「آنشرلی با موهای مشکی」
الذهاب إلى القناة على Telegram
خیلی نزدیکم نشو وگرنه به شعر تبدیلت میکنم ... - ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=f27c4dee5032
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
368
المشتركون
+124 ساعات
+27 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from ◃◂ خٰاطِرٰاتِ کِتٰابـی ▸▹
الان تکلیف منی که کل مال و منالم توی بانک تجارت و ملیه و جفتشون هک شدن و رسماً پول خرید اینترنتمم ندارم چیه پفیوزا🎀✨
«تو مرا فقط در شهر دیدهای
و من نه آدم زندگی توی دخمه هستم
و نه آدم زندگیِ مجلل....
من مزارع پرت افتاده را دوست دارم اتاقهای خالی
خلوتِ درون و کار واقعی را....
اگر چنین زندگی کنم
بهترین خواهم بود...»
از نامههای کامو به ماریا
Repost from انجمن ادبی آغاز
کاش از اول سقوط میکردم
آخرین قلهام اگر این است...
🎥 شعرخوانی #هلیا_درخشان
https://www.instagram.com/reel/DZc4_aYsuWG/?igsh=cThoZnE0Z3dpcTN4
#انجمن_ادبی_آغاز🎙
🆔 @anjoman_adabi_aghaz ♨️
«باید بساط این بات ناشناس رو از چنلم حذف کنم...
راستش حس میکنم اینجا کمکم از هدف اصلیش دور شده. ناشناس بودن شاید برای بعضی گفتوگوها جذاب باشه، ولی واقعیت اینه که جای اعتراف کردن نیست.
شاید اعتراف ناشناس آسونتر باشه ولی چه فایده که ارزشش رو کاملا از بین میبره...»
Repost from خطخطیهای آزاد
در آتشت جگرم را کباب میبینم
پس از تو قبل جهنم عذاب میبینم
سوال کردم و گفتم که دوستم داری؟
سکوت کردی و در این جواب میبینم
چقدر نقشه کشیدم برای تو با اشک
دوباره نقش تورا روی آب میبینم
رسید صبح اگرچه هنوز بیدارم
تورا هنوز درآغوش خواب میبینم
چرا میان خیابان همه شبیه تواند
سرم چه آمده دائم سراب میبینم
همین که دست تو خورده به استکان کافیست
اگر تو چای بریزی شراب میبینم
اگرچه رفتی و تنها شدم خوش است دلم
تورا دومرتبه روز حساب میبینم
#امیرحسین_آزاد
@khatkhati_azad
«گذشت صحنهی بوسیدنت که از رویا
نگاه شیفتهی دوربین عقبتر بود
تو رفته بودی و ماه از پی تو میآمد
برای دیدن فردا... زمین عقبتر بود
به روح آینه _جادو شدی_ اثر کردی
گذشتی از دل آتشفشان، خطر کردی
سوار بال کدام اژدها سفر کردی؟
که از تو افعی دیوارچین عقبتر بود
و آن شب از تو چه گفتند رود و جنگل و کوه؟
که من به سوی تو میآمدم گروهگروه
برای کشف جهان تو با تنی مجروح
گذشتم از شب و میدان مین عقبتر بود
پریده بود هزاران کبوتر از دهنم
جلوتر از خود من میدوید آمدنم
بغل گرفت تو را اشتیاق پیرهنم
که دستهای من از آستین عقبتر بود
دلم به عشق تو بود آشنا، به غم نه هنوز
گذشته بودم از آیینه، از عدم نه هنوز
تو باورم شده بودی ولی خودم نه هنوز
که شک من به جهان از یقین عقبتر بود
صدا زدی که کجا میروی؟ به شب برگرد
و بوسهبوسه همین راه را به لب برگرد
من این طرفتر از اندیشهام، عقب برگرد...
و هر چه آمدم، آن سرزمین عقبتر بود...»
سعید مبشر
Repost from سعید مبشر
مکاشفات یوحنا چاپ شد. این کتاب ۵۶ غزل دارد. در شعرنوشتن آدم فروتنی نیستم. همیشه مرزها را مدّ نظر داشتهام. امیدوارم بخوانید.
لینک مستقیم خرید از سایت انتشارات ایهام:
https://ihambook.ir/product/مکاشفات-یوحنا
[پیشاپیش از دوستانی که در معرفی این کتاب سهیم میشوند صمیمانه تشکر میکنم]
#سعید_مبشر
@saeid_mobasher_71
Repost from مــاٰه
یک روز رود اشک تو مرداب میشود
از سوگ جانسپردن نیلوفری که نیست
#مها_سرا
#تک_بیت
@mahasoraa
«من رنجِ ناگزیرِ نهانمانده
در باطن وقایع مطلوبم
چاقوی سرشکستهٔ ابراهیم
اندام کرمخوردهٔ ایوبم
در احسنالقصص که پدر تا دید
بینندهٔ محاسن یوسف شد
بیقدر قد کشیدن بنیامین
در عین بینگاهی یعقوبم
وقتی برای جلب نظرهاتان
دارد به قصد مار شدن -ناچار-
موسی عصا به خاک میاندازد
چون موریانه در جگر چوبم
تصویری از تداوم امّیدم
اما همیشه دیرتر از موعود
مهر دو غنچه در دل طوفانم
عشق دو چشم در دل آشوبم
من گنج رنجهای جهان هستم
مانند گریه در تو نهان هستم
من پیش از آنکه فکر کنی خوبم
من بیش از آنکه فکر کنی خوبم
فردای این تطاول طاعونی
از پشت کشتههای شبیخونی
آغاز مهرگستری خورشید
بر شیرهای پرچم مغلوبم»
غلامرضا طریقی
کاش میشد ایران و از این قسمتِ نحسِ نقشه جدا کنیم و بزاریمش وسط اقیانوس آرام یا اصلا ببرمیش یه سیاره دیگه، یه جا که دست هیچ موشک و سیاستمداری بهش نرسه...
کاش میشد آدم با وطنش فرار کنه، کاش میشد :)
«_ هاه! گالان را از میان برداریم؟ گفتنش در این چادر کار آسانیست، همان قدر که از میان بردنش مشکل. بعضی آدم ها را، مثل این است که فقط خدا نگه میدارد؛ اما این که چرا این کار را میکند خودش میداند و خودش...
+ من گاهی وقت ها فکر میکنم که گالان اصلا وجود ندارد. دروغیست که یموتها ساختند و به ما تحویل دادند تا در پناهش هر چه میخواهند بکنند. کشتن یک دروغ، بسیار سختتر از شکستن یک سپاه است. من اینطور فکر میکنم...
_چه دروغ چه راست، سنگینی سایهاش بر سر ماست.»
آتش بدون دود | نادر ابراهیمی
Repost from N/a
یه ریلز دیدم تو اینستا میگفت
you never liked him you just wanted him to like you...
فکر کردم به تک تک تجربیاتم، از ۱۵ سالگی که برای اولین بار عاشق شدم تا الان و دیدم راست میگه.
شاید این جمله درست بود که زنها ذاتاً "معشوق" اند و مردها ذاتاً "عاشق". برای همین زنها هیچوقت درواقع عاشق نمیشن و فقط دوست دارن مثلا فلانی دوستشون داشته باشه یا دوست داشته شدن توسط فلانی رو میپسندند در حالی که مردا واقعا عاشق میشن.
این تفاوت ریز باعث تغییر فلسفه و نگاه زنها و مردها تو عشق و رابطه میشه...
بامزه نیست؟
