ar
Feedback
Isolation

Isolation

الذهاب إلى القناة على Telegram

http://t.me/HidenChat_Bot?start=6868742988

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
310
المشتركون
-124 ساعات
-67 أيام
-1130 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '260
في 0 قنوات
أغسطس '26
+343
في 1 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
02 سبتمبر0
01 سبتمبر0
منشورات القناة
+4
برخواهی خاست، آری، برخواهی خاست از مرگ، ای خاک من، پس از آرامشی کوتاه! زندگی جاودانه از آنِ تو خواهد شد، از سوی آن‌که تو را خوانده است. تو چون دانه‌ای کاشته شدی تا بار دیگر بشکفی! خدای درو به پیش می‌آید و خوشه‌ها را می‌چیند— ما را، که درگذشتیم. — فریدریش کلوپشتوک ای دل من، باور کن، باور کن: هیچ‌چیز از آن‌چه داشته‌ای از دست نخواهد رفت! آن‌چه آرزو کردی، از آنِ توست! آن‌چه دوست داشتی، آن‌چه برایش جنگیدی، همه از آنِ توست! باور کن: نه بیهوده زاده شدی، نه بیهوده زیستی، نه بیهوده رنج کشیدی! آن‌چه زاده شده، محکوم به رفتن است، و آن‌چه رفته، باز خواهد گشت! دیگر نلرز، آرام بگیر! آماده شو برای زندگی! «ای رنج! ای رسوخ‌گر بی‌کران! من از چنگ تو رسته‌ام! ای مرگ! ای جهان‌گیرِ سترگ! اینک شکست خورده‌ای! با بال‌هایی که به بهای آتش دل به دست آورده‌ام، خواهم پرید سوی نوری که هیچ دیده‌ای به آن نرسیده! خواهم مرد، تا زنده شوم! برخواهی خاست، آری، برخواهی خاست از مرگ، ای دل من، در لحظه‌ای کوتاه! آن‌چه پیروز شدی بر آن، تو را به سوی خدا خواهد برد! — گوستاو مالر

2
میل، ساختاری متناقض دارد، هم به دنبال ابژه است، هم از آن می‌گریزد. سوژه چیزی را می‌خواهد که فکر می‌کند در دیگری نهفته است. اما وقتی به آن برسد، از آن دل‌زده می‌شود، چرا؟ چون میل، از رسیدن تغذیه نمی‌کند، بلکه از نداشتن آن است که جان می‌گیرد. به همین دلیل است که شاید بعضی از افراد هر بار که به هدفی می‌رسند، بجای لذت بردن از این رسیدن، بلافاصله هدف بعدی را در ذهن خود می‌چینند. سهراب سپهری می‌گوید: و عشق صدای فاصله‌هاست... صدای فاصله‌هایی که غرق ابهامند... .
7
3
A dark piece about depression, exhaustion, and hopelessness — about wounds that time cannot always heal. Sometimes, the very thing that causes us pain today is the same thing that once gave our lives meaning and happiness. Sometimes, pain is the only thing left of something we once loved — and we don’t want to let it go.
158
4
sticker.webp
40
5
08 The Chi-Lites - Oh Girl.mp3
40
6
لا يوجد نص...
1
7
Man Cheghadr Nazam Amir Acid.mp3
1
8
موهاتو بلوند کردی وایب این موزیکو میدی
1
9
ای ستاره! تو در مدار خود اسیری! چه نسبت است تُرا با ظُلمات؟! آرام بچرخ و بگذار زمان بگذرد. تُرا با بدبختی زمان کاری نیست! تو تا دورترین جهان نورافشانی می‌کنی! ترحم نسبت به تو گناه است. تو فقط از یک قانون پیروی می‌کنی: «خالص و پاک باشی!» فردریش نیچه، حکمت شادان
167
10
Frage an die Stern (Question to the Stars) Karl Wilhelm Diefenbach 1901
Frage an die Stern (Question to the Stars) Karl Wilhelm Diefenbach 1901
155
11
+2
Andreas_Blau_Concerto_in_G_Minor,_RV_439,_Op_10_No_2_"La_Notte".mp3
170
12
La Notte 1961 "This scene perhaps is the only episode in the history of cinema in which a love scene becomes a necessity, and
La Notte 1961 "This scene perhaps is the only episode in the history of cinema in which a love scene becomes a necessity, and almost a spiritual act. That, therefore this physical proximity does not draw attention to itself. In this scene from (la Notte) by Antonioni. We have here two people who have nothing to say to each other. They have lost all their mutual feelings. But they are so close to each other. Therefore, we have that closeness, that feeling that there's no escape. And then the lead actress Jeanne moreau, takes out a letter and reads it. It's an amazing love letter. It's amazing because, when you hear it, one is struck by the things that people can feel and write. Then we see the scene where they're embracing each other, as if they wanted desperately to save one another. Like to people drowning and holding each other to save themselves." Andrei Tarkovsky on the endingLa Notte (1961)
164
13
+2
4_Tafelmusik_Concerto_No_2_in_G_Minor,_RV_315_L'estate_Summer_I.flac
231
14
Summer Evening Émile Vernon’s c. early 20th century
Summer Evening Émile Vernon’s c. early 20th century
176
15
There is no need of overtrade if you got a one good trade in a day 😁
There is no need of overtrade if you got a one good trade in a day 😁
29
16
+1
لا يوجد نص...
155
17
موتسارت این سونات را در تابستان ۱۷۷۸ در پاریس نوشت، درست در همان روزهایی که مادرش در آن شهر بیمار بود و درگذشت. این یکی از تنها دو سونات پیانوی او در گام مینور است و اتمسفری اندوهگین، اضطرابی پنهان و گاه طغیانگر دارد. برخلاف تصویر رایج از موتسارتِ سرخوش، این اثر چهره‌ای تراژیک و عمیقاً شخصی از او را آشکار می‌کند. موومان اول از نوعی بی‌تابیِ عصبی و سرآسیمگی تشکیل شده است، موومان دوم گرم و آوازگونه‌ است و موومان سوم چیزی شبیه یک رقص جنون‌آمیز و بی‌امان است. اندوه این قطعه بیشتر از جنس تنش و ناآرامی است تا سوگواری‌ آرام. گولد با تمپوهای تند و جداسازی کامل نت‌ها، هرگونه شیرینی یا رمانتیسم را از این سونات می‌زداید. نتیجه، اجرایی‌ست که تاریکی و اضطراب نهفته در نت‌ها را عریان و مدرن می‌کند؛ گویی به جای نواختنِ «غم»، خودِ سازوکار درونی غم را بی‌پرده تحلیل می‌کند.
243
18
+2
Glenn_Gould_Piano_Sonata_No_8_in_A_Minor,_K_310_300d_I_A.mp3
266
19
لا يوجد نص...
50
20
لا يوجد نص...
198