ar
Feedback
اُتاق‌ِآبی.

اُتاق‌ِآبی.

الذهاب إلى القناة على Telegram

𝒔𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝒗𝒆𝒍𝒗𝒆𝒕🌊🫐 @BioBLUEROOMbot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
303
المشتركون
+1524 ساعات
+187 أيام
+10130 أيام
أرشيف المشاركات
چالش های جالب لطفا

تا الان ده تا رو گرفته باه باه حالا سوالی که پیش میاد اینه که چه چالشی بذارم؟🥰😂

سلام. این پیامو فوروارد بفرمایید تا من هم ازتان فوروارد کنم. دوست داشتید ربپ بزنید.☝️

Repost from «غریق!»
پدرم گفت؛ «درست گفته‌اند که آخرین چیزی که در انسان می‌میرد، اُمید است!» و من گفتم؛ «انسان تا آخرین لحظه برای بقا می‌جنگد. بی‌آنکه بداند!»

Repost from «غریق!»
این پیام + این پست رو فوروارد کنید چنلتون تا؛ ازتون دو پست فوروارد کنم و بگم اگه چنلتون یک رویا یا خواب بود، چه رویایی بود؟! 🪷
کنارمون باشید :))

ـ

بیش از همه از آن احساساتی گریزانم که نامی ندارند؛ معلوم نیست از کجا می‌آیند، به کجا می‌روند، چرا آمده‌اند، چه می‌خواهند از جانم، و چرا ترکم نمی‌کنند. روبه‌رویم می‌ایستند و نگاهم می‌کنند. من هم نگاهشان می‌کنم. ساعت‌ها خیره به هم؛ نه آن‌ها حرفی می‌زنند، و نه من جوابی دارم. سر میزشان می‌نشینم، جامی از این لحظاتِ گَس و خام سر می‌کشم. — هَسْتی‌ـشِناسی

چالش برای چنل های نویسندگی 📝
این پیام+یکی از نوشته های اینجارو به دلخواه فور کنید چنلتون . یک نوشته مشخص کنید ،فور کنم باهم بخونیم و از هم حمایت کنیم 🕯✨
نوشته خیلی طولانی نباشه ✍
پابلیک باشید و اسپم نباشید👀

خانمم ماهه بخدا😭✨

مگه دست خودشونه‌ انگور کنن ازشون شیره میسازم

به به همسرم تایید کردن بسم الله برم تو کارش

تا الان دوتا،اگه ری‌اکتا زیاد بشه( من که میدونم انگور🍇 میکنید ولی خب) میذارم

ابسلوتلی‌

حالا یه روزی بخوام چالش بذارم حمایت میکنیدددد؟؟؟؟؟(با ری‌اکت بهم بگین یا توی دایرکت نظرتانه اعلام نمایید)

بعد بیام چالش بذارم؟ فدای کله‌ات گردم حمایت نمیکنن😘

قربونت برم من همینجوریش انگاری از این ور و اون ور دارم کنسل میشم هی دارن لفت میدن

یکی از عسلیا توی ناشناس گفته که:«تو چرا چالش نمیذاری و همش چالش‌های بقیه رو فوروارد می‌کنی؟»

https://t.me/Avazheh_eng بچه ها خانمی زبان یاد میدن،کارشون بیسته یه سر بهشون بزنیددد✨

"زمزمه‌ای از تاریکی" پوستِ مرا بکنید؛ من از این لایهٔ محافظِ ریاکار بیزارم. می‌خواهم ببینم زیرِ این پوستِ صاف و اتو کشیده، چه لجن‌زاری قایم شده. براهنی درست می‌گفت، اما کم می‌گفت. لب؟ کدام لب؟ وقتی دهانِ من جز برایِ ناسزا گفتن به «بودن» باز نمی‌شود، لب داشتن چه فایده؟ من در این اغمایِ جمعی، تنها بیدارم. و چه دردی دارد این بیداری! وقتی می‌بینی زمان دارد مثلِ خوره، ثانیه به ثانیه از تنِ تو ارتزاق می‌کند. من دیگر نه دنبالِ بوسه‌ام، نه دنبالِ نوازش. من تشنهٔ یک زلزله‌ام. چیزی که این ستون‌هایِ لرزانِ امید را بر سرم خراب کند تا دیگر مجبور نباشم هر روز صبح، این جسد را از تخت بلند کنم و راهیِ خیابان‌هایِ تهوع‌آورِ شهر کنم.