ar
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

الذهاب إلى القناة على Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
360
المشتركون
+4524 ساعات
+577 أيام
+5730 أيام
أرشيف المشاركات

آدمیان! اینجا هوا پسه آدم چه بی‌کسه آدم چه بی‌حوا آدمیان! اینجا چشا بستس آدم چقدر خستس اینجا هوا خراب آدمیان! چطور صدا کنم؟ چطور نگا کنم؟ چطور گناه کنم؟ آدمیان اینجا هوا پسه آدم چه بی‌کسه آدم چه بی حوا آدم چقدر تنها @about_ali_2002

می‌خواهم آدم نبینم؛ ازشان بیزارم. روزی خیالم این بود که ساده‌ترین و بهترین کار جهان شاید سر و کله زدن با آدمیزاد است، حالا اما برایتان بگویم که نفرت‌انگیز و بدتر از این کار وجود ندارد؛ خصوصا از نوعِ در سن بلوغشان‌. دوری کنید، خودتان را در آرشیو خاک خورده یک اداره جا کنید و آسم بگیرید، بشوید پیک موتوری و روی گازوئیل سُر بخورید، هرچه که می‌شود. از آدم‌ها دور باشید، معلم نشوید، استاد دانشگاه نه، وکیل خیر، پلیس اصلا...

#تحفه_دوستان

Repost from • رایمون
نزار قبانی توی یکی از شعرهاش زنی رو تصویر می‌کنه با صفتی عجیب. «لَم تُخلِق لِلنسیانْ». یعنی زنی که برای فراموش شدن خلق نشده. قبانی می‌گه اگر چنین زنی رو آزار دادی و ترکش کردی، دیگه هیچ‌جوره نمی‌تونی شبیه‌ش رو پیدا کنی. دلت براش بارها و بارها تنگ می‌شه، ولی دیگه بهت اجازه‌ی بازگشت نمی‌ده. اون‌قدر تحت تاثیرش قرار می‌گیری که تا آخر عمرت تیکه‌تیکه از وجودش رو توی زن‌های دیگه جستجو می‌کنی؛ ولی هیچ‌وقت نمی‌تونی جای خالی‌ش رو پُر کنی.

Repost from • رایمون
photo content

رسالة صوتية11:19

گفتن نگذر از غرورت، کار خوبی نیست باید خودت فهمیده باشی یار خوبی نیست گفتن هرگز لشکرت رو دست اون نسپار این خائن بالفطره پرچمدار خوبی نیست سیگار و تو هر دو برای من ضرر دارید تو بدتری، هرچند این معیار خوبی نیست ترک تو و ترک جماعت، کار دشواری است تکرار تنهایی، تکرار خوبی نیست آزادی از تو، حصار واقعی از من بازی شیرینی است استعمار خوبی نیست از هر سه مردِ بین ۲۵ تا ۳۰ سال هر سه اسیر چشم تو، آمار خوبی نیست دیوار ما از خشت اول کج نبود اما این عشقِ پیرِ لعنتی معمار خوبی نیست دیوار من، دیوار تو، دیوار ما، افسوس دیوار حاشا خوبه من، دیوار خوبی نیست آروم بالا رفتی و از چشمم افتادی من باختم ولی، این اقرار خوبی نیست... @about_ali_2002

رسالة فيديو01:01

تمام عمر منتظر یک لحظه‌ای اما درست همان لحظه نمی‌دانی چه بکنی. لحظه می‌گذرد و تو منتظر لحظه بعدی و باز هم... زندگی من(نمی‌دانم شما هم، مَنید یا نه)به طرز غیر قابل قبولی پر است از کمین‌هایی که کرده بودم تا در یک لحظه جستی بزنم و فرصتی را به غنیمت بشمارم و بشوم یک انسان برنده؛ یک نویسنده در یک مجله محلی، یک گوینده در پادکستی بی‌مخاطب و چه و چه که گذشتند، رفتند و من همانجور نیم‌خیز بی‌آنکه جست بزنم ماندم. گاهی شاید حتی گذاشتم آن‌ها که دوستشان دارم بروند بی‌آنکه بدانند؛ نشد که ببیند چقدر خوب آواز می‌خوانم، بی آنکه صدای سوتم را که موسیقی متن رابین‌هود است بشنوند رد شدند و رفتند... [روحی زخمی و مستاصل در دام فرصت‌ها]

‌کاش یه راهی وجود داشت که اینقدر بعضی حرفای مزخرف دیگران مثل یه موجود موذی مزاحم تو ذهنم تکرار نشن؛ فراموش بشن و بگذریم...

بعد از سالها یک اسطوره دوباره ظهور کرد؛ آقای شکوری برگشت پیشنهاد ویژه بدون ذره‌ای درنگ اکنون قسمت ۴۶
بعد از سالها یک اسطوره دوباره ظهور کرد؛ آقای شکوری برگشت پیشنهاد ویژه بدون ذره‌ای درنگ اکنون قسمت ۴۶

رسالة صوتية12:29

کنکور انسانی فقط

بچه‌ها کنکوری انسانی داریم که آزمون آزمایشی ثبت نام کرده باشه؟ خواهرم امسال کنکور داره و موندیم کجا ثبت نام کنیم که هم مفید باشه هم قیمتش مناسب کمک می‌کنید اگر میتونید؟ https://t.me/HarfChatBot?start=Aboutali

دوستان کسی هست از سال ۴۰۲ به بعد کنکور هنر داده باشه و کتاباش رو داشته باشه؟ لطف کنه بهم پیام بده کار واجبی دارم سپاس https://t.me/HarfChatBot?start=Aboutali

انگار نه انگار از جنگ گفتم؛ از زندگی، حالا طوری که حتی سوریه جولانی هم تسلیم اسرائیل نشده‌ است زیر پتو پناه گرفته‌ام در اتاقی که نوری نیست؛ در روحی کی امیدی نیست و نیازمند به یک دگرگونیه ترسناک...

یه بزرگی توی صفحش با صدای خوبش میگفت: ما نسلی هستیم که بخاطر آینده مبهمی که داریم؛ همواره از دوست داشتن یه نفر می‌ترسیم...

ترسناک ولی حقیقت زندگی یک بیابان جهت آزمایش سلاح و موشک نیست؛ خودِ جنگ است...
ترسناک ولی حقیقت زندگی یک بیابان جهت آزمایش سلاح و موشک نیست؛ خودِ جنگ است...

#پیام_ناشناس ‌ تو مرا پیدا کردی مانند سنگریزه‌ای که آن را در ساحل جمع کنند همانند چیزی غریب و گم‌شده که کس کاربرد آن را نداند همانند خزه‌ای نشسته بر قطب‌نمایی که جزر و مد دریا به ساحل فکنده است مانند مهی در کنار پنجره‌ای که جز اندیشه‌ی ورود به درون ندارد مانند اتاقی به هم ریخته و نامرتب در مهمان‌خانه‌ای مانند فردای چهارراهی پوشیده در کاغذهای چرب شادمانی ها مانند مسافری بدون بلیط نشسته بر رکاب قطاری مانند نهری روان در دشتی بر گردانده شده به دست مردمانی زشت کردار همانند جانوری جنگلی حیران مانده زیر نور چراغ‌های خودروها همانند شبگردی که در سحرگاهی رنگ‌باخته باز آید همانند رویایی بد پراکنده در سایه‌ سیاه زندان‌ها