ar
Feedback
تـاࢪټ لـیموᅠ🆕

تـاࢪټ لـیموᅠ🆕

الذهاب إلى القناة على Telegram

‌ ‌ ‌ ݄  ‌‌ ‌‌گوشـہ ایے آࢪام بࢪاے شڪفټن ࢪوح هـا. ‌‌‌ ‌ ០⃘‌០ ݄  t.me/softwings_bot ㅤ᩵ آࢪشیو ݄  t.me/sunarcive ²⁷

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
269
المشتركون
-224 ساعات
-87 أيام
-2530 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.00 KB

ᅠּྀ︠݁۫ㅤִ  Blue Birthday   𝅄 ᥬᩤ ⃨ㅤ ‌‌ㅤ ─── ᄄ ݄  ׁ 🕯 . .
نامـہ ای ڪـہ هیچؤقت نباید ڣࢪستاده مےشد. مغازه‌ی عکاسی آنالوگ سیاه‌وسفید؛ مرموزترین صفحه‌ی خاطرات من... یادمه وقتی بار اولم بود اومدم اینجا سن زیادی نداشتم، شاید 6 یا 7 سالم بود؟ یبار پدربزرگ برام تعریف کرد یکی از مشتری هاش دوربینش رو آورده بود برای چاپ عکس هاش ولی هیچوقت برنگشت تا پسشون بگیره تا اینکه چند سال بعد یکی از آشناهای صاحب دوربین اومد و پسش گرفت. لا به لای عکس ها و وسایل یک نامه بود، نامه ای که گویا هیچوقت نباید تحویل داده میشد.... «این نامه رو نباید می‌نوشتم. درست مثل همون عکسی که نباید دوباره نگاهش می‌کردی. ولی خب، ظاهراً ما آدم‌ها علاقه‌ی عجیبی داریم به دست زدن به چیزهایی که روشون با فونت درشت نوشته شده: دست نزن. اما خب به هر حال من توعم و تو منی، پس چاره ای نیست... اگر داری این نامه رو می‌خونی، یعنی هنوز فرصت داری. نمی‌دونم الان کجایی، اما احتمالاً هنوز فکر می‌کنی بعضی اتفاق‌ها اگر دوباره فرصت پیدا کنن، می‌تونن پایان متفاوتی داشته باشن. من هم همین فکر رو می‌کردم. تا وقتی فهمیدم گذشته چیزی نیست که فقط بری و دستکاریش کنی و بعد برگردی خونه، یه چایی بریزی و بگی دوربین رو شکر درست شد. نه. نه و نه و نه یک نهٔ بزرگ! پیرمردی که جلوت ایستاده احتمالا خیلی سوسکی قراره زمزمه کنه "مراقب باش اگه بی حدس و گمان دست به تغییر گذشته بزنی باید تاوانش رو بدی" چرا؟ چون گذشته حافظه داره. تو هیچ ایده ای نداری که کی و کجا باید با اون مجازات رو به رو بشی.. با این حال حاضری برگردی؟ میدونم احتمالا همین الانشم دیگه نمیخوای نامه رو ادامه بدی و رفتی سراغ عکس ها چون تنها چیزی که تو ذهنت داره حلقه میزنه جی سوجونِ فقط و فقط جی سوجون! راستی، قبل از اینکه مثل یک آدم بی‌فکر تمام عکس‌ها رو برداری، چند چیز رو بدون. هر عکس فقط یک بار کار می‌کنه؛ پس لطفاً باهاش مثل بلیت مترو رفتار نکن. وقتی گوشت شروع کرد به وزوز کردن، یعنی وقت برگشتنه. و نه، نمی‌تونی وقتی رفتی گذشته، دوباره از همون‌جا بپری به گذشته. گذشته ظاهراً برای خودش قوانین مسخره‌ای داره که من هم مجبور شدم رعایتشون کنم. اینا مهم‌تریناش بودن. اما اوه هارین، یادت باشه به هر کسی اعتماد نکنی و به هر کسی هم شک نکنی. ممکنه فقط شانست رو هدر بدی. تازه... شاید همه‌چیز بیشتر از چیزی باشه که فکر می‌کنی. شاید اتفاقی که روز تولدت افتاد، اصلاً به اون سادگی نباشه. قبل اینکه بری سراغ اینکه چجوری برگردی به گذشته بزار بهت یادآوری کنم درسته برگشتن به گذشته یجوری داشتن فیلمنامه هست *اما لطفا خودتو کنترل کن و گاهی اوقات انقدر ضایع نباش که مشخص باشه نقش بازی میکنه. و اگر تونستی دوباره سوجون رو ببینی امیدوارم بتونی بهش بگی میتونه یکم بیشتر بروز بده احساساتش رو هیچ اصراری به اونقدر خشک بودن نیست.* و روش استفاده از عکسا؟ خودت متوجه میشی مگه اینکه واقعا شادوست‌ممد باشی! - از طرف اوه هارین بزرگسال » نامه همچین محتوایی داشت هرچند ممکنه من به خوبی به یادش نیارم.. بین تموم داستان هایی که بین قاب های اینجا پنهان شدن این داستان نظر منو جلب کرد، نمیدونم ولی امیدوارم اوه هارین تونسته باشه جی سوجون رو نجات داده باشه. تو اگه میتونستی برگردیی به گذشته.. چیزی بوده که بابتش پشیمون باشی و بخوای تغییرش بدی؟ حتی اگه محبور باشی تاوان بدی و با روی تاریک گذشته رو به رو شی؟ بگذریم. عکس‌هاتون آماده‌ان. دوربین یکم قدیمی بود، برای همین بیشتر از معمول طول کشید. امیدوارم سفر خوبی داشته باشید. این چیزی بود که پدربزرگ همیشه می‌گفت. 🌟 7.8/10

