درباره اَلی
الذهاب إلى القناة على Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
360
المشتركون
+4524 ساعات
+577 أيام
+5730 أيام
أرشيف المشاركات
360
https://youtu.be/M_tLqPip0Lk?si=YFG3AEaFswm9-vIB
ویدئوی کامل نشست[آدمها و کتابها]
ای احسانو ایقد خوبن که لامصب سیرُم نمیکنه قصههاش، صداش، دستاش که تو هوا تکون میدِن...
360
آمدم بخوابم؛ دلم نگذاشت؛ رفتم اتاق فکر خبری نبود.
مجدد پهن شدم روی زمین خوابم نبرد و انگار یک دانشجوی اخراجی فلسفه ترم سه دانشگاه تهران باشم فقط خواستم که قلمبه سلمبه بنویسم؛گَنگ و گُنگ.
همانقدر بیسواد، همانقدر ابتدایی در درک تمثیل غار افلاطون.
ولی واقعا حالا نمیدانم بگویم چه هستم یا که.
متاسفانه ظاهراً یا متظاهراً طوری به نظر میرسم، انگار تمام بار سطرها عمیق کتابهای کتابخانه ملی روی دوشم سنگینی میکند. همه فکر میکنند حالا که خبری ازم نیست، حالا که نمینویسم، پست نمیکنم، صدایم را نمیشنوند. تمرکزم را گذاشتم تا بشوم یکی از استارتآپهای بترکان خاورمیانه.
بعضیها که میفهمند نه اینطورها هم نبوده و فقط فشار کار و زندگی، من را پیچیده بوده لای پتو تا کمی بیتشر هیچکار نکنم از اعماق وجودشان خوشحال میشوند؛ از نظر آنها من با اینکه وزیر کا.ر و رفاه اجتماعی نیستم ولی مسبب اصلی عدم موفقیتشان هستم یا لااقل مصائبم سبب انرژی مثبتی است تا تکانی به خودشان بدهند.
و حالا نمیدانم اینها که برایتان سرودم فقط من هستم یا ماییم!؟
360
به قول احسانو، ما سالهاست فقط من شدیم؛ همینکه میفهمیم دزد خانه همسایه را زد میگوییم خب خداروشکر لنگه دمپایی کهنه ما را نبردند.
هیچ اطلاعات دقیقی از زمان وقوع این پَست فطرتی تدریجی در دسترس نیست فقط حالا که شاید خدایی ناکرده خانه یک عده ریخت روی سرشان کتاب معجزه شکرگزاری را ببندیم و کمی به خودمان فشار بیاریم، درک کنیم و یادی از سعدی و بنیآدمش.
360
دایی میگه بستنی شادی آوره، پس از وقتی پروین و مهدی(زن و بچش) ولش کردن هرشب بستنی میخوره تا یک مردِ تنهایِ مستاجرهِ شاد باشه.
حالا که دارم بستنی غیربهداشتی که برام درست کردرو میخورم، حالا که مثلا شادم، از همگی معذرت میخوام خصوصا از تو مرضیه، از شما رفقا.
این مدت شدیدا همرو اذیت کردم، با رفتارهای تکانشی، با کردار کودکانه، یه روز ماهی که بهم میگفت لوس شدی باهاش اول دعوا میکردم بعدم قهر؛ ولی حالا لوس شدم یعنی شده بودم.
معذرت، معذرت، معذرت...
عرضم تمام لازم نیست درموردش حرف بزنیم یا اینکه تعارف تیکه پاره کنیم خودم میفهمم...
[طبق معمول حق با ما نبود علی]
360
دیدید وقتی یه جای از بدنتون درد شدید داره دقیقا هر کاری میکنید اتفاقی به همون نقطه فشار میاد و مدام دقیقا همون عضو میخوره به در و دیوار
من حالم یک طوری است، دلم، روحم و مدام هر طرف که سرک میکشم تا یادم برود چه بر من گذشت، دشنهای از جنس همانکه برایم زهرآلود است بر تن روحم فرو میرود...
[اگر کسی را دارید که... دنیا جای بهتری است]
360
Repost from Babak khangholi
اگر کسی را دارید که وقتی از مرگ میترسید به شما دلداری دهد شما جز اقلیت هستید .یا اگر کسی را دارید که وقتی احساس تنهایی میکنید شمارا از تنهایی میرهاند و دست شما را به بالا میبرد و میگوید : « تو قهرمان منی» شما انسان خوشبختی هستید .
اگر وقتی که دنیا زیر دلتان زده و بی دلیل پر از گلایه هستین کسی را دارین که دل به دلتان دهد شما دلتان قرص است .
امان از این زندگی و همه ی تعلقاتش .
کاش دنیا جای بهتری بود.
مهر ۱۴۰۴
360
و در پایان این ادامه زندگی است که که شجاعت بیشتری میطلبد؛ نه خودکشی...
مرگ خوش؛ آلبر کامو
360
#پیام_ناشناس
برای رنجهای علی و مصیبتهاش که هرگز فقط برای علی نبوده امیدوارم اون غمهاش و رنجهای زندگیت کم و کم و کمتر شه و دنیای بیرون پیله رو بهزودی تجربه کنه 🫂
360
محفل آدمها و کتابها بود که احسانو،
همانطور که شق و رق پشت استند میکروفون ایستاده بود؛ پلکاش گذاشت روهم و گفت: چه کتابها دیدم که عطف ندارند؛ جلد ندارند؛ رئوس مطالبشان نیست. آنها کاملا گوشت و پوست و رگ و ماهیچه هستند.
[همدیگر را تورق کنیم شاید کلید سعادت لابهلای قلمبه سلمبههای سارتر و نیچه نباشد]
360
حقیقتا
این اتفاقی است که هر چهار سال یکبار که کبیسه باشد در زندگی علی میافتد.
[بالاخره یکی حالمان را پرسید؛ که فقط حالمان را پرسیده باشد نه چیزی]
360
#پیام_ناشناس
قبلا تو ربات چت کرده بودیم باهم
می خواستم فقط حالت رو بپرسم
گفتم پیام بدم
نمیدونم حالا درسته یا نه چون نمیدونم شاید تو رابطه باشی یا هرچی دوست نداشته باشی
360
حقیقتا حالم از نظر روحی فرقی با سرباز صفری که خبرش کردهاند؛ امریه را گذاشتند کف دستش که فردا خودت را به فلان پادگان در نقطه صفر مرزی معرفی میکنی؛ فرقی ندارد.
هر دومان غمگین، ناتوان و در پایتخت بدبختیهای جهان سکونت داریم و طوری قیافهمان شبیه بغض است که بقیه ناخودآگاه دلشان برایمان میسوزد.
[یک نفر بیاید برای حرفهایم آغوش باز کند]
