ar
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

الذهاب إلى القناة على Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

إظهار المزيد
إيران142 311الفئة غير محددة
270
المشتركون
+224 ساعات
-47 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
قیمت کتاب‌ها یک جوری بالاست کم‌کم باید خرید قسطی و نسیه دزدی کتاب فکر کنم🤦‍♂ یک کتاب کاغذکاهی جلد سبک ۵۰۰ هزار تومن.

دیدن این کتاب توی یک کتابفروشی ادایی از عجایب روزگار بود...
دیدن این کتاب توی یک کتابفروشی ادایی از عجایب روزگار بود...

photo content

اگر کتاب چشم‌هایش را خوانده باشید این کلیپ به شدت برایتان آشنا و دردناک است.

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریارا فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را خیانت قصه تلخی ست اما از که می نالم؟ «خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را» نمیدانم چه نفرینی گریبان گیر مجنون است که وحشی میکند چشمانش آهوهای صحرا را چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معمارا‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پوشانده اند «صبح» تو را «ابرهای تار» تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مُرده ای ارزانی ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند... آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند #فاضل_نظری

Repost from N/a
قفس یا قصر؟! فرقش چیست وقتی یار آنجا نیست زلیخا هرکجا یوسف نبوده، بوده زندانش... •بردیا محمدی
نمی خواهد مرا آن‌ یار که دنیاست خواهانش همان که کشته ما را ماجرای وصل و هجرانش دل مجنون شکست و قصه ی لیلی زبانزد شد همیشه رسم عشق این بوده..؛عاشق داده تاوانش قفس یا قصر؟! فرقش چیست وقتی یار آنجا نیست زلیخا هرکجا یوسف نبوده..، بوده زندانش همین آشفته‌حالی‌ ها نیازِ وصل معشوق است پشیمان می شود هرکس نمی گردد پریشانش 

به خود گفتم دل از اندیشه‌ی دیدار بردارم تمامِ عمر «تنها» دست روی دست بگذارم نباید می‌نوشتم پاسخ آن نامه را، اما نشد از دست‌خطِ دوست یک‌دم چشم بردارم نوشتم هرچه از هم دورتر، آسوده‌تر، اما کسی در گوش من می‌گفت: «من دلتنگِ دیدارم» کسی از دور می‌آید به جنگِ عقل و می‌ترسم مبادا عشق باشد این‌که می‌آید به پیکارم اگر شب‌های دلتنگی نمی‌آیم به دیدارت نمی‌خواهم تو را با گریه‌های خود بیازارم #عطیه‌سادات_حجتی

انتشار به مناسبت عقد پر سر سعادت برادر انجم‌شعاع

ز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی ز دل‌ها رفته‌ام چون یاد از خاطر فراموشی چه می‌پرسی رهی از داغ و درد سینه‌سوز من؟ که روز و شب هم آغوش تبم با یاد آغوشی... #رهی_معیری

برای یک اتند همه‌جا مورنینگِ حتی وسط باغ🤦‍♂
برای یک اتند همه‌جا مورنینگِ حتی وسط باغ🤦‍♂

رفته... هنوز هم نفسم جا نیامده ست عشقِ کنارِ وصل، به ماها نیامده ست صد بار وعده کرد که فردا ببینمش صد سال پیر گشتم و فردا نیامده ست یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم یکبار هم برای تماشا نیامده ست ای مرگ جام زهر بیاور که خسته ایم امشب طبیب ما به مداوا نیامده ست دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند گیرم برای فاتحه ی ما نیامده ست #حامد_عسکری

این جلسه رو ناگهانی دیدم اگر عصر وقت دارید جلسات گرم و صمیمی و خیلی خوبی میشه غالباً، هنوز ظرفیت دارن مثل اینکه به آیدی بله شون پیام بدید.

*🧠 سلسله جلسات «بینش»* *کمیته دانشجویی نخبگان و استعدادهای درخشان علوم پزشکی شیراز با همکاری بنیاد نخبگان استان فارس برگزار
*🧠 سلسله جلسات «بینش»* *کمیته دانشجویی نخبگان و استعدادهای درخشان علوم پزشکی شیراز با همکاری بنیاد نخبگان استان فارس برگزار می‌کند:* 🎙 گفت‌وگویی صمیمی با *دکتر حقیقت* 👨🏻‍⚕️ متخصص اطفال در این نشست، فرصتی خواهیم داشت برای شنیدن تجربیات، دیدگاه‌ها و نکاتی ارزشمند از سال‌ها فعالیت حرفه‌ای و علمی؛ در فضایی صمیمی و همراه با گفت‌وگو و تبادل نظر. ☕️ *به صرف عصرونه و برگزاری مسابقه* 📅 *یکشنبه ۸ شهریورماه* ⏰ ساعت ۱۷ تا ۲۰ 📍 باغ یاس 👥*ظرفیت: حداکثر ۴۰ نفر* 🔸 ظرفیت این جلسه محدود است و پذیرش بر اساس تکمیل ظرفیت انجام خواهد شد. جهت ثبت نام با این شناسه در پیام رسان بله در ارتباط باشید: 🆔 @tsh68 در تلگرام @Ti3228 منتظر حضور گرم شما در این دورهمی متفاوت و الهام‌بخش هستیم 🌱

ظهر ساعت حوالی ساعت ۱ وقت ناهار که شد... حوصله آشپزی نداشتم، سری به قیمت‌های اسنپ‌فود و جیب خودم زدم. رفتم آشپزخانه تنها چیزی
ظهر ساعت حوالی ساعت ۱ وقت ناهار که شد... حوصله آشپزی نداشتم، سری به قیمت‌های اسنپ‌فود و جیب خودم زدم. رفتم آشپزخانه تنها چیزی که وسایلش دم دستم بود ماکارونی بود حالا نمی‌دانم ترکیب سویا و مرغ و هزار تا چیز میز دیگر که سر هم کردم چه خواهد شد... دعا کنید مسموم نشوم🤦‍♂

یکم انجم‌شعاع رو دیس کنیم؟

یکم شعر بخونیم؟ توی کامنت

شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده نماز صبح میبینم که ارتش کودتا کرده سپاه از ارتش چشمم شبیه بید میلرزید ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و اخر بهشتش را پری رویِ جوانی بر فنا کرده مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم که هرکس تکیه بر غیر خودش کرده خطا کرده من از تو عشق میخواهم ولی نفرت نصیبم شد یقینا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده #جواد_نوری