…اینجا یه نفر دیونه بارونه…
前往频道在 Telegram
222
订阅者
-524 小时
+57 天
-1430 天
帖子存档
من را در میان آغوشت پنهان کن و نگذار هیچ تصویری از این جهان به من برسد. من از این جهان میترسم.
جناب اردی بهشتی
نه تنها او را دوست داشتم،
بلکه تمام ذرات تنم او را میخواست.
صادق هدایت
ب حدی دلم برا تک تک دوستام تنگه ک گفتن نداره
حتی الانی ک نت هم درست شده و باهاشون صحبت میکنم بازم دلتنگیم رفع نمیشه
Repost from HeroG🌱
کاش میشد از آنهایی که دنیا را ترک کردند پرسید:
آیا اندوه پایان یافت؟
🌿 @Herochnl
گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار به کام شود؛
با غم آنها که برای ما جان دادهاند چه باید کرد...؟
Repost from همونی که همیشه دوست داشت رشت زندگی کنه.
روی دیوار، کاغذ چسبونده بودن با مضمونِ :«یه جفت گوشوارهی ریز، گم شده. از یابنده تقاضا میشه پسشون بده. مژدگونی هم داره.»
با خودم فکر کردم، منم برگه بچسبونم با مضمونِ :«خودم رو گم کردم، لای بچگی. از یابندهی بچگیهام تقاضا میشه اونا رو بهم پس بده. مژدگونیشم قلبمه. قلبِ دورانِ بزرگسالیم. که جرئت نمیکنم به کسی بدمش. ولی اگه کسی حس بچگیهامو بهم پس بده، قطعا قلبمو بهش میدم.»
Repost from کلئوپاترا
میتونم ساعت ها بشینم رو صندلی کنار پنجره اتاقم و به درختهای حیاط زل بزنم و کلاغها رو نگاه کنم.این تصورم از خودم تو هشتاد سالگی بود نه الان!
