Coconut diaries
الذهاب إلى القناة على Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
262
المشتركون
+124 ساعات
-27 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
شده تا حالا وسط جمع درحالی که همه دارن با هم حرف میزنن یهو به خودتون بیاین و فکر کنین: “من بین این آدما چه غلطی میکنم؟”
همون.
آره میدونم قرار بود رژیم بگیرم، ولی روز غمگینی داشتم و همین یه تیکه کیک بهترین اتفاق کل روزم میتونه باشه.
دلم برای فرو و همهچیزای مربوط بهش تنگ شده. خودش، کافهاش که بسته شد، زندگی کردن باهاش.
از ارتباطات تاکسیک خانوادهام با بقیه که مدام ازش غر میزنن ولی هیچکاری هم برای تغییرش نمیکنن خستهام.
«حالا كه كنار شما نشستهام و با شما حرف مىزنم و به آينده فكر مىكنم مىترسم، زيرا در آينده باز تنها مىشوم. باز همان حرمان است و همان زندان و همان زندگى بى حاصل. و جايى كه من در بيدارى در كنار شما اين قدر شيرينكام بودهام ديگر به چه رؤيايى مىتوانم دل خوش كنم؟»
نکنه دیگه نمنم بارون و آفتاب خسته و هوای یکم سرد رو تجربه نکنیم، نکنه دیگه نشه با شیرکاکائوی داغ توی بارون راه رفت، نکنه همینجوری تا ابد گرم بمونه؟
تراپی رفتن اینجوریه که میدونی تو هرموقعیت تراپیست قراره بگه باید چه رفتاری میکردی، ولی با آگاهی کامل هرطور عقل ناقص و طرحوارههات میگن رفتار میکنی و بعدا براش از شاهکارت تعریف میکنی.
به شکل عجیبی هیچوقت گشت ارشاد منو نگرفته. امشب ولی نزدیکترین تجربهام رو بهش داشتم و کل تنم از عصبانیت میلرزه.
