ar
Feedback
روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

روزنوشت‌های یک بازگشته از مادیماک!

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
221
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
نمایشنامه «سالار زنان» دوبار به فارسی ترجمه شده. نسخه قدیمیش با ترجمه بهزاد قادری . ترجمه دیگه رو نشر یکشنبه به تازگی با عنوا
+1
نمایشنامه «سالار زنان» دوبار به فارسی ترجمه شده. نسخه قدیمیش با ترجمه بهزاد قادری . ترجمه دیگه رو نشر یکشنبه به تازگی با عنوان «زنان برتر» با ترجمه مریم رادمنش چاپ شده که در بازار موجوده. @ErebusNyx

سالار زنان — کاریل چرچیل، ۱۹۸۲ «سالار زنان» از نظر فرم، گزینه ای مهم برای خواننده «سفر اسب پنجم» است. چرچیل نیز مانند ریبمن به روایت خطی و زمان متعارف وفادار نمی ماند، اما هدف و زمینه اجتماعی او متفاوت است. در این نمایش، شخصیت هایی از دوره های تاریخی و حتی جهان ادبی و تخیلی در کنار شخصیت های معاصر قرار میگیرند و مرز میان زمان واقعی و زمان نمایشی شکسته میشود. همین برخورد میان گذشته و اکنون، واقعیت و بازسازی، نمایش را از درام رئالیستی متعارف دور میکند. مضمون اصلی آن نیز به قدرت، جنسیت، استقلال اقتصادی و موقعیت زنان در جامعه مربوط میشود. بنابراین اگر چیزی در «سفر اسب پنجم» برایتان جذاب بوده که شخصیت ها در یک زمان واحد زندگی نمیکنند و بخشی از هویت آنها از طریق خاطره یا گذشته ساخته میشود، «سالار زنان» انتخاب مناسبی است. با این حال باید توجه داشت که اثر چرچیل آشکارا سیاسی تر و تجربی تر است. ترجمه فارسی آن با عنوان «سالار زنان» و ترجمه بهزاد قادری در سال ۱۳۸۰ منتشر شده است. #کاریل_چرچیل #بهزاد_قادری #نمایشنامه #معرفی‌_کتاب #سالار_زنان @ErebusNyx

خیانت هارولد پینتر ترجمه تینوش نظم جو نشر نی @ErebusNyx

خیانت — هارولد پینتر، ۱۹۷۸ «خیانت» از نظر مضمون با «سفر اسب پنجم» یکی نیست، اما از حیث نگاه به شکست ارتباط انسانی و فاصله میان آنچه شخصیت ها میگویند و آنچه واقعا احساس میکنند، انتخاب بسیار نزدیکی است. پینتر داستان را از انتها به ابتدا حرکت میدهد و به جای آنکه مخاطب را با یک روند خطی معمول همراه کند، گذشته را به تدریج بازسازی میکند. در نتیجه، خاطره در اینجا فقط محتوای داستان نیست بلکه به ابزار ساختار نمایش تبدیل میشود. شخصیت ها در ظاهر درباره روابط، دیدارها و اتفاقات گذشته صحبت میکنند، اما بخش مهمی از نمایش در فاصله میان گفته ها، سکوت ها و اطلاعات ناقص شکل میگیرد. این ویژگی آن را به «سفر اسب پنجم» نزدیک میکند؛ در هر دو نمایش گذشته چیزی زنده و فعال است که وضعیت اکنون را تحت تاثیر قرار میدهد. البته «خیانت» از فضای روسی و رمانتیک ریبمن فاصله دارد و کاملا در روابط خصوصی انسان مدرن متمرکز میشود. چند ترجمه فارسی از آن منتشر شده و از جمله ترجمه شعله آذر توسط نشر نیلا موجود است. @ErebusNyx

