ar
Feedback
`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

الذهاب إلى القناة على Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
412
المشتركون
-224 ساعات
+27 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from ماهلین؛
این پیام + پست موردعلاقتون از اینجا رو فور کنید و سبزترین عکسی که تا حالا گرفتید رو مشخص کنید تا بزارم اینجا.✨ کافیه فور نکنید دیگههه😭💘

"بر من ببخش،اگر کم طلب کرده‌ام تو را."

"حالا که آمدی، بنشین. بگذار این بار سکوت میانِ ما داوری نکند. سال‌ها به امیدِ فرصت گذشت و فرصت، هر بار زودتر از ما رفت. حالا مانده‌ایم با حرف‌هایی که نه کهنه شده‌اند و نه تازه؛ فقط سال‌هاست کسی آن‌ها را نشنیده است."

خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
-حافظ

«کمال‌گرایی یعنی تمام روز را بی‌وقفه کار کنی، حتی فرصت نشستن یا نوشیدن یک فنجان چای هم نداشته باشی؛ اما آخر شب باز هم با این فکر بخوابی که کم‌کاری کرده‌ای، عملکردت کافی نبوده و می‌توانستی بهتر از این باشی.»

"دارم تمام توانم را صرف می‌کنم تا اوضاع همین‌طور نماند؛اما هرچه بیشتر دست‌وپا می‌زنم،انگار سهمم از این همه تلاش،فقط سکون است و سکوت."

17 - Arianfar.mp313.05 MB

"دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رود؛ دلم می‌خواهد پرده‌های خانه را بکشم، نور را از این خانه تبعید کنم، و در گوشه‌ای بنشینم؛ فقط بنشینم و به آینده‌ای فکر کنم که هرچه بیشتر به آن خیره می‌شوم، مبهم‌تر می‌شود."

این هوای گرفته او را کاملاً غمگین ساخت. فکر کرد: کاش دوباره کمی می‌خوابیدم تا همه این مزخرفات را فراموش بکنم…
مسخ، فرانتس کافکا

"هزار سال هم که بگذرد، غمِ این روزها از روی استخوان‌هایم پاک نخواهد شد."

بیدار هر که گشت در ایران رود به دار بیدار و زندگانی بیدارم آرزوست
-عارف قزوینی

این جوانی، هدیه‌ی کسانی بود که آب‌ و برق مجانی می‌خواستند و کیسه‌های زرشان به شکم چسبیده بود. اشتباه از ما بود که فکر می‌کردیم چنین خسیس مآبانی می‌توانند هدیه‌ های خوبی برایمان کنار بگذارند.

Repost from N/a
طلوع خورشید را به دار می‌کشند آواز پرنده را به دار می‌کشند آمدن بهار را به دار می‌کشند چوبه دارشان تا به کی تاب ظلمشان را می‌آورد #دوک

"هیچ واژه‌ای توانِ توصیفِ عمقِ اندوهِ جان‌دادنِ انسان برای آزادی را ندارد"

4_5929280039496455926.mp37.25 KB

بنویسید که آن شب، طنابِ دار ظالمان، از اشکِ مادران و دعاهای نرسیده به آسمان، محکم‌تر بود.

"چگونه می‌شود خوابید، وقتی می‌دانی تا چند دقیقه‌ی دیگر، سه رؤیا را به دار خواهند کشید و شهر، بی‌آنکه از خواب بپرد، صبحش را آغاز خواهد کرد؟ وحشتناک‌تر از طناب، سکوتِ مردمی‌ست که به طلوع عادت کرده‌اند؛ حتی اگر آفتاب از پشتِ چوبه‌ی دار بالا بیاید."