-LuniK-
الذهاب إلى القناة على Telegram
زمین دیگه بسه ؛ میخوام به سیاره ی خودم برگردم. اگه من نبودم با دیدنِ ماه یادِ من بیفت. t.me/HidenChat_Bot?start=7729594190 " اگه نیاز به گوشِشنوا داشتی "
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
251
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
251
نمیدونم دقیقا چطور باید این حس رو توضیح بدم، ولی گاهی بعد از مدتها بیخبری از یه آدم یه دیتای خیلی کوچیک ازش میبینی و برای چند ثانیه زمان برات متوقف میشه.
مثلا میبینی زیر همون پستی که رندوم داری میبینی چند ساعت پیش کامنت گذاشته و با خودت میگی: یعنی چی؟ چند ساعت پیش اینجا بوده؟ هنوز داره زندگی میکنه، حرف میزنه، میخنده و روزهاشو میگذرونه؟
شاید عجیبترین بخشِ دور شدن از آدمها همینه؛ اینکه تو دیگه بخشی از جریان زندگیشون نیستی، ولی زندگیشون همچنان بدون اطلاع تو داره اتفاق میافته و هر از گاهی، برای چند ثانیه، دوباره شاهدش میشی.
شاید برای همینه که هر دیتای جدیدی از آدمهای قدیمی حتی اگه کاملا بیاهمیت باشه میتونه یه جور شوک باشه؛ چون یادت میاره آدمهایی که برای تو تبدیل به خاطره شدن هنوز جایی مشغول زندگی کردنن:))
251
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
غمگینبودن توی پاییز رو، بیشتر از غمگینبودن توی تابستون دوست دارم.
251
هیچی رو نمیتونی از من پنهون کنی یا حسش میکنم یا خوابشو میبینم یا میبینمش، یا بالاخره پیداش میکنم.
باور کن من همیشه میفهمم.
251
دوستم در حالی که فکر میکنه باز یه دسته گل جدید به آب دادم که اینقدر ناراحت و عصبیم در حالی که من فقط گرسنمه.
251
من بعد از دیدن sms واریزی : فینگیلیا همه میو میو ، پاشو پاشو بیا نانای کن دستتو بالا و بایبای کن🧑🏻🩰💗
251
بنظرم بعد از ۲۰ سالگی دیگه وقت زندگی کردن با خودت و دوستاته ، انگار که دیگه باید بیشتر وقتت رو صرف خودت و تجربه های جدید زندگیت بکنی و بسه تجربه ی زیستی مطلق با خانواده ، هرچی قرار بود یاد بگیری رو گرفتی حالا وقت تجربه های جدیده.
