ar
Feedback
«غریق!»

«غریق!»

الذهاب إلى القناة على Telegram

تا غرق نشوی، غریق‌ها را نمی‌بینی! دربابِ ارتباط با باد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8447195412 آرشیوِ ناشناس‌ها و صحبت‌ها: https://t.me/hesserangi نوشته‌ها توسط نامِ اختصاری 'باد' به قلم آمده‌اند. بدون اشاره به این نام و صفحه‌ی غریق، منعکس نشوند.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 077
المشتركون
+7324 ساعات
+6167 أيام
+61630 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أغسطس '26
أغسطس '26
+1 143
في 33 قنوات
يوليو '260
في 11 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+7
في 6 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
28 أغسطس+2
27 أغسطس+86
26 أغسطس+178
25 أغسطس+87
24 أغسطس+198
23 أغسطس+121
منشورات القناة
یه جا دیدم نوشته بود روی بلندترین نقطه‌ی زمین یعنی قله اورست، سنگ‌های دریایی پیدا کردن. این یعنی در گذشته خیلی دور، قله اورست در کف اقیانوس بوده.

2
کتابخانه‌ی پدرم دوست‌داشتنی‌ترین بخشِ خانه‌مان می‌تواند باشد! آن‌جایی که بوی خاک و کتاب درهم‌ آمیخته‌ شده. از امروز شاید یکی از کتاب‌های قدیمیِ او را بخوانم...
27
3
ذهنت به وسعتِ معنا باشد! معناهایی که با هزاران زاویه‌ی دید می‌توانی نگاهی تازه به آن‌ها داشته باشی.
27
4
دردِ آشنا قابل‌تحمل‌تر از ترس از ناشناخته‌هاست. به همین دلیل ما گاهی ترجیح‌مون همون رابطه‌ی ناسالمِ همیشگیه.
35
5
حواستان هست دیگر؟ :))) در نظر داریم یک‌خبرِ دیگر که مدت‌هاست فکرش را داشته‌ایم را هم اجرایی کنیم. شایو به زودی برایتان بگوییم چه‌چیزی‌ست!
70
6
:)))
33
7
این‌ها را در این چنل گذاشتم، نه در چنلِ صحبت‌ها و ناشناس‌هایمان. چرا که به‌نظرم نوشته‌های جان اسمیت را باید خواند! آن‌قدر در دلِ خود مفهوم دارند که دل می‌برند و غرقت می‌کنند. در بند بندشان! و راستش را بخواهید، جان اسمیت یکی از شخصیت‌های مورد علاقه‌ی خودم نیز هست!
73
8
پس بفرمایید، هر سوالی، هر حرفی! http://t.me/HidenChat_Bot?start=8447195412
14
9
می‌خواید باهم صحبت کنیم؟
22
10
ریکت‌های قشنگتون کجا رفته؟‌ :))))
183
11
sticker.webp
50
12
و چون برایم نوشته‌اید که نامه‌ای می‌خواهید، آقای قاف، می‌خواهم برایتان بنویسم و امیدوارم شیرینیِ زندگی‌تان به بلندیِ قله‌ی قاف باشد؛ اما نه فقط در سطح، بلکه در عمقِ زیبایی‌ها و لبخندها؛ در عمقِ چال‌گونه‌های معشوقه‌تان. و برای من نیز، در عمقِ لحظه‌هایی که جودی‌ام قهقهه می‌زند و پا بر زمین می‌کوبد؛ یا شاید سرش را از پنجره‌ی اتاقش بیرون می‌آورد و برفِ تازه را بو می‌کشد. آری، آقای قاف، امیدوارم طولِ نسیمِ بهاریِ زندگی‌تان نیز به بلندیِ قاف باشد؛ حتی گاه از آن سبقت بگیرد و روزی بنویسید: «قاف، به‌خاطرِ بلندای خوشی‌ای‌ست که عزیزِ جانم به زندگی‌ام بخشید» همان‌گونه که جودی به من بخشید. از زبانِ جان اسمیت، نوشته‌شده توسطِ باد.
