my soul...
الذهاب إلى القناة على Telegram
217
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
217
بچه که بودم فکر میکردم تنهایی یعنی وقتی فقط خودت تو خونهای و کسی نیست، بزرگ که شدم فهمیدم حتی میشه وسط یه مهمونی هزار نفره هم تنها بود.
217
آدمی زاده دیگه :ساعت ها دراز کش به سقف خیره میشه
ولی تو خیالش با خودش میجنگه ؛از یکی انتقام میگیره .یه جایی رو ترک میکنه . خسته میشه.میخوابه !!
217
دلم خسته نیست
دلم مُرده .خیلی وقته که هیچی توش نیست جز سکوت وسردی
همه فکر میکنن من قوی ام اما واقعیت اینه که فقط ((بی حس شدم ))
اونقدرى ضربه خوردم كه ديگه چيزى تكونم نمیده.
نه خوشحالى، نه ناراحتى، نه بودن كسى، نه رفتن كسى.. هيچى.
عجيبه كه وقتى زيادى درد بكشى،
روح آدم اتومات خاموش مى شه
من دقیقا تو همين وضعيتام...
با بغض هایی كه ديگه حتى راه گلو رو هم پيدا نمیكنن
كاش يكى بود بفهمه آدم وقتى زیاد قوى نشون ميده
يعنى ديگه اختيار خودش نيست؛
یعنی تهش رسیده
217
یه مدل خوابیدن داریم به نام ،غم خواب . یعنی همش میخوابی تا از ناراحتی فرار کنی
امیدوارم بهش مبتلا نشید.
217
هیچ کس نمیفهمه چقدر سخت میشه
وقتی حتی با خودتم غریبه ای
وقتی وسط خنده هات .یه صدای خفه تو سینت میگه "دیگه نمیکشم "
گاهی فقط دلم میخواد یه جایی باشم که لازم نباشه قوی باشم
لازم نباشه تظاهر کنم که حالم خوبه
فقط یه گوشه ،با خود واقعیم ،باهمه ی خستگی ،ترس و سکوتی که سال هاست قورت دادم .
217
آدم فقط تو بچگی وسط بازار گم نمیشه
بعضی وقتا، وسط زندگی گم میشه..
مامانش هم نیست پیداش کنه..
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