📙 #سفر_اسب_پنجم 📝 #رونالد_ریبمن 🔃 #حمید_احیاء 114 صفحه @ErebusNyx

سفر اسب پنجم — رونالد ریبمن، ۱۹۶۶ «سفر اسب پنجم» نمایشی است که نقطه قوت اصلی آن نه در پیرنگ پرحادثه بلکه در کنار هم قرار دادن دو وضعیت انسانی مشابه است: انسانی که خود را در جهان بی مصرف و زائد احساس میکند و انسانی که برای گریز از همین احساس، به خاطره و گذشته پناه برده است. ریبمن با اقتباس از «خاطرات آدم زیادی» تورگنیف، دفتر خاطرات چولکاتورین را در برابر زندگی روزمره زودیچ قرار میدهد و از این طریق دو جهان به ظاهر جدا را به تدریج به یکدیگر مرتبط میکند. عنوان نمایشنامه نیز از استعاره اسب پنجمی میاید که به کالسکه ای با چهار اسب بسته شده و حضورش عملا سودی ندارد؛ تصویری از انسانی که احساس میکند وجودش ضرورتی ندارد. طنز نمایش، تلخی آن را کاملا از بین نمیبرد و برعکس، گاهی موقعیت های کمیک را به ابزاری برای نشان دادن درماندگی شخصیت ها تبدیل میکند. ساختار دوگانه نمایش نیز آن را از یک درام واقع گرای ساده جدا میکند. ترجمه فارسی توسط آقای حمید احیا منتشر شده است. #سفر_اسب_پنجم #رونالد_ریبمن #ادبیات_آمریکا #حمید_احیا @ErebusNyx

دوستان عزیز عنایت داشته باشند که فایل دانلود فیلم های معرفی شده در کانال دیگر قرار داده می‌شود که لینک عضویت در زیر و در پیغام پین شده قرار داده شده است. https://t.me/+7lt6ZB3Zt74zNGI0 لینک عضویت کانال برای دانلود فایل فیلم های قبلی و بعدی😁 @ErebusNyx

King of the Children / Hai zi wang — 1987، نمایش بین المللی 1988 — چن کایگه فیلم King of the Children سومین فیلم بلند چن کایگه و یکی از آثار شاخص نسل پنجم سینمای چین است. فیلم در ۱۹۸۷ ساخته شد و در جشنواره کن ۱۹۸۸ در بخش مسابقه رسمی حضور داشت؛ از همین رو در بسیاری از منابع با تاریخ ۱۹۸۸ شناخته می‌شود. فیلمنامه بر اساس داستان کوتاهی از آچنگ نوشته شده و گو چانگ وی فیلمبرداری آن را بر عهده داشته است. داستان در دوران انقلاب فرهنگی می‌گذرد و درباره یک جوان تحصیلکرده شهری است که برای تدریس به مدرسه ای روستایی در یون نان فرستاده می‌شود. اما فیلم به تدریج از یک داستان درباره معلم و دانش آموزان فراتر می‌رود و مسئله اصلی خود را بر رابطه آموزش، زبان و قدرت متمرکز می‌کند. مدرسه ای که فاقد امکانات ابتدایی آموزشی است، در عوض با مواد تبلیغاتی و الگوهای آموزشی رسمی پر شده است. برخورد معلم با این وضعیت، پرسشی اساسی ایجاد می‌کند: آیا آموزش صرفا انتقال اطلاعات از یک ساختار رسمی به نسل بعد است یا می‌تواند امکان مستقل فکر کردن را فراهم کند؟ فیلم از نظر فرم نسبت به زمین زرد بسیار کم هیجان تر و خویشتندارتر است. گو چانگ وی با استفاده از نماهای دور و چشم اندازهای وسیع یون نان، انسان را در برابر طبیعت و محیط اجتماعی کوچک و آسیب پذیر نشان می‌دهد. این مناظر صرفا زیبایی تصویری ندارند؛ فقر، انزوا و فاصله جغرافیایی نیز در همان قاب ها حضور دارند. موسیقی کو شیائوسونگ و استفاده محدود از دیالوگ نیز به فضای مراقبه ای فیلم کمک می‌کند. نقطه ضعف فیلم همین رویکرد است. ریتم بسیار آرام و روایت کم حادثه ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه کشدار باشد و ارجاعات فرهنگی آن نیز بدون شناخت زمینه تاریخی چین به آسانی قابل دریافت نیست. حتی در زمان نمایش داخلی، فیلم به دلیل همین ویژگی و احتمال عدم استقبال عمومی، با اکران محدودی مواجه شد. با این حال King of the Children را بهتر است نه یک فیلم آموزشی و نه صرفا یک فیلم سیاسی دانست، بلکه اثری درباره امکان یا عدم امکان تولید دانش مستقل در یک ساختار ایدئولوژیک تلقی کرد. ارزش آن بیشتر در همین پرسش و در زبان بصری austere و غیرشعاری آن است تا در پیرنگ داستانی؛ فیلمی که عمدا از قهرمان سازی و احساسات گرایی فاصله می‌گیرد و محدودیت تاثیر فرد بر یک ساختار بزرگ تر را نیز پنهان نمی‌کند. @ErebusNyx