211
13
می‌دانستم روزی این پرسش را از من خواهید پرسید؛ اینکه چرا، میان تمام آن دخترها و پسرها، جودی؟ جودی چه تفاوتی با دیگران داشت که نگاه مرا به خود میخکوب کرد؟ گمان می‌کنم جودی، زیستن در اعماقِ مفاهیم را بلد بود. بلد بود در میان رویاهایی زندگی کند که دلِ هر کسی را با خود به ناکجا نمی‌برند. بلد بود زیر باران و برف بماند و همچنان لبخند بزند و شوقِ زندگی را از دست ندهد؛ درست برخلاف بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایش، حتی جولیا. جودی می‌توانست غصه‌ی نبودِ کارد و چنگال را نخورد، مرغِ سوخاری را با دست بگیرد و با اشتها گاز بزند! می‌توانست حتی در آن نوانخانه، زیبایی و لذت پیدا کند و بعد، آن را در اعتراف‌هایش به قلم بیاورد. و اگر بخواهم در چند جمله بگویم چرا جودی... او بلد بود چگونه زندگی کند. با تمامِ یتیم‌بودنش؛ با تمامِ سال‌هایی که مادر و پدری در کنارش نبودند تا زندگی‌کردن را به او بیاموزند. با این همه، جودی بلد بود. و شاید عجیب‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین چیز درباره‌ی او همین بود؛ اینکه زندگی را یاد نگرفته بود، اما زندگی‌کردن را می‌دانست. از زبانِ جان اسمیت، نوشته‌شده توسطِ باد.
94
14
فکر می‌کنم ملاقات‌ها گاهی بر شناختِ آدمی تأثیرِ سوء می‌گذارند. ما را محوِ سطح می‌کنند و باعث می‌شوند عمق را از خاطر ببریم؛ همان لایه‌های زیرینِ وجودِ آدمی را که برای چشمِ اطرافیانش قابل رؤیت نیست. و من می‌خواستم جودی را در اعماقش بشناسم، نه در آن سطحی که برای همه‌ی اطرافیانش آشکار بود. می‌خواستم میان واژه‌های نامه‌هایش غرق شوم و او را در علامت‌گذاری‌هایش، در خط‌خوردگی‌هایش، در فشارِ قلمش بر کاغذ و حتی در کاهیِ کاغذهایش بشناسم. شاید عجیب به نظر برسد، اما گمان می‌کنم آدمی گاهی در یک نامه، بیش از یک دیدارِ رو‌در‌رو خودش را آشکار می‌کند. و من می‌خواستم جودیِ واقعی را بشناسم؛ همان دختری که پشتِ واژه‌هایش زندگی می‌کرد. از زبانِ جان اسمیت، نوشته‌شده توسطِ باد.
91
15
دو پاسخِ قابل تامل به دو سوالِ شما از جان اسمیت، برای شما عزیزانِ غریق؛
68
16
استقابلتون خیلی کم بود امروز، پس متوقفش می‌کنم و به دو چنلی که سوال پرسیدن پاسخ می‌دم حتما
19
17
خلوتِ باکیفیت گاهی از معاشرتِ بی‌کیفیت سالم‌تره.
69
18
استقبالتون کجا رفته :))
31
19
ریکت‌ها و حمایت‌هاتون زیاد باشه، شاید یک چالشِ دیگه هم گذاشتم براتون :))) چالشی که برای چنل‌هاتون باشه، ساده‌تر ولی حامی‌تر
32
20
این پست + این پیام رو فوروارد کن چنلت که؛ امروز قرار است با شخصیت‌های بابالنگ‌دراز صحبت کنیم، تصور کن من هرکدام از شخصیت‌های آن کتاب هستم و هرسوالی که از آن‌ها داشته‌ای یا داری را بپرس! تا؛ - من به سوالت پاسخ دهم و برایت بنویسم! جوین باشی قشنگ‌تره🪶 شروع: ساعتِ ۹
268