حرة
الذهاب إلى القناة على Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
242
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
242
ساعت دو و نیمه از چشمام داره اشک میاد، بچهها میپرسن گریه میکنی؟ گفتم آره اشک شوق بازگشته. میگن جدی؟ و خب اینها یعنی دیگه نمیکشم.
فقط چندتا بلیت به تانزانیا میتونه خوشحالمون کنه.
242
یک کیلومتر و نیم.
صدای لولایهای تاب، از میانِ ایرپاد میگذرد و جیرجیر میکند. بینِ تاریکی و شرجی هوا و انبوه درختها، نشستهام. قبلترها، وقتی به هفتاکتبر فکر میکردم، علامتِ سؤال بزرگی کاسه سرم را پر میکرد. یعنی، درست بود؟ آن همه هزینه؟ آن همه سوگ؟ آن همه فقدان؟ پاسخ روشنی برایشان نداشتم. تاب میخورم و برگِ بامبویی که پیدا کردهام را بین انگشتانم سُر میدهم. صدای موسیقی بینِ صدای پسربچههای کنارم، گُم میشود. میگوید، همین که آمریکایی و اسرائیلی نیستم، خوبه.
پس و پیش حرفهایش را نمیفهمم. فرهنگ و خانوادهای که در آن زیسته را نمیدانم. جملهاش را برای خودم تکرار میکنم؛ همینکه آمریکایی و اسرائیلی نیستم خوبه!
احتمالا از این به بعد وقتی به هفتاکتبر فکر کردم، خودم را به صحبتِ آن پسربچه میرسانم. همینکه کودکی که آینده به او تعلق دارد، فهمیده انسانِ آمریکایی و اسرائیلی نبودن، فخر است برای آدمی، شاید کافی باشد. شاید اینکه هرکسی فقط بفهمد اگر نسبتی با آنها نداشته باشد، خوب است، واقعا کافی باشد. شب، تماس میگیرم، میگویند: برخی کشورهای آفریقایی حتی نام غزه را نشنیده بودند و بعد از طوفان الاقصی نگاههایشان به سمتِ آن قطعه از زمین که مولودگاه پیامبران است، و آرمان آزادگان، خیره مانده است.
بیستوهشتم و بیستونهم تیرماه/۱۴۰۵.
242
استاد میگه با چاقو آشپزخونه میشه بیشتر حس کشتن آدم رو پیدا کنید یا قمه؟ منی که در همون لحظه دارم به این فکر میکنم چون شلیل سفته باهاش خیلی راحت میشه یکی رو زد کشت.
242
بابا عابدینی من تو رو همینطوری سرانگشتی از همه عالم بیشتر دوست دارم. دیگه بررسی تخصصیتر که بماند.
242
از شدت چرت و پرتی محتواهای راجع به هوش مصنوعی هربار میشنوم از گوشهام ممکنه خون بزنه بیرون. خدایا من اصلا قرن ۱۶ایم.
242
شاید فکر کنید دیشب که بلند شدم رفتم دوستیمون تموم شد ولی خب باید بگم امروز صبح هم که متنها رو تکمیل میکردم، کله سحر اومد کنارم نشست. اگه کولهام جا داشت با خودم میبردمش.
242
بالذاته آدما دوستداشتنی هستند و دوستشون دارم ولی آدمایی که گربهها رو دوست دارن یکبار بیشتر.
242
این دوره اولین دورهای بود که بدون دونستن سین محتوایی، اسم اساتید، محل دوره، چیزهایی که قراره آموزش بدن و... رفتم ثبتنام کردم و الان روز اوله و اینطوریم که چقدر همهچیز خوبه.
242
خیلی دوست دارم به حشرهای جدید دست بزنم چون تاحالا نمونهاش رو جایی ندیدم و اولینباره میبینمشون اما میترسم اولین بار آخرینبار بشه و به جای سلام علیک با حشرات جدید میرم کارخواستم رو تکمیل کنم تا عابدینی تو دریاچهای که برامون تدارک دیده، غرقم نکنه.
242
صفر کیلومتر؛ گوشم بین راه میگیرد و صدای ایرپاد در ازدحام جاده گم میشود.
از شدتِ تاب خوردن، سرم گیج میرود. زیاد، نسبتی با آدمهای جدید نمیتوانم برقرار کنم. این هم از بداقبالی فرزندِ آدم است که در برههای که باید ببیند، بشنود، بخواند و بخواهد، ترجیح بدهد گوشهای دور از همه، به وزشِ بادِ میان نارونها نگاه کند.
میآیم غُر بزنم. با خودم البته غُر میزنم و به آدمهایی که دیالوگهایشان را میشنوم، لبخند. میآیم کلافه شوم اما وسطِ لقمه دوم، وقتی روی میزهای وسطِ محوطه نشستهام، به این فکر میکنم خب برخی آدمها اینطوری هستند دیگر. غذایشان لابد سرد نشده، نان و ماست نخوردهاند، بالشت زیر سرشان چادر و کوله نبوده است، نشسته نخوابیدهاند، در یک وجبجا خودشان را نچپاندهاند. بینِ تردید برای خوردن ماست و ترشی کنار غذا، درحالی که با عذاب وجدان با ناخنم در ظرف را دایرهای خراش میدهم، به این فکر میکنم ملحفهی شخصی آوردن، با چمدان سفر کردن، سر ساعت خوابیدن، وعدههای غذایی را سر ساعت خوردن، نرم بودن زیر کمر موقع خوابیدن و هزارجور از این چیزها، شاید منطقیتر از دیوانهبازیهای ماها باشد. به جای غر زدن، سعی میکنم اول ماست را بخورم آخر سر ترشی را تا لااقل همزمانی نداشته باشند و سعی میکنم به جای اینکه به این فکر کنم چرا آدمها انقدر زندگی را جدی گرفتهاند که حتما به اندازه قد خودشان جا برای خوابيدن پیدا کنند، و کلافه شوم از مواجههشان با وقایع جاری که رخ میدهد، دست خودم را بگیرم و این فائزهی بیحوصلهی فراری از آدمها را هل بدهم بینِ جمعهایی که فکر میکنم زندگی را بر اثر زیادی حساس بودنشان، باختهاند.
بیست و هشتم تیرماه/۱۴۰۵.
242
آدمها با خوشحالی بهم آدرس میدن و من چون که سیستم فهم نقشه و آدرس روم وصل نیست، درحال خارج شدن از کره زمینم.