Miquette — 1950 — Henri-Georges Clouzot فیلم Miquette et sa mère شاید یکی از عجیب ترین فیلم های کارنامه آنری-ژرژ کلوزو باشد، زیرا کارگردانی که بیشتر با تریلرهای تاریک و روانشناختی شناخته می‌شود، در اینجا تنها کمدی کارنامه خود را ساخته است. فیلم محصول ۱۹۵۰ است و بر اساس نمایشنامه ای از روبر دو فلر و گاستون آرمان دو کایاو ساخته شده؛ لوئی ژووه، بورویل و دانیل دلورم بازیگران اصلی آن هستند. داستان حول میکت، دختر جوانی در محیطی استانی، و میل او به ورود به دنیای تئاتر شکل می‌گیرد. در این مسیر، عشق، جاه طلبی، مناسبات طبقاتی و مناسبات نمایشی به هم می‌رسند. مسئله مهم این است که خود فیلم نیز مانند شخصیت اصلی اش به تئاتر و بازی کردن نقش علاقه دارد. بخش هایی از فیلم عمدا مرز میان زندگی و نمایش را محو می‌کنند. کلوزو در اینجا به جای فضای واقع گرایانه آثار جدی ترش، از میزانسن های اغراق شده، بازی های نمایشی و حرکت های دوربین استفاده می‌کند. همین مسئله باعث شده فیلم از یک سو متهم به «تئاتر فیلم شده» شدن شود و از سوی دیگر بعضی منتقدان معتقد باشند کلوزو اتفاقا از طریق اغراق های بصری توانسته محدودیت نمایشنامه را تا حدی بشکند. مشکل اصلی فیلم فیلمنامه است. بخش هایی از کمدی وابسته به شوخی های کلامی و موقعیت های وودویل است که امروز لزوما همان کارکرد را ندارند. ریتم نیز در میانه فیلم گاهی افت می‌کند. با این حال در بخش پایانی، جایی که اجرا و پشت صحنه در هم می‌آمیزند، توانایی کلوزو در کنترل حرکت، بازیگر و فضای صحنه آشکارتر می‌شود. در نتیجه Miquette را نباید در کنار شاهکارهای کلوزو قرار داد؛ اما رد کردن آن به عنوان یک فیلم شکست خورده نیز ساده انگارانه است. این فیلم تجربه ای است که نشان می‌دهد کلوزو حتی در ژانری که با جهان معمولش فاصله زیادی دارد، به مسئله همیشگی خود یعنی کنترل، نمایش، فریب و فاصله میان واقعیت و نقش بازمی‌گردد. @ErebusNyx

Sisters, or the Balance of Happiness — 1979 — Margarethe von Trotta خواهران یا توازن خوشبختی نخستین فیلم بلند مهم مارگارته فون تروتا در مقام کارگردان مستقل است و از همان ابتدا بسیاری از دغدغه هایی را مطرح می‌کند که بعدها در سینمای او گسترش یافتند. فیلم درباره دو خواهر، ماریا و آنا، است که با یکدیگر زندگی می‌کنند؛ ماریا شخصیتی منظم و موفق در محیط کاری دارد، در حالی که آنا از نظر روانی و اجتماعی شکننده تر است و در دانشگاه و زندگی شخصی خود با بحران مواجه است. فیلم را نباید صرفا یک درام خانوادگی درباره اختلاف دو خواهر دانست. مسئله اساسی، وابستگی و استقلال است. ماریا ظاهرا شخصیت قوی تر است، اما این قدرت خودش را به شکل مراقبت و کنترل آنا نشان می‌دهد. در مقابل، آنا که از نظر اجتماعی ضعیف تر به نظر می‌رسد، به تدریج به مسئله ای برای سنجش مرزهای اخلاقی و عاطفی خواهرش تبدیل می‌شود. فون تروتا به جای روایت پرحادثه، روی سکوت، فضاهای بسته، گفت وگوهای طولانی و رابطه قدرت میان شخصیت ها تمرکز می‌کند. این شیوه باعث می‌شود فیلم از نظر سینمایی به سنت درام روانشناختی اروپایی و تا حدی به تاثیر برگمان بر نسل فیلمسازان زن آلمانی نزدیک شود. سینماتک کبک نیز بر همین پیوند میان تجربه شخصی زنان، خشونت و تعهد سیاسی در مسیر کاری فون تروتا تاکید می‌کند. ممکن است فیلم برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه مستقیم و حتی گاهی سنگین به نظر برسد، زیرا فون تروتا علاقه چندانی به نرم کردن تضادهای روانی ندارد. اما همین ویژگی باعث می‌شود شخصیت ها به نمونه های ساده «خواهر خوب» و «خواهر بیمار» تبدیل نشوند. فیلم در سال ۱۹۸۰ جایزه فیلم آلمان را دریافت کرد و در ۱۹۸۱ نیز جایزه بزرگ جشنواره بین المللی فیلم زنان کرتی را گرفت. ارزش اصلی آن امروز در این است که یکی از نخستین نمونه های جدی سینمای فون تروتا برای بررسی مناسبات قدرت در روابط ظاهرا خصوصی است. @ErebusNyx

