مـاهـزاد؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
نـه تمـامـاً نـور، نـه اسـیر تـاریکـی؛ چیـزی مـیان ایـن دو..
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
382
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-5530 أيام
أرشيف المشاركات
382
Repost from نعنایِ ژنرال/ rest
+4
تنهایی، چنان با تار و پود جانم درآمیخته که گویی زخمیست ترمیمناپذیر بر پیکرهی روحم. نبودنت اما، حکایتِ شیشهایست که یکبار شکست و هرگز، هیچچیز، آن را به پیش از فروریختن باز نگرداند.و حال من مانده ام و خاطراتی که تداعی کننده ی حضورِ تو در گذشته بودند.
382
Repost from NOCTURNE
در ازدحام ناگفتهها، خویشتن را در سکوت خویش بازمییابم.
382
Repost from ангел-хранитель
⨾ وقتى او بميرد؛ او را از ميان غبار جهان برداريد؛ چنان كه نسيم برگ آخر پاييز را از زمين بر مىچيند. بگذاريد روحش در باد حل شود و در نور ذوب گردد. و او را به ستارههاى كوچک تبديل كنيد؛ ستارگانى كه هر یک، نفس جاودان مهربانى و حضور اويند. بگذاريد در قامت نور بر آسمان بتابد و چهرهی شب را بيارايد؛ آنگاه آسمان ديگر تنها آسمان نخواهد بود؛ بلكه لبخند اوست كه در تاريكى میدرخشد. و جهانيان سر در گريبان حيرت، عاشق شب خواهند شد؛ شبى كه به جاى سردى، گرماى لبخند پر مهرش را در خود دارد. آن زمان خورشيد با همهى سوز و شكوهش رنگ مىبازد؛ چرا كه درخشش او در تاريكى از هزار طلوع دروغين روز زيباتر است. و آدميان خواهند فهميد كه جاودانگى در نور خالص عشق است؛ نه در گرماى خستهی خورشيد.
وقتى او بميرد پايان نخواهد بود؛ تنها شكلى ديگر از حضور آغاز مىشود؛ حضورى درخشان در دل بینهايت شب؛ جايى كه مرگ نيز در برابر نورش سر تعظيم فرود میآورد.
382
Repost from N/a
+4
Wild Flower.⭐️
Where the sunset turns soft orange🤩 and violet🌸, the wild flowers simply bloom— quiet, weightless, and free.🍂
382
Repost from ㅤㅤNyctophiliàㅤㅤ
ㅤ
ایـنـبـاࢪ بـرخـلـاف هـمـیـشـه مـوهـاے بـلـونـدش را بـسـتـه بـود و مـن بـا خـود فـڪـر مـیـڪـردم:
«خـدا یـڪـے از فـرشـتـهـهـایـش را ایـنـجـا رهـا ڪـردهـ؟»
382
Repost from سکـوت ِ سـالـوادور 𝖱𝖤𝖲𝖳
˓ 𝚴𝖺𝗆ꤕ ˒
𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖯𝖺𝗋𝗍 10 [ 𝖫𝖺𝗌𝗍 𝗉𝖺𝗋𝗍 ]˓ 𝐆𝖾𝗇𝗋𝖾 ˒ 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀, 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫 ˓ 𝚬𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 ˒ 𝚱𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽. 𝚻𝖠𝖯 𝚻𝖮 𝚪𝖤𝖠𝖣 𝚻𝖧𝖤 S𝖳𝖮𝖱𝖸 ˓ 𝚨𝗎𝗍һ꤀г : 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 , 𝖢𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 ˒
382
Repost from ㅤКалон(rest)
𝖠 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗈𝖿 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽;
گمان میکردم کوریِ ابدی تلخترین اتفاق ممکن است؛ این نفس کشیدنِ اجباریست. خود را به تنهایی، در میان برزخی از تصاویر میدیدم. تلاش میکردم زیبا شوند، اما تاریکیای را به خود راه میدادند که از وحشتزدگیاش، به دنبال نور میگشتم. ولی هر آن، فراموشیِ ندیدهشدن، به مثال دیواری سر به فلک کشیده، جلویم قد علم میکرد. از ترس آن تصاویر خیالی در تاریکیِ پشت چشمهایم، گداییِ بیناییای را کردم که کابوسهای خاموشیام در کنارش آغوشی امن بودند. در کاسهی گداییام، بیناییای را دریافتم که زهرتر از هر... بود. بینایی، روحم را جلا بخشید؛ اما حیف، کوتاه. حال با چشمانم دنبال آن نور میگشتم، زیرا که به من قولِ پیدا شدن داده بود. اما کسی حرف از دق کردنِ ستارهی قطبی نزده بود. ستارهی قطبی، در خاموشیِ دیدهاش، میشنید و دل خوش میکرد به قصههای شیرینِ قمر. امان از آن روز که صاحب آسمان، دیدهی آن طفل را برگرداند. جهان عجیب، زیبا و حیرتآور بود و طفل باوری برایش نداشت. روزها میگذشت، اما خبری از زمزمههایی که در تاریکیِ دفنشدهی گذشته میشنید، نبود. زمزمه بود، اما نه برای ستارهی بینا؛ برای دیگری بود و گمانِ تاریکی، ستاره را به خود نسبت میداد. ستارهی فرسوده، با کوری، دل به زمزمههایی سپرده بود که هرگز برای او سروده نشده بود؛ به آغوشی تکیه داده بود که تنها دیواری فرسوده و نمدار بود؛ به صدایی دلبسته بود که پژواکی بیش نبود. وجودِ ستاره به خاموشیِ ابدی رفت، اما از خونریزیِ قفسهسینهی شکافتهاش، به دستِ بیناییِ قاتل، کورسویی از نور برخاست؛ نوری جاودان.
382
Repost from 𝗏𝗂𝗇𝗎𝗋
چشمـانت آن دو گـوی فࢪیبنـده؛هنـگـامی کـه نگاهـم بـه نگـاهت دوختـه شـد در تکـاپـؤی عشـقی پـاک و مقـدس بـودم امـا هیـچ نیافتـم گـویا که تـنِ تـو آلـوده و گناهکـار بود! پیونـد مقـدسِ مـا متزلـزل بـا گنـاهانِ تـو آلـوده شـد بـه مقـدسـات قسـم خـوردم دوستـدارِ تـو بـاشم و تـورا مذهب خود بدانـم امـا افسـوس کـه تـو بنـده ای کافـࢪ بیـش نبـودی حـال خـواستـار آنـم فاحشـهای کـه تـو باشـی کافـر بمـاند؛ درون هیاهـوی تکبـࢪ غـࢪق بمـاند؛ از گنـاهِ مرتکبشده خشنود بمـاند! هنگـامی کـه آتش دوزخ دامـان گیـࢪت میشـود لبخنـدی شیـࢪیـن بـر لبـانم جاری میشـود
چـࢪا کـه دیدنِ زجـر یک گناهکـار هنگـامـی که تـاوان پـس مـیدهـد زیبـاتریـن موهبـت اسـت
حقایقی به تلخی ِ قهوه، تاوانی با شیرینیِ عسل.
