ar
Feedback
…اینجا یه نفر دیونه بارونه…

…اینجا یه نفر دیونه بارونه…

الذهاب إلى القناة على Telegram

اینجا قراره فقط غر بزنم. https://t.me/SendHarfBot?start=82a54b8c8552

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
222
المشتركون
-524 ساعات
+57 أيام
-1430 أيام
أرشيف المشاركات
من را در میان آغوشت پنهان کن و نگذار هیچ تصویری از این جهان به من برسد. من از این جهان میترسم. جناب اردی بهشتی

ی سری ها هم واقعا گاو تشریف دارن.

‏نه تنها او را دوست داشتم، ‏بلکه تمام ذرات تنم او را می‌خواست. صادق هدایت

ب حدی دلم برا تک تک دوستام تنگه ک گفتن نداره حتی الانی ک نت هم درست شده و باهاشون صحبت میکنم‌ بازم دلتنگیم رفع نمیشه

‎⁨•نَواهَنگـ•_–_دوش‌_دوش_|_مرجان‌وحدت_و_مهساوحدت⁩.mp33.96 MB

بنظرتون تهش‌ چی‌میشه؟ شادی هم بالاخره سهم ما میشه یا نه؟

Repost from HeroG🌱
کاش میشد از آنهایی که دنیا را ترک کردند پرسید: آیا اندوه پایان یافت؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌿 @Herochnl

نشستم یه‌گوشه به تماشای از دست رفتنِ چیزهایی که‌دوسشون دارم.

گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار به کام شود؛ با غم آنها که برای ما جان داده‌اند چه باید کرد...؟

روی دیوار، کاغذ چسبونده بودن با مضمونِ :«یه جفت گوشواره‌ی ریز، گم شده. از یابنده تقاضا می‌شه پسشون بده. مژدگونی هم داره.» با خودم فکر کردم، منم برگه بچسبونم با مضمونِ :«خودم رو گم کردم، لای بچگی. از یابنده‌ی بچگی‌هام تقاضا می‌شه اونا رو بهم پس بده. مژدگونیشم قلبمه. قلبِ دورانِ بزرگسالیم. که جرئت نمی‌کنم به کسی بدمش. ولی اگه کسی حس بچگی‌هامو بهم پس بده، قطعا قلبمو بهش می‌دم.»

Repost from کلئوپاترا
می‌تونم ساعت ها بشینم رو صندلی کنار پنجره اتاقم و به درخت‌های حیاط زل بزنم و کلاغ‌ها رو نگاه کنم.این تصورم از خودم تو هشتاد سالگی بود نه الان!

کلی خاطره پاک شد :))))))

Repost from mim
نعشِ دلدار مرا لای پتو آوردند..
نعشِ دلدار مرا لای پتو آوردند..

اینم میگذره ولی ی فرقی این وسط هست

من هنوز پا برجا بودم ایستاده در دل ویرانه ها... ژوئل اگلوف

پس کی این روزها تموم میشن

واقعا با خنده های فرفری دلم شاد میشه

دلم برا چنلمم تنگ شده