Six in Paris / Paris vu par... — 1965 Six in Paris که عنوان اصلی آن Paris vu par... است، یک فیلم اپیزودیک محصول ۱۹۶۵ است که شش فیلمساز فرانسوی، یعنی ژان دوشه، ژان روش، ژان-دانیل پوله، اریک رومر، ژان لوک گدار و کلود شابرول، هرکدام یک بخش آن را ساخته‌اند. فیلم در مجموع حدود ۹۵ دقیقه دارد و هر اپیزود در منطقه ای متفاوت از پاریس اتفاق می‌افتد. اهمیت فیلم بیشتر از آنکه در یکدستی روایی باشد، در مقایسه شش نگاه سینمایی به یک شهر است. هر کارگردان پاریس را به شکلی متفاوت می‌بیند. دوشه در سن ژرمن دو پره، روش در گار دو نور، پوله در رو دو سن دنی، رومر در میدان اتوال، گدار در مونپارناس-لووالوا و شابرول در لا مویت، فضاهای متفاوتی را به موضوع روایت تبدیل می‌کنند. همین ساختار باعث می‌شود فیلم بیش از آنکه یک اثر کاملا یکپارچه باشد، نوعی آزمایشگاه سینمایی باشد. نزد روش، مشاهده اجتماعی و رابطه میان رویا و واقعیت پررنگ است؛ رومر به کمدی و رفتار روزمره نزدیک می‌شود؛ گدار شهر را به فضای سوءتفاهم، میل و ارتباطات مدرن تبدیل می‌کند و شابرول در بخش پایانی لحن بسیار تیره تری ایجاد می‌کند. ضعف طبیعی چنین پروژه ای نیز همین ناهمگونی است. کیفیت و قدرت اپیزودها یکسان نیست و بعضی قسمت ها بیشتر به طرح اولیه یک فیلم بلند شبیه‌اند تا اثری کاملا کامل و مستقل. اما از منظر تاریخ سینما، این نابرابری حتی بخشی از ارزش فیلم است. Paris vu par... در واقع تصویری از سینمای فرانسه در لحظه ای است که موج نوی فرانسه هنوز زنده بود اما دیگر نمی‌شد آن را یک جنبش کاملا منسجم دانست. فیلم نیز با فیلمبرداری ۱۶ میلی متری و تولید سبک خود به روحیه تولید مستقل آن دوره نزدیک است. @ErebusNyx

