• ملکوت •
الذهاب إلى القناة على Telegram
برداشت و پنداشتهایم: یادداشتهای پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بینظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
372
المشتركون
+124 ساعات
+97 أيام
+10130 أيام
أرشيف المشاركات
373
شیخ سعدالدین حموی راست، رحمة الله علیه:
هر که ما را یاد کرد ایزد بفضلش یار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری نهاد از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
نیست ما را در دو عالم با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد
• برگ ظهر یک نسخه خطی. طریقه نوشتن باد، و اتصال دال به الف، بسیار زیبا و چشم نواز است.
• این ابیات یا مشابه خیلی نزدیک به آن، به امیر کبیر میر سید علی همدانی نیز منسوب است، اما به احتمال قریب به یقین، اصل شعر از عارف تبریزی قرن هفتمی، نجم الدین زرکوب تبریزی باشد.
ابیات میر سید علی همدانی و زرکوب تبریزی را هم خواهم آورد.
@malakuot
373
Repost from کاریز
حسّ عمومی و فراینده من، خصوصا در شبکههای اجتماعی، همان حسّ «روزگار سپریشده مردم سالخورده» است...
«من پیرِ سال و ماه نیام»، دست کم نه چندان هنوز، منتهی زمان و زمانه به شتاب میگذرد. به روزگار شتاب دیجیتال، حسّ آن مرد سالخوردهای را دارم که همچنان، آهسته و پیوسته، به کتابخانه قدیمی میرود، که جدای کتابها و دوستان قدیم، یادداشتها و خاطراتش آنجاست. در آنها سیر احوالات خود را میبیند، «هر عبارت خود نشان حالتیست»، آثار قدم! که هر چه پیش رفته، بیشتر به گذشته بازگشته، از دهه به سده، از سده به هزاره، به کتابهای کهن و بعد کهنتر.... بعد فکر میکند که از آنها بنویسد، شاید به کاری بیاید. بیشتر امّا نگران آن که «باد تند است و چراغم ابتری، زو بگیرانم چراغ دیگری» امّا باد بس تند است. نوشتن است بر آب، همچون سپردن برگههای قدیمی به جوی آب روان. صداییست در صحرا که نمیآید جواب، «بل اُغالطنی، انادی فی القفار...» چرا که ذوق و مزاج زمانه عوض شده. آن کتابخانه با نسخههای کهن اینک به کلوب و کافهکتاب نویی میماند، با موسیقی روز... و اعضایی که حوصله خاطرات قدیمی ندارند و چرا که نه؟ هین سخن تازه بگو! پس کمی کناره مینشیند، گاه هم تلاش میکند که همسخن شود. ذهنش امّا همچنان درگیر خاطرات قدیمی است. بلکه درمانش همان است، «پس طبیب آمد به دارو کردنش، گفت چاره نیست هیچ از رگزنش، رگ زدن باید برای دفعِ خون...»، باز میگوید که آخر چه سود؟ گفتن از این که «به بلاساقون تُرکی دو کمان دارد...». دوباره میاندیشد که دستکم «نقش خیالی میکشم، فال دوامی میزنم» و همین دور است که میرود و میآید... شمس تبریزی، تناقض چیست در احوال دل؟ هم مقیم عشق باشد، هم ز عشق آوارهای...
..
373
🔹رحلت ناگهانی ادیب اریب و نویسنده پرتلاش استاد محمد رضا هاتفی موجب تأسف شدید گردید. این ادیب دانشمند تبریزی تلاشی ستودنی در آستان قرآن کریم و تجزیه و ترکیب آیات شریفه آن آغاز کرده بود که تنها سه جلد قطور از مجلدات آغازین آن چاپ شد. ان شاء الله خدای مهربان مجاهدات علمی او را با رحمت واسعه خویش پاداش دهد.
https://t.me/bazmeghodsian2
373
دنیا دنیا
چه بی بنیان و اساسی، چه ناپایدار و سستی ...