لطفا پست پین رو با ویدیو مسیج رپیلای شده فور کنید.

sticker.webp0.00 KB

📷ㅤִ  Blue Birthday   𝅄 ᥬᩤ ⃨ㅤ ‌‌ㅤ ─── ᄄ ݄  ׁ 🕯 . .
نامـہ ای ڪـہ هیچؤقت نباید ڣࢪستاده مےشد. مغازه‌ی عکاسی آنالوگ سیاه‌وسفید؛ مرموزترین صفحه‌ی خاطرات من... یادمه وقتی بار اولم بود اومدم اینجا سن زیادی نداشتم، شاید 6 یا 7 سالم بود؟ یبار پدربزرگ برام تعریف کرد یکی از مشتری هاش دوربینش رو آورده بود برای چاپ عکس هاش ولی هیچوقت برنگشت تا پسشون بگیره تا اینکه چند سال بعد یکی از آشناهای صاحب دوربین اومد و پسش گرفت. لا به لای عکس ها و وسایل یک نامه بود، نامه ای که گویا هیچوقت نباید تحویل داده میشد.... «این نامه رو نباید می‌نوشتم. درست مثل همون عکسی که نباید دوباره نگاهش می‌کردی. ولی خب، ظاهراً ما آدم‌ها علاقه‌ی عجیبی داریم به دست زدن به چیزهایی که روشون با فونت درشت نوشته شده: دست نزن. اما خب به هر حال من توعم و تو منی، پس چاره ای نیست... اگر داری این نامه رو می‌خونی، یعنی هنوز فرصت داری. نمی‌دونم الان کجایی، اما احتمالاً هنوز فکر می‌کنی بعضی اتفاق‌ها اگر دوباره فرصت پیدا کنن، می‌تونن پایان متفاوتی داشته باشن. من هم همین فکر رو می‌کردم. تا وقتی فهمیدم گذشته چیزی نیست که فقط بری و دستکاریش کنی و بعد برگردی خونه، یه چایی بریزی و بگی دوربین رو شکر درست شد. نه. نه و نه و نه یک نهٔ بزرگ! پیرمردی که جلوت ایستاده احتمالا خیلی سوسکی قراره زمزمه کنه "مراقب باش اگه بی حدس و گمان دست به تغییر گذشته بزنی باید تاوانش رو بدی" چرا؟ چون گذشته حافظه داره. تو هیچ ایده ای نداری که کی و کجا باید با اون مجازات رو به رو بشی.. با این حال حاضری برگردی؟ میدونم احتمالا همین الانشم دیگه نمیخوای نامه رو ادامه بدی و رفتی سراغ عکس ها چون تنها چیزی که تو ذهنت داره حلقه میزنه جی سوجونِ فقط و فقط جی سوجون! راستی، قبل از اینکه مثل یک آدم بی‌فکر تمام عکس‌ها رو برداری، چند چیز رو بدون. هر عکس فقط یک بار کار می‌کنه؛ پس لطفاً باهاش مثل بلیت مترو رفتار نکن. وقتی گوشت شروع کرد به وزوز کردن، یعنی وقت برگشتنه. و نه، نمی‌تونی وقتی رفتی گذشته، دوباره از همون‌جا بپری به گذشته. گذشته ظاهراً برای خودش قوانین مسخره‌ای داره که من هم مجبور شدم رعایتشون کنم. اینا مهم‌تریناش بودن. اما اوه هارین، یادت باشه به هر کسی اعتماد نکنی و به هر کسی هم شک نکنی. ممکنه فقط شانست رو هدر بدی. تازه... شاید همه‌چیز بیشتر از چیزی باشه که فکر می‌کنی. شاید اتفاقی که روز تولدت افتاد، اصلاً به اون سادگی نباشه. قبل اینکه بری سراغ اینکه چجوری برگردی به گذشته بزار بهت یادآوری کنم درسته برگشتن به گذشته یجوری داشتن فیلمنامه هست *اما لطفا خودتو کنترل کن و گاهی اوقات انقدر ضایع نباش که مشخص باشه نقش بازی میکنه. و اگر تونستی دوباره سوجون رو ببینی امیدوارم بتونی بهش بگی میتونه یکم بیشتر بروز بده احساساتش رو هیچ اصراری به اونقدر خشک بودن نیست.* و روش استفاده از عکسا؟ خودت متوجه میشی مگه اینکه واقعا شادوست‌ممد باشی! - از طرف اوه هارین بزرگسال » نامه همچین محتوایی داشت هرچند ممکنه من به خوبی به یادش نیارم.. بین تموم داستان هایی که بین قاب های اینجا پنهان شدن این داستان نظر منو جلب کرد، نمیدونم ولی امیدوارم اوه هارین تونسته باشه جی سوجون رو نجات داده باشه. تو اگه میتونستی برگردیی به گذشته.. چیزی بوده که بابتش پشیمون باشی و بخوای تغییرش بدی؟ حتی اگه محبور باشی تاوان بدی و با روی تاریک گذشته رو به رو شی؟ بگذریم. عکس‌هاتون آماده‌ان. دوربین یکم قدیمی بود، برای همین بیشتر از معمول طول کشید. امیدوارم سفر خوبی داشته باشید. این چیزی بود که پدربزرگ همیشه می‌گفت. 🌟 7.8/10