Dreszcze / Creeps — 1981 — Wojciech Marczewski Dreszcze یا Creeps یکی از فیلم های مهم سینمای سیاسی لهستان در آغاز دهه ۱۹۸۰ است؛ فیلمی که به جای تمرکز مستقیم بر ساختار قدرت، فرآیند نفوذ ایدئولوژی به ذهن کودک را بررسی می‌کند. وویچخ مارچفسکی فیلم را در سال ۱۹۸۱ ساخت و خود فیلم پولسکی آن را در رده فیلم های روانشناختی و سیاسی قرار می‌دهد. فیلم در جشنواره برلین خرس نقره ای دریافت کرد و جوایز FIPRESCI و CICAE را نیز به دست آورد. اهمیت فیلم در این است که کمونیسم را فقط به صورت یک دستگاه سیاسی بیرونی نشان نمی‌دهد. مسئله اصلی، آموزش دیدن، باور کردن و تکرار کردن است. کودک با جهانی مواجه می‌شود که در آن زبان رسمی، مراسم جمعی، آموزش مدرسه و روابط بزرگسالان به تدریج مرز میان حقیقت و تبلیغات را مخدوش می‌کنند. از این جهت فیلم درباره سیاست به معنای متعارف کلمه نیست؛ درباره شکل گیری سوژه سیاسی است. مارچفسکی از بازسازی تاریخی صرف نیز فاصله می‌گیرد. فضای دهه ۱۹۵۰ لهستان به جای آنکه صرفا موضوعی نوستالژیک باشد، تبدیل به محیطی برای مطالعه روانشناسی اجتماعی می‌شود. تجربه شخصی کارگردان نیز در اینجا اهمیت دارد؛ فیلم پولسکی به ارتباط میان بازداشت پدر مارچفسکی و تجربه شخصیت کودک اشاره می‌کند. با این حال فیلم کاملا بدون ضعف نیست. در برخی لحظات نمادپردازی آن بیش از اندازه آشکار می‌شود و بعضی بازی های کودکان نیز ممکن است برای تماشاگر امروز مصنوعی به نظر برسد؛ نقدهای معاصر و کاربران لهستانی نیز به همین مسئله و گاه به افراط در نمادپردازی اشاره کرده‌اند. ارزش اصلی Creeps در همین فاصله میان سیاست و روانشناسی است: فیلم نشان می‌دهد یک نظام ایدئولوژیک زمانی موفق می‌شود که دیگر فقط از بیرون فرمان ندهد، بلکه وارد حافظه، تخیل و تعریف فرد از خودش شود. @ErebusNyx

À nous la liberté — 1931 — René Clair آزادی از آن ما از مهم ترین تجربه های اولیه سینمای ناطق فرانسه است و اهمیتش فقط در موضوع اجتماعی آن نیست. رنه کلر در این فیلم میان کمدی، موزیکال، هجو اجتماعی و سینمای حرکتی پیوند ایجاد می‌کند. داستان از دو دوست سابق زندان آغاز می‌شود و مسیر زندگی آنها به تقابل میان آزادی فردی و نظم صنعتی و اقتصادی می‌رسد. فیلم در ۱۹۳۱ ساخته شده، ژرژ اوریک موسیقی آن را نوشته و ژرژ پرینال فیلمبرداری آن را انجام داده است. مهم ترین ویژگی فیلم نحوه برخورد کلر با صنعتی شدن انسان است. کارخانه در فیلم صرفا محل کار نیست؛ نوعی ماشین اجتماعی است که زمان، حرکت و رفتار انسان را سازمان می‌دهد. اما کلر برخلاف فیلم های کاملا بدبینانه درباره صنعت، از طنز و موسیقی استفاده می‌کند و به همین دلیل فیلم تبدیل به بیانیه سیاسی مستقیم نمی‌شود. حتی صاحبان سرمایه نیز در جهان فیلم تا حدی اسیر ساختاری هستند که خودشان ایجاد کرده‌اند. از نظر فرم، هماهنگی حرکت بدن ها، ماشین ها، خطوط تولید و موسیقی اهمیت اساسی دارد. کلر در دوره ای که سینمای ناطق هنوز در حال پیدا کردن زبان خود بود، صدا را صرفا برای گفت وگو استفاده نمی‌کند؛ صدا، موسیقی و حرکت بخشی از طراحی بصری فیلم هستند. البته شهرت تاریخی فیلم تا اندازه ای تحت تاثیر مقایسه با Modern Times چاپلین قرار گرفته است. شباهت میان صحنه های کارخانه و خط تولید باعث شد شرکت توبیس علیه چاپلین ادعای سرقت ادبی مطرح کند، اما خود رنه کلر از مشارکت در دعوا خودداری کرد و این شباهت را تا حدی مایه افتخار خود می‌دانست. مشکل امروزین فیلم این است که بعضی شوخی های اجتماعی و ریتم روایی آن دیگر همان تاثیر دهه ۱۹۳۰ را ندارند. با این حال از نظر تاریخی و فرمی، فیلم همچنان برای فهم تحول کمدی اجتماعی و زبان سینمای ناطق اهمیت دارد. @ErebusNyx

