قصهگویِ ویندریا.
الذهاب إلى القناة على Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
313
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
سلاممم
وای یک سوال دارم چالش کی میزارید که من حواسم باشه حتما ببینم و شرکت کنم
و مورد بعدی اینکه
نوشته هاتون خیلی سرزنده و قشنگن و دوسشون دارم
توی این تمرین جدید هم که گذاشتید به زودی شرکت میکنم🫶
بچههااا، سین اینجا نسبت به آمار خیلی افتضاح شده!
این اصلا جالب نیست و حس بدی بهم میده..🥲
پس اگر بنظرتون اینجا باحال نیست یا از حس و حالش خوشتون نمیاد یا حتی محتوا رو دوست ندارین که بیایین چکش کنید، الکی وقتِ با ارزشتونو حدر ندیدن:)🤝
واقعا نمیتونم ببینم وقتی دویست نفر اینجان چرا پیام ها بعد چندساعت انقدر سین پایینی دارن..:)
Repost from CamVa.
فور کنید فولدر بذارم جذب بگیرید🤹♂
یه چنل دانشجوییِ بامزه. اگه دوست داشتید بیاید!🌞
وای نههه، معلومه که مینویسم:)))
اصلا مگه بدون سرودنگاشتم میشه؟
یکم بهم فرصت بده، اونم تو لیست چیزایی که باید بنویسم هست🫠✨🤝
انگار درگیر تمریناتی یعنی دیگه سرودنگاشتم نمینوسی؟^_^
من خیلی دوسشون دددددددداشتم ..
آها راستیییی، خوشحال میشم اینبارهم تو تمرین همراهیم کنیدددد🫠
هربار با دیدن متن هاتون خیلی ذوق میکنم:)))))))✨
دیشب قرار بود کلی حرف بزنمممم، اما نمیدونم چرا الان یادم نمیاد میخواستم بهتون چی بگمم🙂↕️😂
بنظرتون چطوری میشد اگر میخواستید حس و حال یک رنگ رو توصیف کنید بدون اینکه اسم هیچ رنگی رو تو متن بیارین؟:))
دیشب اصلا فرصت نکردم تا بیام درمورد تمرین جدیدی که میخوام انجام بدم با شما حرف بزنم..🥲
Repost from N/a
فور کنید و منم بهتون میگم که اگه فقط یه خاطره بودید، بقیه با چهچیزی یادتون میفتادن.
ساعت ۰۳:۳۵ بامداد و دمای هوا -۱۶° سانتیگراد است .
خانه به سردی سردخانه و دمای جسممن به جسدی میماند که دارد میپوسد ؛
برخلاف این بیرون ، درونم آتشی برپاست از آتشِ چهارشنبهسوری تیز تر.
آرزو داشتم که بنشینی کنارم و پتویی بندازی بهروی شانههایم و فنجانی چای بدهی به دستم ؛ اما تو هرگز انجامش نمیدهی.
نمیدانم که چهوقت از چهروزی موهایم را بوییدی و صورتم را بوسیدی و قول بازگشتت را به من دادی.
اما امروز ۱۱۶مین روزیست که جسمت به سردی جسم من است و چون زیبایی خفته در گوشهای از تخت کوچکم آرمیدی.
پهلوهای زخمدیدهات و گوشهابروی شکستهات نصیب لارو های کوچکی شده که تورا بزرگترین نعمت زندگی خود میدانند
همانند من که تو زیباترین و بینقص ترین نعمت زندگی ناجالب من بودی.
پیش از این طوفان ، بوسیدمت ؛
لبهایت را ، چشمهایت را ، دستهایت را و در آخر پیشانیات را ؛ اما تو نخندیدی.
تو دیگر هرگز نمیخندی.
نمیخندی و این سردی از جسم بیجان تو و نیمهجان من بیرون نمیرود.
من میبوسمت و خواهم بوسیدت ؛
آنقدر که لارو های کوچک زخمهایت من را به آغوشت برسانند.
آنقدر که تورا با من یکی کنند.
و آه ای نازنینم ؛
میبوسمت تا ببینم که میخندی برایم.
#کلمات_پوسیده
ساعت ۰۳:۳۵ بامداد و دمای هوا -۱۶° سانتیگراد است .
خانه به سردی سردخانه و دمای جسممن به جسدی میماند که دارد میپوسد ؛
برخلاف این بیرون ، درونم آتشی برپاست از آتشِ چهارشنبهسوری تیز تر.
آرزو داشتم که بنشینی کنارم و پتویی بندازی بهروی شانههایم و فنجانی چای بدهی به دستم ؛ اما تو هرگز انجامش نمیدهی.
نمیدانم که چهوقت از چهروزی موهایم را بوییدی و صورتم را بوسیدی و قول بازگشتت را به من دادی.
اما امروز ۱۱۶مین روزیست که جسمت به سردی جسم من است و چون زیبایی خفته در گوشهای از تخت کوچکم آرمیدی.
پهلوهای زخمدیدهات و گوشهابروی شکستهات نصیب لارو های کوچکی شده که تورا بزرگترین نعمت زندگی خود میدانند
همانند من که تو زیباترین و بینقص ترین نعمت زندگی ناجالب من بودی.
پیش از این طوفان ، بوسیدمت ؛
لبهایت را ، چشمهایت را ، دستهایت را و در آخر پیشانیات را ؛ اما تو نخندیدی.
تو دیگر هرگز نمیخندی.
نمیخندی و این سردی از جسم بیجان تو و نیمهجان من بیرون نمیرود.
من میبوسمت و خواهم بوسیدت ؛
آنقدر که لارو های کوچک زخمهایت من را به آغوشت برسانند.
آنقدر که تورا با من یکی کنند.
و آه ای نازنینم ؛
میبوسمت تا ببینم که میخندی برایم.
#آنسویمن
Repost from errorist
🍍اینو فور بزنید؛ منم پست موردعلاقهم از چنلتون رو اینجا فوروارد میکنم و یه نکته مثبت درمورد چنلتون میگم.
جوین باشید بهتره🦔
