تردید|مصور رحیمی
الذهاب إلى القناة على Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
227
المشتركون
+124 ساعات
-47 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
اى سیزیف! گرچه قلبات سخت در جوشش و کار است لیک راه هنر بىپایان است و آدمى را مجال اندک
-شارل بودلر
معرفی فیلم
بنبست فیلمی به کارگردانی و نویسندگی پرویز صیاد که در سال ۱۳۵۶ ساخته شد. این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از آنتوان چخوف به نام «نقل از دفتر خاطرات یک دوشیزه» است. بن بست به تهیهکنندگی پرویز صیاد محصول تعاونی کانون سینماگران بوده است.
منبع
نگاه کن! باران تو را میخاهد
نمیدانم رویایی تو چیست. مثلن در این لحظه. در این هوای بارانی نمیدانم میخاهی کجا باشی، با کی باشی، یا اصلن در اتاقت باشی زیر کمپلکت و در آغوش خرسکت و کتاب محبوبت «بانو با سگ ملوس».
منتها میدانم، اگر من بودم، اگر تو بودی، کوچهای دروازیها جای بدی برای قرار ملاقات گذاشتن نبود. بعد هم قدم میزدیم و از مکتب فرازنهگان میپچیدیم به بلوار. بعد میرفتیم یک کافهای سیار گیر میکردیم و من وقتی قهوه میخوردی و وقتی لبهایت اندکی گرم میشدند، عکست را میگرفتم و چاپ میکردم برای دیوار اتاقم تا سالهای سال این تنها رویایی من باشد.
#تردید
Repost from پاتیل | باده علوی
اجرای «بوف کور» از صادق هدایت
در «مکتب تهران»
دوشنبه ۱۸ خرداد ساعت هشت شب
سه شنبه ۱۹ خرداد ساعت شیش عصر
بازیگران:
سهراب کیوانمرز
باده علوی
کارگردان:
سهراب کیوان مرز
طراح پوستر:
پرنیا آقاخانی
@parniaaghakhani
آدرس: کریمخان زند، عضدی جنوبی(آبان)، کوچه کیوان، پلاک هشت، مکتب تهران.
برای تهیه بلیط به این شماره در بله یا تلگرام پیام بدهید:
09961755707
#تئاتر #
#مکتب_تهران
#بوف_کور
@maktabetehranan
Repost from تردید|مصور رحیمی
چند گپ در مورد مارگریت دوراس
من عاشق دوراسم. جدی میگویم! نه به عنوان نویسده. نه به عنوان خالق رمانی که دوستش دارم. به عنوان زنی که عاشقش استم. از عکس ریشخندآمیز پشت جلد کتاب «گفتا که خراب اولی» نشر نیلوفر که بگذریم. انصافن دوراس، زنی زیبایی است.
در میان رمان و آن فیلمنامهی مشهور (هیروشیما، عشق من) ناخوداگاه به آن مردک چینی حسادت میکنم. البته من فینفسه آدم حسودی هستم و فقط در مورد خانم دوراس نیست که حسادت من گل میکند. اما در این مورد کار به لاتبازی و قمهکشی میرسد.
چند روز پیش خواب دیدم با یک قمهای دراز افتادهام دنبال یک مردک چینی. مردک چینی هم که میبیند من اعصاب ندارم فرار میکند و میگوید: آوهایو. در جریان تعقیب و گریز استراتیژیک کفشهای نازنازی مردک جا میماند و من با قمه به کفشهای خشروش میزنم. این کفشهای چینی هم به طرز عجیبی خوبند. قمه کند میشود اما دریغ از یک خط کوچک روی این کفشهای ظریف. بعد دلم به خودم کباب شد که چرا تا هنوز از این کفشها ندارم؟ نمیدانم چرا آدم در خواب باید دلش کباب شود. اما جدن از من کباب شد.
اسیر یک سبک شدن
به یک سبک نوشتن. مثلن مقاله را به یک سبک نوشتن. یادداشت روزانه را هم با همان یک سبک نوشتن و شعر را هم با همان یک سبک نوشتن. که رمان را هم با همان یک سبک نوشتن. دیالوگ را هم با همان یک سبک نوشتن و مونولوگ را هم با همان یک سبک نوشتن. متن را بسیار ملالآور میکند. چرا باید اسیر یک سبک بشویم حال آن که میتوانیم نشویم؟
#تردید
نویسنده کسی است که بهجای آدمهایی که میبینند و میفهمند اما نمیتوانند بنویسند، دست به نگارش میزند.
-آلبر کامو
عجلهای نداریم
در بسیار شدن مشترکین کانالمان شتاب نمیورزیم. عجلهای در کار نیست زیرا مسابقهای در کار نیست.