The Return of Martin Guerre — 1982 — Daniel Vigne بازگشت مارتین گر از آن فیلم های تاریخی است که ارزش اصلی اش در بازسازی یک واقعه تاریخی صرف خلاصه نمی‌شود، بلکه مسئله دشوارتر هویت و امکان ساخته شدن یک هویت اجتماعی را مطرح می‌کند. دانیل وینیه فیلم را بر اساس پرونده واقعی آردنو دو تیل و مارتین گر در فرانسه قرن شانزدهم ساخته و ژان کلود کریر و ناتالی زیمون دیویس نیز در شکل گیری فیلمنامه و پشتوانه تاریخی آن نقش داشته‌اند. ژرار دوپاردیو و ناتالی بای نقش های اصلی را بازی می‌کنند. فیلم هوشمندانه از تبدیل ماجرا به یک معمای ساده «این مرد واقعا کیست؟» پرهیز می‌کند. پرسش مهم تر این است که چه چیزی باعث می‌شود دیگران یک فرد را همان کسی بدانند که ادعا می‌کند هست؟ شناخت خانوادگی، خاطرات مشترک، مالکیت، روابط زناشویی و جایگاه اجتماعی همه در ساختن هویت نقش دارند. به همین دلیل فیلم به شکلی غیرمستقیم به یک مسئله مدرن نیز نزدیک می‌شود: هویت نه فقط چیزی درونی، بلکه محصول تایید دیگران و شبکه روابط اجتماعی است. پژوهش دانشگاهی جدید درباره فیلم نیز دقیقا بر پیوند میان روایت مارتین گر، هویت و تاریخ نگاری تاکید کرده است. از نظر سینمایی، وینیه آگاهانه از نمایش پرزرق و برق دوره تاریخی فاصله می‌گیرد. روستا، خانه ها، لباس ها و مناسبات اجتماعی بیشتر کارکردی مستندگونه دارند تا تزئینی. این رویکرد به فیلم اجازه می‌دهد درام را بر شخصیت ها و مناسبات انسانی متمرکز کند. ضعف فیلم در این است که گاهی به علت همین رویکرد کنترل شده، پیچیدگی روانی شخصیت ها بیش از آنکه در تصویر آشکار شود، به وسیله روایت منتقل می‌شود. با این حال فیلم یکی از نمونه های قابل توجه سینمای تاریخی فرانسه است؛ مخصوصا برای تماشاگرانی که تاریخ را نه به عنوان پس زمینه، بلکه به عنوان مسئله ای درباره حافظه، هویت و قدرت اجتماعی می‌بینند.

An Ideal Husband — 1980/1981 — Viktor Georgiyev این اقتباس شوروی از نمایشنامه شوهر ایده آل اسکار وایلد، ساخته ویکتور گیورگیف، فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد وایلد را به زبان سینما بازآفرینی کند، بر قابلیت های خود متن تکیه می‌کند. فیلم در اصل یک کمدی اجتماعی است که در مرکز آن رابرت چیلترن، سیاستمداری موفق و ظاهرا بی نقص، قرار دارد؛ گذشته ای پنهان که می‌تواند موقعیت اجتماعی و زندگی خصوصی او را نابود کند، بنیان این موقعیت کمیک و اخلاقی را شکل می‌دهد. منابع سینمایی نسخه را متعلق به سینمای شوروی و اقتباسی از نمایشنامه ۱۸۹۵ وایلد معرفی می‌کنند و بازی یوری یاکوفلف، لیودمیلا گرچنکو و النا کورنوا در آن برجسته است. نقطه قوت اصلی فیلم در برخورد میان اخلاق گرایی، سیاست و مفهوم کمال انسانی است. وایلد در متن اصلی از ایده «انسان ایده آل» برای نشان دادن تناقض میان تصویری که جامعه از فرد می‌سازد و واقعیت پیچیده زندگی او استفاده می‌کند. فیلم نیز همین مسئله را حفظ می‌کند، اما در مقایسه با نسخه های سینمایی آزادتر، کمتر می‌کوشد ساختار نمایشنامه را متحول کند. بنابراین بخش مهمی از جذابیت آن به کیفیت دیالوگ ها و بازی بازیگران وابسته است. از سوی دیگر، فضای تصویری و میزانسن آن چندان رادیکال نیست و فیلم گاهی بیشتر شبیه ثبت یک اجرای نمایشی تلویزیونی به نظر می‌رسد تا اقتباسی که امکانات مستقل سینما را به کار بگیرد. با این حال، همین خویشتنداری باعث می‌شود جنبه اخلاقی اثر روشن بماند. فیلم برای کسانی که به اقتباس های ادبی شوروی و شیوه تبدیل کمدی اجتماعی اروپایی به سینمای تلویزیونی علاقه دارند، نمونه قابل توجهی است، اما از نظر سینمایی نمی‌توان آن را در ردیف اقتباس های بزرگ وایلد قرار داد. @ErebusNyx