📷ㅤִ  Blue Birthday   𝅄 ᥬᩤ ⃨ㅤ ‌‌ㅤ ─── ᄄ ݄  ׁ 🕯 . .
نامـہ ای ڪـہ هیچؤقت نباید ڣࢪستاده مےشد. مغازه‌ی عکاسی آنالوگ سیاه‌وسفید؛ مرموزترین صفحه‌ی خاطرات من... یادمه وقتی بار اولم بود اومدم اینجا سن زیادی نداشتم، شاید 6 یا 7 سالم بود؟ یبار پدربزرگ برام تعریف کرد یکی از مشتری هاش دوربینش رو آورده بود برای چاپ عکس هاش ولی هیچوقت برنگشت تا پسشون بگیره تا اینکه چند سال بعد یکی از آشناهای صاحب دوربین اومد و پسش گرفت. لا به لای عکس ها و وسایل یک نامه بود، نامه ای که گویا هیچوقت نباید تحویل داده میشد.... «این نامه رو نباید می‌نوشتم. درست مثل همون عکسی که نباید دوباره نگاهش می‌کردی. ولی خب، ظاهراً ما آدم‌ها علاقه‌ی عجیبی داریم به دست زدن به چیزهایی که روشون با فونت درشت نوشته شده: دست نزن. اما خب به هر حال من توعم و تو منی، پس چاره ای نیست... اگر داری این نامه رو می‌خونی، یعنی هنوز فرصت داری. نمی‌دونم الان کجایی، اما احتمالاً هنوز فکر می‌کنی بعضی اتفاق‌ها اگر دوباره فرصت پیدا کنن، می‌تونن پایان متفاوتی داشته باشن. من هم همین فکر رو می‌کردم. تا وقتی فهمیدم گذشته چیزی نیست که فقط بری و دستکاریش کنی و بعد برگردی خونه، یه چایی بریزی و بگی دوربین رو شکر درست شد. نه. نه و نه و نه یک نهٔ بزرگ! پیرمردی که جلوت ایستاده احتمالا خیلی سوسکی قراره زمزمه کنه "مراقب باش اگه بی حدس و گمان دست به تغییر گذشته بزنی باید تاوانش رو بدی" چرا؟ چون گذشته حافظه داره. تو هیچ ایده ای نداری که کی و کجا باید با اون مجازات رو به رو بشی.. با این حال حاضری برگردی؟ میدونم احتمالا همین الانشم دیگه نمیخوای نامه رو ادامه بدی و رفتی سراغ عکس ها چون تنها چیزی که تو ذهنت داره حلقه میزنه جی سوجونِ فقط و فقط جی سوجون! راستی، قبل از اینکه مثل یک آدم بی‌فکر تمام عکس‌ها رو برداری، چند چیز رو بدون. هر عکس فقط یک بار کار می‌کنه؛ پس لطفاً باهاش مثل بلیت مترو رفتار نکن. وقتی گوشت شروع کرد به وزوز کردن، یعنی وقت برگشتنه. و نه، نمی‌تونی وقتی رفتی