222
المشتركون
-124 ساعات
+97 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
220
آخرین باری که یکی چشم چپاش میپرید؛ با اینکه عقیدهی آنچنانی به این حرفها ندارم برایش گفتم قرار است خبر خوشی بشنوی. یک هفته بعدش خبری که منتظرش بود را شنید که یکی از بزرگترین گرههای زندهگیاش باز شد. حالا چشم چپ خودم میپرد و امیدوارم آن گرهی کور زندگیام باز شود.
220
Repost from N/a
داشتم فکر میفکردم که شور زندگی از کجا میآید؛ همان نیرویی که صبحها آخرین دلیل برای برخاستن است؟
از عشق میآید یا امید یا معنا یا خواستن یا حرکتکردن؟
هرچه کردم شور را ازینها جدا نتوانستم و نه هم آن را مختص به یکی.
وقتی آغازش را فهمیدم جریانِ شور زندگی را از رنج جدا ندیدم. دنبال رنج زندگی گشتم؛ کنجکاو بودم که از کجا میآید؟
دیدم از همان جایی میآید که شور زندگی آمده است. چون میخواهم شاید به دست نیاورم و آنگه رنج خواهیم کشید، چون دوست دارم شاید از دست بدهم، چون امید دارم شاید ناامید شوم، چون معنا میجویم شاید روزی به پوچی برسم.
اگر هیچ نخواهم رنجم کمتر خواهد شد، اما شور زندگی سرد میشود. شایدم رنج بهاییست که برای شور زندگی باید پرداخت.
#وحیده_مایار
220
“You’re allowed to close the window that hurts you, no matter how beautiful the view is. Ocean is beautiful, but drowning in it will kill you!”
220
Repost from 🍂 راز ــ Secret 🍃
«مردم از من میپرسند:
آیا زندگیات خوب است؟
و من لبخند میزنم.
اما هیچکس نمیپرسد:
آیا زندگیات معنا دارد؟
و این است سؤال واقعیای
که از آن فرار میکنیم…»
_تولستوی
_اعتراف
———-
-گفت چگونه ای؟
+گفتم:
در من امیدی بسیار
همراه با نَمی اَشک
کَمی رنج
و بی حوصلگی پیدا میشود...
220
Repost from سپیدار
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
-شهریار