بگذار فرایندِ کار طبیعتوار بگذرد. بگذار همذوقانمان به واسطه خاندن مطالبی که میگذاریم ما را بجویند و اگر پسندیدند بمانند و اگر هم نه که راه رفتن همیشه است.
#تردید
هنگامی که از او پرسیدند:
«چرا همواره جامههای سیاه بر تن میکنی؟»
پاسخ داد: «من سوگوار زندگانیام هستم.»
-آنتوان چخوف
قلمت میخشکد اگر
قلمت میخشکد اگر فقط وقتهای که حوصله داشته باشی مینویسی. فقط وقتهای که انگیزه داشته باشی. فقط وقتهای که چیزی برای گفتن داشته باشی.
اگر انتظار بکشی که زمان و مکان فراهم شود و تو هم حال و حوصله داشته و حرفی هم برای گفتن وجود داشته باشد که بسیار قطور فلسفی و ملسفی باشد (اغلب در حد جمهوری افلاطون) و بعد شروع کنی به نوشتن؛ باید بیخیال نوشتن و نویسندگی شوی.
ویتگنشتاین میگوید: «من با قلم خود میاندیشم، سرم از دستم بیخبر است»
گاهی مفهوم از قبل وجود ندارد. مینویسی که مفهوم خلق کنی.
شروع کن به نوشتن. حتا همین حالا که این متن را میخانی. شروع کن.
#تردید
#تردید ستون اصلی نوشتههای کانال من است و من هرروز بهگونه پیوسته تلاش میورزم آن را بروزرسانی کنم.
#تردید نوشتههای من است.
زنی نمیگیرم که دیگ از پیشش بسوزد
«زنی میگیرم که دیگ از پیشش نسوزد.» این جمله بود که هاتوسکا لحظهی مرگ به من گفته بود.
حالا که سالها از مرگ او میگذرد نمیدانم چرا آخرین جملهای او را که اتفاقن جملهای زیبایی هم نیست، با خودم حفظ کردهام و مدام تکرار میکنم.
حتا وقتی ما گربهای تازهای استخدام کردیم، تا مامور کاویدن موشها باشد، باز من این جمله را با خودم حفظ کردم و حتا گاهی هم از دهن گربهای جدیدمان این را شنیدهام.
گربهای جدیدمان هاتوسکا نیست. یعنی هیچ شباهتی هم به هاتوسکا ندارند. هاتوسکا سفید بود و این سیاه است. هاتوسکا پشمی بود و این عضلاتی است. در نهایت، هاتوسکا هاتوسکا بود و این آقای چمبل است.
من خودم میدانم که این آقای چمبل هاتوسکا نیست. و در این هیچ شکی ندارم، اما مادرم گاهی او را با هاتوسکا اشتباه میگیرد و او را به نام مرده صدا میزند. آقای چمبل هم وقتی اسم هاتوسکا را میشنود میگوید: «من زنی نمیگیرم که دیگ از پیشش بسوزد.»
#تردید
معصومه خانم نوشته است:
وای به حال آن آدمهای درونگرا که در جمعهای شلوغ قرار میگیرند، همزمانی که باتریِ اجتماعی بودنشان ضرب در صفر میشود، و در همان لحظه بقیه فکر میکنند یا مغروریم، یا خجالتی هستیم، یا اصلاً حرف زدن بلد نیستیم...
📎ادامهای مطلب در لینک زیر:
https://t.me/Masoma1389/72
Repost from تردید|مصور رحیمی
ابتدا معشوقتان شما را ترک میکند
و سپس خوابتان
و بعد نه معشوق به شما باز میگردد
نه خواب…
-جمال ثریا
آدمیان که به شکلی غیر قابل اجتناب دیوانهاند برای این که دیوانه خوانده نشوند میبایست تعریف دیوانه کنندهای از دیوانگی ارائه دهند.
-پاسکال، سعادت بشری، ص ۸۱
شکست
مهم نیست که شکست میخوریم، مهم این است که جسارتی شکست خوردن و صدبار شکست خوردن را داریم.
#تردید
عاشق کانالهای فعالم
عاشق و دل باخته کسی استم که به گونهای پیوسته و مداوم در کانال تلگرامش مینویسد و کانالش را هرروز بروزرسانی میکند.
(البته منظورم نوشتن است، نه آپلود عکس جوراب و آهنگ میرمفتون یا عکس تاشقرغان)
من اینستاگرام ندارم که متر کنم. مدتی پیش فیسبوک را هم حذف کردم. حالا بعد از خاندن و نوشتن، بزرگترین سرگرمی من پرسه زدن در کانالهای دخترها و بچههای فعال نویسنده است.
من حتا کانالهای که مخالفی دیدگاه من استن را هم هرروز میخانم و نکته میآموزم. برایم جالب است که آنها چطور مینویسند. چطور میاندیشند. چطور استدلال میکنند و چطور به دنیا مینگرند.
#تردید