شاون جیمز؛ میان بلوز، گاسپل، فولک و هوی متال شاون جیمز Shawn James از آن دسته موسیقیدان هایی است که قرار دادن او در یک ژانر مشخص چندان دقیق نیست. خود جیمز موسیقی اش را ترکیبی از فولک، بلوز، R&B، گاسپل، راک و متال می داند و وجه مشترک این عناصر را نه فرم موسیقایی بلکه «احساس، شدت و روح» می داند. در سال های اخیر نیز برای توصیف موسیقی اش از تعبیر Dark Americana استفاده کرده است. شاون جیمز در شیکاگو و در بخش جنوبی شهر بزرگ شد. دوران کودکی او در محیط کلیسا گذشت و در گروه کر گاسپل می خواند. این تجربه یکی از مهم ترین پایه های صدای او شد، زیرا موسیقی گاسپل به او شیوه استفاده از صدا برای انتقال مستقیم احساس را آموخت. در مدرسه نیز آموزش آواز کلاسیک و اپرا داشت؛ بنابراین برخلاف تصویری که ممکن است از یک خواننده بلوز خشن و خودآموخته ایجاد شود، بخش مهمی از تکنیک آواز او ریشه در آموزش کلاسیک دارد. در نوجوانی به بلوز و سپس موسیقی متال علاقه مند شد. خودش از Son House، Robert Johnson، Howlin' Wolf، Muddy Waters، Otis Redding، Sam Cooke، Bill Withers، Nina Simone و Ray LaMontagne به عنوان تاثیرگذارانی مهم نام برده و در حوزه متال نیز از At the Gates و Gojira یاد کرده است. این ترکیب در توضیح صدای امروز او اهمیت زیادی دارد: خشونت و فشار صوتی متال در کنار انعطاف آواز گاسپل و بیان روایی بلوز و فولک. جیمز در دانشگاه در زمینه مهندسی صدا تحصیل کرد و مدتی در استودیوهای موسیقی کار می کرد. اما به تدریج متوجه شد که علاقه اصلی اش پشت میکروفون بودن است نه پشت کنسول ضبط. سرانجام مسیر حرفه ای خود را تغییر داد. در سال ۲۰۱۲ انتشار مستقل موسیقی خودش را آغاز کرد. او مدتی در Fayetteville آرکانزاس به صورت خیابانی اجرا می کرد و به تدریج از اجرای انفرادی به تشکیل گروه Shawn James & The Shapeshifters رسید. نخستین آلبومش، Shadows، نیز در همان سال منتشر شد. نکته مهم این است که جیمز برخلاف بسیاری از خوانندگان آمریکانا، مسیر خود را عمدتا بدون حمایت یک لیبل بزرگ و ماشین تبلیغاتی عظیم طی کرد. خودش تاکید کرده که بخش قابل توجهی از جایگاهش حاصل انتشار مستقل آثار، اجراهای فراوان و ارتباط مستقیم با مخاطب بوده است. آلبوم امروز! ✓ آهنگ I want more و آلبوم آخر شاون جیمز Passage تقدیم حضور شما #شاون_جیمز #Shawn_James #موسیقی‌_آمریکا #بلوز #گاسپل #فولک #هوی‌_متال @ErebusNyx

