«ادبیاتِ عُصیان»
الذهاب إلى القناة على Telegram
کــیمیاکــریمزاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
350
المشتركون
-324 ساعات
+77 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
دردا و دریغا که شخصی چون فردوسی در اخر عمر از فقر میگه، اما چه مایه افتخاریست که آلوده نشد به سکهها و صله های خونینِ غزنویان.
استاد باقری.
فکر نمیکردم هیچوقت این حس بیاد سراغم اما، میترسم شعر بنویسم، احساس میکنم هر واژه ای که از این دل بچکه، خونِ قلبمه.
بمونه به یادگار از شیش مهر"
خدا هر دری رو که میبنده، ده تا در دیگه برات باز میکنه، توی زندگی هممون آدم هایی میان و میرن که خیلی اثرات قشنگی میزارن، خاطره انگیز و جالب و پرماجرا، این مسیر و بودن با همچین کسانی همیشه به ما درس های بزرگی میده، بزرگتر و باتجربه تر از قبل میشیم، باید این درسهای ارزشمند رو از تموم انسانهایی که باهاشون در ارتباط بودیم و هستیم و خواهیم بود بگیریم و یادمون نره،
زندگی همین لحظههای گذراست!
عصیان،به وقتِ شش مهر"
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
فکر بی هم نفسی با تو سرم را سوزاند
عقل از نیمهی معمولی من رد شد و رفت
عشق هم نیمهی دیوانهترم را سوزاند
ابرها آمده بودند نفس تازه کنم
رعد و برقی همهی برگ و برم را سوزاند
من گنجشک کجا جرئت پروانه کجا
خواستم گرم شوم شعله، پرم را سوزاند!
حامد عسکری"
دستهایم را
از اشک
برکهای ساختهام
و در آینهاش
چشمانم را
آماده تسلیم دیدم
بی باوری مرگ بود
که جای خود را
به
باور فراق میداد
در حزن تفته غروب تابستان
و زندگی
به خاطر چشمانی
عزیزتر از زندگی
ادامه مییافت!
ناهید عباسی"
اگر به من بود...
چتری میشدم برای روزهای بارانی ات . قندی برای چای تلخت . رقصی برای شعرهایت . نوری بر تاریکی هایت .
اگر به من بود ، زنانه ناز ته ریشت را میخریدم . چندی قبل از آمدنت ، به خانه میامدم ، گل های نرگس را در گلدان میگذاشتم ، پیراهن چین دارِ سرخم را میپوشیدم ، عود روشن کرده ، موسیقی بی کلامی را نواخته و چشم انتظار قدم های زیبایت مینشستم...
آری ، اگر به من بود ، زندگی برای هردومان زیباتر میبود!
"عصیان"
2 دی 1403🍁
میگه که،
مقدار یار همنفس
چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد
قیمت بداند آب را!
الوعده وفا=)
چالش بزرگی بود نوشتن چهار شعر به سبکهای متفاوت از دیدِ خودم درباره چنل شما، اونم در یک روز!
ولی خوشحالم که از پسش براومدم،
درسته که زیباییِ شما در چند کلمه و حرف نمیگنجه اما امیدوارم که شعرهاتون رو دوست داشته باشید=)
با احترام🤍
برای هیرمان"
دختری با دلِ خورشیدی و رنگیرنگی
میخندد، بغل میگیرد، دمی ناپرنگی
از لبش قند بچکد، مهربانی موج زند
در نگاهش همه امید و همه آهنگی
چشم او باغ گل و بوسهی پروانه و باد
دست او مرهم هر درد، نفسش بوی شمشاد
با دلش میشود از غصه گذر کرد به نور
او که در سینه به مردان دریا دل داد
دنیایش دفتر نقاشیِ شور و شعف است
هر ورق را به امید و به خوشی رنگ زده است
مثل خورشید سحر میدرخشد، گرم و بزرگ
هر که را بوسه دهد، غصهی او کم شده است
عصیان"