خدا رحمتش کند، وقتها میشد که سر یک لغت و یک قاعده نیم ساعت باهم صحبت میکردیم و البته همیشه من بودم که می آموختم.
اندک با عرفا زاویه داشت ولی در مقابل من اصلا آن مطالب را بیان نمینمود. دوستی ما هم از آقا حجت شروع شد و ...
البته از من بزرگتر بود و حقیقتا در ادب عرب و حتی ادبیات فارسی، برای خود پهلوانی بود.
حالا من اینجا در قم نشسته ام و خبر مرگ او را میخوانم و او در تبریز، به رحمت خدا رفته است.
این اواخر فقط گاهی در کتابفروشی که هر دو به آن سر میزدیم میدیدمش، چند باری هم سر خم کرد و در گوشم گفت ... معلوم بود که زخمی عمیق در دل دارد.
خدایش بیامرزد ... عجب دنیایی، گویی هر آن، آدمی را از شش جهت به سوی مرگ میکشانند ...
373
إنا لله وإنا إليه راجعون
به اطلاع علماء، اساتید، فرهیختگان و دانشگاهیان میرساند:
مراسم بزرگداشت و وداع با روح ملکوتی دانشمند فرهیخته و مؤلف برجسته، *حاج محمدرضا هاتفی* ، جهت خاکسپاری در آستان قدس رضوی در روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴ از ساعت ۱۹ الی ۲۱ در مسجد امام رضا علیه السلام تبريز واقع در جاده ائل گلی، فلکه گلشهر، با حضور قاطبه مردم شریف برگزار خواهد شد.
ایشان از شاگردان استاد حجت هاشمی و از عربی دانان مبرز زمانه و صاحب آثاری گرانقدر و مقيم تبریز بودند، روحشان شاد و دریغا که زود به سوی ملکوت شتافتند.
373
قرآن به خط کوفی و نسخ
چاپ این قرآن دوازده سال طول کشیده است؛ ۱۳۱۲ الی ۱۳۲۲.
نسخه بسیار زیبایی از قرآن است، و دارای فوائد بیشمار، چرا که خط کوفی اسرار عجیبی در اشکال حروف دارد. البته خود کوفی چند نوع است و در طول زمان تغییراتی کرده است.
علاوه بر خط کوفی، در حواشی هم نکات سودمندی دارد، و اگر مقدمه را ببینید احتمالا درباره ماجرای تهیه این قرآن هم مطلبی نقل شده است.
در متن هم اول آیات مبارکه را به کوفی و معادل آن را به نسخ در زیر کلمات نوشته است، خلاصه بسیار زیباست.
این نسخه را حدود ۷ سال پیش در یکی از کانالها دیدم (احتمالا کانال استاد جعفریان) و در جایی برای خودم ذخیره کرده بودم. یادم میآید همان موقع روزها و شبها مینشستم و به وسیله لبتاپ تورقش مینمودم، طوری که تقریبا یکبار جسته و گریخته ختمش نمودم. الان چیزی جستجو میکردم و دوباره یافتمش.
ایکاش یک ناشر، به صورت حرفهای و تمیز این نسخه از قرآن را چاپ عکسی میکرد تا استفاده از آن آسانتر باشد.
نسخه کامل این قرآن را در پایین همین پست میفرستم، بلکه وقت کسی را خوش کند. 👇
@malakuot
373
سرد
سرد میشود، هوا
گرمای من برای خودم کافی نیست
اما اگر آنرا بتو ببخشم
میتواند تو را گرم کند
و اگر تو گرم شوی
من از گرما، ذوب خواهم شد.
373
«باور کن آرزو داشتم در اینجا یک نفر را بشناسم که به درخت، به گل و آب نگاه کند. مثل اینکه در زندگی این آدمها این چیزها جز زینت نیستند. بدون شک این مردم هم به درخت و گل و آب نگاه میکنند، اما این تماشا اصیل نیست. میبینند و میگذرند. ما میبینیم و غرق میشویم. میبینیم و فرومیریزیم. در روح این مردم انحنا نیست، شعر نیست.»