دیروز در مسیر تمرین کوه‌پیمایی معمول شهرمان تصمیم گرفتم به توصیه اوصیا و اولیا عمل کنم و از روش آهسته و پیوسته به جای تحت فشار گذاشتن انفجاری در پیمایش مسیر و ارتفاع استفاده کنم! نتیجه چه شد؟ در یک مسیر رفت و برگشت ۱۱ کیلومتری ۵ تا ۱۰ دقیقه هم زودتر از میانگین معمول قبلی به پایان رسیدم! احتمالا -و در این مورد قطعا- لاک پشت سریعتر از خرگوش مسیر را می‌پیماید! در ادامه اگر فلک و قضا و قدر امان دهد معرفی و ارائه ۸ فیلم به پیشنهاد رونالد برگانِ مرحوم، نویسنده، مورخ و منتقد فیلم انگلیسی در گاردین و انتشارات بلومزبری تقدیم حضورتان خواهد گردید. واقعیت امر عناوین ۱۰ مورد بود که برای یک فیلم کره ای در پستوی هیچ عطاری نسخه ای یافت نشد [Moul Le Ya, Moul Le Ya / Le Rouet — 1983] حتی در مغازه عباس آقا! و یک فیلم دیگر از سینمای آلمان و وولفگانگ پترسون قبل از هالیوودیزه شدنش که به دلیل سطح خشونت بالای محتوا از لیست خط خورد فلذا ۸ عنوان دیگر به ترتیب An Ideal Husband — 1980/1981 — Viktor Georgiyev The Return of Martin Guerre — 1982 — Daniel Vigne À nous la liberté — 1931 — René Clair Dreszcze / Creeps — 1981 — Wojciech Marczewski Six in Paris / Paris vu par... — 1965 Sisters, or the Balance of Happiness — 1979 — Margarethe von Trotta Miquette — 1950 — Henri-Georges Clouzot King of the Children / Hai zi wang — 1987 — Chen Kaige در ادامه آماده و تقدیم خواهد شد. ✓با تشکر بسیار ویژه از هومن عزیز بابت همه محبت های بی دریغ‌اش در ادامه وقتی دیروز بعد از مدتها با کتاب آشتی کردم و فرصتی و ذهنی برای خواندن کتاب نصیب گردید مطالعه نمایشنامه سفر اسب پنجم اثر رونالد ریبمن را به پایان رساندم و به همین منظور معرفی و در صورت امکان دانلود ده نمایشنامه کمی تا حدودی مشابه این اثر درخشان نیز در ادامه تقدیم حضورتان خواهد گردید. سفر اسب پنجم — رونالد ریبمن، ۱۹۶۶ خیانت — هارولد پینتر، ۱۹۷۸ سالار زنان — کاریل چرچیل، ۱۹۸۲ آرکادیا — تام استاپارد، ۱۹۹۳ کپنهاگ — مایکل فرین، ۱۹۹۸ هنر — یاسمینا رضا، ۱۹۹۴ اثبات — دیوید اوبرن، ۲۰۰۱ بز یا سیلویا کیست؟ — ادوارد آلبی، ۲۰۰۰ مرد بالشی — مارتین مک‌دونا، ۲۰۰۳ مادر — فلوریان زلر، ۲۰۱۰ پدر — فلوریان زلر، ۲۰۱۲ و البته قبل از همه اینها باید از آهنگ I want more شاون جیمز بگویم که دیروز در مسیر رفت بارها و بارها شنیدن صدای مخملینش را تکرار کردم و امیدوارم شما نیز از شنیدن این صدا لذت ببرید... #۱۰۰۱_آهنگ_برای‌_شنیدن #۱۰۰۱_کتاب_برای‌_خواندن #۱۰۰۱_فیلم_برای‌_دیدن #معرفی‌_کتاب #معرفی‌_فیلم #دانلود_موسیقی #شاون_جیمز #Shawn_James #An_Ideal_Husband_1980 #Viktor_Georgiyev #The_Return_of_Martin_Guerre_1982 #Daniel_Vigne #À_nous_la_liberté_1931 #René_Clair #Dreszcze #Creeps_1981 #Wojciech_Marczewski #Six_in_Paris #Paris_vu_par_1965 #Sisters_or_the_Balance_of_Happiness_1979 #Margarethe_von_Trotta #Miquette_1950 #Henri_Georges_Clouzot #King_of_the_Children #Hai_zi_wang_1987 #Chen_Kaige #کپنهاگ #آرکادیا #خیانت #سالار_زنان #سفر_اسب_پنجم #فلوریان_زلر #پدر #مادر #نمایشنامه #تئاتر #ادوارد_آلبی #تام_استوپارد #هارولد_پینتر #مارتین_مک‌دونا #هنر #یاسمینا_رضا #مرد_بالشی #اثبات #دیوید_اوبرن @ErebusNyx