ar
Feedback
my soul...

my soul...

الذهاب إلى القناة على Telegram

https://t.me/SendHarfBot?start=976aba209475

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
202
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
‏گفت: از دور که به خودت نگاه می‌کنی چی می‌بینی؟! گفتم: کسی که از بی‌چارگی صبور شد، و از دوام آوردن قوی‌.

از واژه "دست تنها" هم خوشم اومده غم و استقلال زیادی توشه. انگار می‌تونی آستینت رو بکشی رو چشمات، اشکات رو پاک کنی و بعد کوه رو بذاری رو دوشت و به جلو حرکت کنی «دست تنها، دست تنها، دست تنها.»

واقعیت اینه که زندگی نه انقدر بلنده که بخوایم تنهایی بگذرونیمش، نه اونقدر کوتاه که بخوایم؛ با هر کسی این تنهایی رو پر کنیم...

نشد و هیچکس نمیداند در این کلمه کوتاه چه دردهایی پنهان کردم!

«من یاد گرفتم با خودم حرف بزنم، با سایه‌ام راه بروم، با سکوت بخندم. می‌دانی، آدم وقتی زیاد تنها بماند، دیگر از نبودن‌ها نمی‌ترسد.»

نه ریشه‌ی ماندن داریم نه پای رفتن، ایستاده‌ایم بلاتکلیف، خسته، غم‌انگیز!

‏و یهو تبدیل شدم به کسی که دیر جواب میده، تنهایی رو ترجیح میده، اگر انرژی منفی حس کنه، ناپدید میشه و اگر دیگه کسی باهاش در ارتباط نباشه، براش اهمیتی نداره.

آرام شده‌ام، مثل درختی در پاییز وقتی تمام برگ‌هایش را باد برده باشد...

نه توانایی متوقف کردن افکارم را دارم و نه توانایی حرف زدن درباره‌شان را. فقط مدام در حال چرخیدن در مغزم هستند و من حتی نمی‌توانم اشک بریزم. انگار فکر کردن و زجر کشیدن تنها کاریست که می‌توانم انجام دهم.

رشد درد داره، ولی می‌ارزه، خوش رنگ و لعابت میکنه، تراشت میده، جلات میده، برق میافته به ریخت و قیافت، درد داره‌ها، تا دلت بخواد، صدای شکستن استخونات رو میشنوی، ولی می‌ارزه.

منو تو موقعيتی قرار نده كه نشونت بدم كه چقدر قلب سردی می‌تونم داشته باشم.

لامصب شب نیست که، قطار فکر و خیاله...

آقا اصلاً ما عصبی، بداخلاق، زودرنج، ما انبار باروت ولی شما هم تا کبریت نکشی آتیش نمی‌گیریم که.

از یک چیز مطمئنم، اینکه در زندگی هیچکس را به اندازه‌ی خودم اذیت نکردم.

من؟ نجات دهنده‌ای که هیچ‌کس نجاتش نداد، شنونده‌ای که هیچکس به‌ حرف‌هایش گوش‌ نکرد، دلگرم کننده‌ای که هیچ دلگرمی‌ای نداشت، حامی‌ای که هیچ‌کس حمایتش نکرد، امید بخشی که از‌ همه ناامید تر بود .

‏بزرگسالی ولت نمی‌کنه، همه‌ش باید ادامه بدی؛ با حال خسته، شکسته، غمگین، ضعیف و درمونده.

من هیچ وقت اون دانش آموز محبوب نبودم هیچ وقت بهترین رفیق نبودم هیچ وقت نزدیک ترینِ هیچکس نبودم مرهم بودم ولی مرهمم نبودن هیچ وقت اون فرد دوست داشتنی نبودم هیچ وقت آدم امن زندگی هیچکس نبودم هیچ وقت عزیز کسی نبودم هیچ وقت بود و نبودم تو زندگی هیچکس مهم نبوده هیچ وقت باهوش ترین نبودم هیچ وقت برای کسی خاص نبودم هیچ وقت برای یکی قشنگترین نبودم هیچ وقت بهترین امکاناتو نداشتم هیچ وقت اونی که میخواستم نشده هیچ وقت بهترین نبودم تا جایی که یادم میاد همیشه برای همه بودم دلسوزی کردم، اعتماد کردم و ضربه خوردم، برای مشکلاتشون همه خودمو گذاشتم سعی کردم مورد اعتماد باشم، خیانت نکردم، از کسی سو استفاده نکردم، خواستم اگه کسی تو زندگیم تا بوده خاطره خوب از من داشته باشه ولی همه جا فقط من بودم..... هیچ وقت نشد بهترین باشم و همیشه معمولی بودم و هستم اما همیشه خودم بودم ...!

من بد نشدم، فقط فهمیدم دور و برم چخبره، دیدم و فهمیدم هر کسی چقدر به فکر منه یا برام ارزش قائله، یاد گرفتم به هر کسی چه اندازه بها بدم، نگین فلانی بد شده، بگین چیکار کردم که یه آدم دیگه شده.

زندگی چقدر عجیب است! بدون هیچ چیز می‌آیی، برای همه چیز میجنگی و در نهایت؛ همه چیز را رها میکنی و بدون هیچ چیزی می‌روی…

راستش من خیلیم به خودم افتخار می‌کنم، چون همیشه اون تصمیم سخت‌تره رو گرفتم، پاره هم شدم ولی تهش نتیجه‌شو دیدم. ممنون عزیزم.