امیر نوشت :)
الذهاب إلى القناة على Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
إظهار المزيدإيران142 311الفئة غير محددة
270
المشتركون
+224 ساعات
-47 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
270
از بزم طرب باده گساران همه رفتند
ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
نه کوه کن دلشده مانده است نه مجنون
از کوی جنون سلسله داران همه رفتند
270
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ
و ( یا محمد ) ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی.
پ.ن:عکس به جامانده جشن میلاد پیامبر«ص» و امام صادق«ع»
۱۸۱ شب بعد از جنگ رمضان در کف خیابان
270
قصد نداشتم بنویسم
ولی خب حس کردم نیاز هست بدانیم
که فساد زیر پوست شهر چه مسئله پیچیده و دارای ابعاد متفاوتی هست.
افرادی که با پول این مملکت درس خواندهاند تا زنا و فحشا را در جامعه اسلامی تئوریزه و عادی کنند.
270
تراپیست!
خدمت حضور بزرگوار اعضای کانال عرض شد، این روزها بهشدت ذهن مشوشی دارم... البته فکر کنم اگر بیان هم نمیکردم، از وضعیت پیامهای کانال مشخص بود چه خبر است...
به اصرار روی اصرار یک رفیق ناباب، ظهری ساعت ۱۲.۵ به سرمان زد نوبت تراپیست بگیریم.
توی گوگل سرچ کردم «روانشناس شیراز»، اولین نفری که بالا آمد نوبت گرفتم برای ساعت ۱۴.
خریت محض بود این نوبت گرفتن...
یک ساعت تمام در مورد مشکل آرامش ذهنی و فرار از تنهاییام توضیح دادم.
راهکار خانم دکتر این بود که چرا دوستدختر ندارم.
در اینکه فرد تنوعطلب یا ممکن است شکست بخورد هم پیشنهادشان این بود: سوگ زودگذر است، ۳ تا ۶ ماه رابطه، بعدی را شروع میکنی... خیلی دارک بود.
یکجا گفتم مذهبی هستم، گفت شما اقلیت هستید؛ روشنفکر باش، کیسهای زیادی برای رابطه پیدا میکنی... گفتم نتانیاهو به ما میگوید ۲۰ درصدیم، ۳ درصد اقلیت است نه ۲۰ درصد...
خانم دکتر خنده بلندی کرد و بحث را ادامه داد.
البته خانم دکتر در ادامه اینکه کجا پیدا کنم، چگونه جسارت پیشنهاد بدهم، اصلاً چگونه پیش بروم، ریزبهریز راه و چاه را داشت آموزش میداد که خدا را شکر ساعت جلسه تمام شد و از اتاق فرار کردم...
اگر قرار بود راه و چاه دختربازی را یاد بگیرم، مطمئناً تنوعطلبهای الکلی و معتاد خوابگاه گزینههای بهتری برای مشورت بودند...
نمیدانم دقیقاً مردم چرا باید برای این خزعبلات پول بدهند.
حالا من که احمق شدم و فقط همین یک جلسه بود، بقیه چگونه برای ۲۰ جلسه، ۲۰ جلسه وقت میگیرند برای شنیدن این چرتوپرتها؟
باز من مجرد بودم، امشب شنیدم؛
به متأهلها هم که از همسرشان خسته میشوند، پیشنهاد رابطه خارج از عرف میدهند.
باور کنید بسیاری از فساد جامعه گردن چنین کلینیکهایی هم هست...
270
گفتی مرا نبوس، به قرآن نمی شود
من باشم و تو باشی و باران...، نمی شود
اصلاً بیا قواعدمان را عوض کنیم
دیگر نگو میان خیابان نمی شود!
بگذار باد روسری ات را تکان دهد
آخر بدون زلف پریشان نمی شود
باید لبان سرخ تو را دانه کرد و خورد
این بیت ها برای کسی نان نمی شود
می خواستم که شعر بگویم برای تو
می خواستم که شعر... کماکان نمی شود
#محمدعلی_علمی
270
امشب چند شعر خیلی خوب خوندم
شعر بعدی خیلی خوب بود
ولی خب یکم فقط یکم +18 است
به بزرگی خودتون ببخشید...
270
اگر امشب بت من دست به ابرو ببرد
خبر مرگ مرا باد به هر سو ببرد
هر کسی شعر به چشمان تو تقدیم کند
مثل این است که رقاصه به باکو ببرد
روسری های تو باعث شده زنبور عسل
جای گل،حسرت و اندوه به کندو ببرد
لب من عطر تو را دارد و من میترسم
نکند مادرم از بوسه ما بو ببرد
باز هم خیره به عکست شده ام تا شاید
این سری چشم تو را،چشم من از رو ببرد
#حسین_زحمتکش
270
چهرهات را میپسندم، چشمهایت بیشتر
لحن شیرین صدایت، خندههایت بیشتر
پیش از اینها گمان کردم که عاشق نیستم
بعد از آن دیدار گشتم مبتلایت بیشتر
با تو هر لحظه برایم عشق معنا میشود
با تو بودم من ولیکن با خیالت بیشتر
گرچه بر لطف خدا من تکیه میکردم ولی
تکیهگاهم بودهای تو ، شانههایت بیشتر..