• از نامههای سهراب سپهری
@malakuot
373
حقیقت: نمیخواستم و نمیخواهم در این کانال زیاد به سمت تصوف بروم و مطالبی با آن موضوع بنویسم.
اما چکنم، گویا گوشت و پوست و استخوانم با تصوف آمیخته است.
حالا گاهی خود بخود به آن سمت میروم، گاهی هم به اقتضای موقعیت و به آمدن سخن.
373
این معنا از تصوف، چنانچه نیکلسون و شهیدی و به تبع آنها استاد مایل پنداشتهاند، از حضرت خداوندگار مولانا، نیست.
بلکه پیش از او عارف سده سوم، جنید بغدادی قدسسره، همین معنا را با عبارت دیگری بیان داشته است.
البته حرفی در دقیق و پرمعنا بودن این تعبیر از تصوف، نیست؛ که به نظر بنده از عالیترین و لطیفترین و دقیقترین تعابیر درباره تصوف است که حقیقت تصوف را بیان میکند. علاوه برآن حضرت قیومی، خداوندگار مولانا جلالالدین محمد رومی، نیز به لطافت و به زیبایی تمام در شعرش آورده است.
373
Repost from نجیب مایل هروی
مَا التَّصَوف؟ قالَ: وِجدانُ الفَرَح
فِی الفُؤاد، عِندَ اِتیانِ التَّرَح
#مثنوی_مولوی
#دفتر_سوم
@masnavimolavii
این معنا از تصوف و عرفان چنانکه نیکلسون و نیز شهیدی گفته اند از خود مولاناست و از کسی نقل نشده است.
تعریف تصوف در این عبارت به معنای دریافت وجد و شادی بیکران حاصل از فنای سالک و ظهور جلوات پی در پی جمال احدیت و ورود به عالم وحدت و تجرد است.
بازگشت این تعریف حضرت مولانا از عرفان _بمعنی زدودن حزن و اندوه سنگین از قلب سالک و ریخته شدن وجد و فرح در آن _به تجربه وی در ارتباط با پیر و مرشدش حضرت شمس است.
جناب مولانا قبل از رسیدن به شمس از اندوهی جانکاه رنج می برد که حاصل تفکر و تأمل او بر بی نتیجه ماندن همه کوشش هایش برای وصول به حقیقت بوده است؛ ناکامی او در رسیدن به حاقّ واقعیت با علوم رسمی گویای دست خالی او از حقایق است.
پس از رسیدن به شمس است که روح مولانا آرام می گیرد و سرشار از روح حیات و نیروی بی نهایت روحانی می شود.
به تعبیر لطیف جناب نجیب مایل هروی، غزلیات دیوان شمس و شور و مستی آن حاصل این وجد و شادی است که شمس در وجود مولانا می ریزد.
مراد و مقصود از تصوف و عرفان، رهایی سالک از قید و بندهای درونی و دریافت شادی بیکران آزادی در قلب خود است.
سالک در چنین حالی، با دلی آیینه وار و نفسی آرام، صاحب وجد و سروری زاید الوصف است که شراشر ذرات وجودش از تجلی جلوات جمال حق به رقص درمی آیند و هر حزن و غمی از دلش خارج می شود.
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست
عارف در یک دست جام باده وحدت، و در دست دیگرش زلف پیچ در پیچ یار است که او را از همه کثرات و از توجه به غیر او آزاد کرده و مجنون وار در همه جا رخ لیلی می بیند و با او شاد است و هر رنج و بلایی برایش گواراست.
اینگونه با نوشیدن می وحدت هر چه غیر محبوب از دل سالک پاک می شود و قلبش از تمامی غم و غصه های حاصل از اندیشه های کثرت بین و وسوسه های اضطراب انگیز و تخیلات آشفته گر خلاصی می یابد.
با احترام
بنیاد فرهنگی مایل هروی