گذشته، دوباره از همون‌جا بپری به گذشته. گذشته ظاهراً برای خودش قوانین مسخره‌ای داره که من هم مجبور شدم رعایتشون کنم. اینا مهم‌تریناش بودن. اما اوه هارین، یادت باشه به هر کسی اعتماد نکنی و به هر کسی هم شک نکنی. ممکنه فقط شانست رو هدر بدی. تازه... شاید همه‌چیز بیشتر از چیزی باشه که فکر می‌کنی. شاید اتفاقی که روز تولدت افتاد، اصلاً به اون سادگی نباشه. قبل اینکه بری سراغ اینکه چجوری برگردی به گذشته بزار بهت یادآوری کنم درسته برگشتن به گذشته یجوری داشتن فیلمنامه هست *اما لطفا خودتو کنترل کن و گاهی اوقات انقدر ضایع نباش که مشخص باشه نقش بازی میکنه. و اگر تونستی دوباره سوجون رو ببینی امیدوارم بتونی بهش بگی میتونه یکم بیشتر بروز بده احساساتش رو هیچ اصراری به اونقدر خشک بودن نیست.* و روش استفاده از عکسا؟ خودت متوجه میشی مگه اینکه واقعا شادوست‌ممد باشی! - از طرف اوه هارین بزرگسال » نامه همچین محتوایی داشت هرچند ممکنه من به خوبی به یادش نیارم.. بین تموم داستان هایی که بین قاب های اینجا پنهان شدن این داستان نظر منو جلب کرد، نمیدونم ولی امیدوارم اوه هارین تونسته باشه جی سوجون رو نجات داده باشه. تو اگه میتونستی برگردیی به گذشته.. چیزی بوده که بابتش پشیمون باشی و بخوای تغییرش بدی؟ حتی اگه محبور باشی تاوان بدی و با روی تاریک گذشته رو به رو شی؟ بگذریم. عکس‌هاتون آماده‌ان. دوربین یکم قدیمی بود، برای همین بیشتر از معمول طول کشید. امیدوارم سفر خوبی داشته باشید. این چیزی بود که پدربزرگ همیشه می‌گفت. 🌟 7.8/10

sticker.webp0.00 KB

رسالة فيديو00:26

sticker.webp0.00 KB

+1
‌ ━ִ─‌   ‌  ───  ‌ 📷  ─── ‌   ‌─ִ━

sticker.webp0.00 KB

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

sticker.webp0.00 KB

؛ᦱᩙᰰ میگن وقتی یکی داره میمیره، تمام حسرت‌هاشون به یاد میاره :)

sticker.webp0.00 KB

؛ᦱᩙᰰ این زندگی ای هست که خیلی مشتاقش بودم دیگه از ترس از دست دادنش ناراحت نیستم این زندگی ای هست که توش خوشحالی واقعی وجود داره.