270
من نگاه از مردم شهر میدزدم ولی
انکه را سیری ندارم از تماشایش تویی
#واسه همون مخاطبی که گفتم چنلتونرو داره:)
#برنامهناشناسپلاس
270
رفتم از شهر تو هرگز نگرانم نشدی
سوختم در غم و پیگیرِ جهانم نشدی...
من به پایت همهی زندگی ام رفت به باد
بعد مرگم تو ولی فاتحه خوانم نشدی...
قلب دیوانهی من بند به چشمان تو بود
پلک بر هم نگشودی ضربانم نشدی...
من به پاییز تو دل بستم و پژمرده شدم
حیف یک بار تو درگیرِ خزانم نشدی...
سیلِ غم بر دل من بود و تو با قایق خود
بی تفاوت بگذشتی و امانم نشدی...
فرق ها بین تو با من ز همان آغاز بود
من دلم تنگ و تو اصلا به گمانم نشدی...
ای که رفتی و مرا خون به جگر کرده غمت
باز با این همه هم سیر ز جانم نشدی؟
#حسین_وصالپور
270
Repost from رندان پارسا
ﺩل بستهﺍﻡ ﺑﻪ ﻏﻢ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺍﻭ ﻫﺮ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩﺍﻡ
ﯾﺎ ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺪهﺳﺖ ﻭ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ ﺭفته اﺳﺖ
- مژگان عباسلو
270
Repost from - سیاره گلآبتون ☁️ -
«لم يَتَغيِر، لقد تهشمَ قلبهُ...»
- او تغییر نکرده و عوض نشده؛
فقط قلبش در هم شکسته است...
270
تاریکی مطلق!
تا الان چند بار Dark Knight 2008 نولان را دیدهام... چندین بار هم Joker 2019 فینیکس... شخصیت جوکر برایم یک تاریکی مطلق ترسناک دارد؛ یک تاریکی در انسان که انتها ندارد.
میدانید، یک تکه از یک نامه خودکشی بود که زیاد وایرال میشد:
«به سمت پل میروم؛
اگر در مسیر حتی یک نفر
به من لبخند بزند،
نخواهم پرید...»
وقتی به جوکر فکر میکنم یا تمام آدمهای طردشده، دزد، قاتل یا حتی دیوانه این جامعه، تهته به این داستان میرسم... انسان روز اول تاریکی مطلق نیست، تاریکی مطلق میشود. تاریکی مطلق تهش یا خودکشی است یا جوکر.
بیمار زن ۵۴ سالهای بود؛ به شکل ناگهانی او را در کف خانهاش مییابد، در حالی که با سر و صورت خونین به هیچ محرکی واکنش نشان نمیدهد...
هیستوری بیمار فاجعهبار، ترسناک بود.
بیمار مبتلا به سرطان مثانه، به شکل اورژانسی به اتاق عمل برده شد تا جراحی شود. به دلیل سابقه اعتیادی که داشت، شیشه و هروئین را ترکیبی مصرف میکرده، مبتلا به هپاتیت C شده بود و مقدار زیادی داروهای اعصاب و روان همراهش بود که برای اسکیزوفرنی مصرف میکرد.
زنی مطلقه که تک و تنها در خانهاش زندگی میکرد؛ سابقه بستری در کمپ ترک اعتیاد، سابقه بستری در بیمارستان اعصاب و روان و بعد از ترک هم مصرف متادون... زن را تاریکی مطلق میدیدم.
میدانید، از تاریکی مطلق میترسم.
او فعلاً در ICU بستری است و منتظر آینده، ولی خب، میدانید، او روزهای آخر میدانسته سرطان دارد؛ ولی نه رادیوتراپی، نه شیمیدرمانی، نه حتی یک مراجعه ساده برای درمان نداشته.
با این همه سختی، همچنان چهره روشنی داشت و هنوز رگههایی از زیبایی در او نمایان بود.
خیلی کنجکاو بودم در مورد عاشق شدنش بدانم، سرگذشتش... دوستانش... واقعاً دوست داشتم داستان زندگیاش را ریز به ریز بشنوم.
او از اول تاریکی مطلق نبود.
چه چیزی او را به تاریکی مطلق هُل داده بود...
270
Repost from نگار حسینی 🌱
شبی قــلبم؛
سـراسیمه دچـارت شد ، نفهمیدی
برایت مُرد و از جان دوستدارت شد ، نفهمیدی
تو از شبهای سرد و بیچراغت
شعر میگفتی
دلــم تا صبـح ،
شـمعِ رازدارت شد، نفهمیدی..!
✍️#نگار_حسینی🌱
🎙#شاهین شاهدوست🎶
ای که نداشتنت پیداتر از داشتنت است چه افسوس دردناکیست تو را دوستداشتن و نداشتن..
