227
المشتركون
-224 ساعات
-77 أيام
-730 أيام
أرشيف المشاركات
228
Repost from سنگِ صبور
درون قلبم انگار آتشی روشن کرده باشند. زنده زنده میسوزم. من ذره ذره آب میشوم. نیست و نابود میشوم.
228
Repost from دُژَم
دردِ دل مدیر یک مکتب: «اگر تنها بر اساس گوشیهای هوشمند نوجوانان امروز، اقتصاد کشور را بسنجیم، در شمار پنج کشور ثروتمند جهان قرار میگیریم.»
228
Repost from The Last Of House Romanov
مسیری طولانی پیمودهام اما هنوز چیزی از مقصد مشخص نیست. این یعنی، مسیری طولانیتر در انتظار من است که توان پیمودن آن را در خود نمییابم.
228
شنیده بودم که: "در اوج عصبانیت آدمها میتوانند کارهای عقبافتادهی خودشان را سریع، راحتتر و بدون کدام سکتهگی انجام بدهند." امروز فهمیدم که واقعا درست است و با خودم گفتم از این بهبعد فقط عصبانیت!
228
جدیدا متنهای طولانی مینویسم و برای جملهبندیاش وقت میگذارم، ولی هنوز به آخر نرسیده یک "خب که چی؟" میگویم و همه را پاک میکنم.
228
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
اگر در جایی از شهر خاطرهای داری و این خاطره تو را دلتنگ و گریان میکند، اغلب بهترین کار نه فرار از آن، بلکه مراجعه به همان نقطه و تحمل درد و تماشا و گریه است: مواجهه با منبع درد! جایی که آخرین بار او را دیدی. جایی که اولین بار با او بودی. جایی که همیشه میرفتید.
وقتی پرهیز میکنی، چیزی را در آن نقطه تثبیت میکنی. رنج میمانَد. خاک بود، سنگ میشود. سپس آن مکان در تو میافتد. فعال میمانَد. اما دیدار با آنجا، میتواند آن مکان را رام کند. درد را و توحش خاطرات را، کمکم مهار کند: "من میتوانم دوباره به اینجا بیایم، و میبینم که اینجا هم آرام میگیرد. من هم آرامترم. کمی گریه کردم. یادت افتادم. گذشت."
#معین_دهاز
@nabayad_m
