نشو! اگر خوب‌ها برای تثبیت خوبی، از همان روش‌های بدها استفاده کنند، فقط اسباب برائت بدها را فراهم آورده‌اند؛ و بدکاران فریاد برخواهند آورد که: «ما نیز برای پاک کردن جهان مجبوریم شکنجه بدهیم، بسوزانیم، قتل‌عام کنیم...» نَه، مَرد...! همان‌قدر که رؤیت مصیبت آسان است، یافتن راه‌های مبارزه با مصیبت آسان نیست.
◉آتش بدون دود_نادر ابراهیمی

جدی کتاب هدیه دادن خیلی خوبه؛ فکر کن هی برمی‌گردی نوتی که صفحه‌ی اول نوشته شده رو می‌خونی؛ از هر صفحه‌ای که لذت می‌بری، یه بار دیگه از طرف تشکر می‌کنی؛ و وقتایی که توی دستته، بهت یادآوری میشه: عه! اینو فلانی خریده‌هاا!