• ملکوت •
前往频道在 Telegram
برداشت و پنداشتهایم: یادداشتهای پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بینظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv
显示更多未指定国家未指定类别
374
订阅者
+124 小时
+127 天
+10130 天
帖子存档
375
ترجمه و چند نکته:
دوستت دارم، اما توانِ حرف زدن با تو را ندارم / تمام عمرم در سرگردانی میگذرد و نمیدانم چه کنم، از چه راهی پیش بروم / وقتی تو را میبینم نگاهم را میدزدم و خودم را بی تفاوت نشان میدهم / تو هم، وقتی در جایی مرا میبینی، رویت را برمیگردانی و نگاهت را پنهان میکنی / نمیدانم کی دلِت برایم نرم میشود؟ از خدا میخواهم خودش دلت را بر این کار راهنمایی کند / تا اینکه هر دو بتوانیم آنچه را میخواهیم به دست بیاوریم.
نکتهها:
• شاعر نامعلوم است، گویی از اشعار فلکلور میباشد.
• در لهجه عراقی زبانِ عربی گاه، کاف تبدیل به جیم میشود و قاف تبدیل به کاف میشود.
• در محاورهیِ لهجه عراقیِ زبان عربی، حروف گ و چ هم استفاده میشوند.
اما اکثرا مواقع گاف همان کاف است و چ همان جیم است، فقط در محاوره اینطور تلفظ میشوند.
• پس یک لهجه عراقی داریم و یک، محاورهیِ همین لهجه.
° برای مثال در همین شعر، کلمهیِ لکن، در لهجه عراقی تبدیل به لجن شده و اقدر هم تبدیل به اکدر شده ، در مرحله بعدی در محاورهیِ لهجهیِ عراقی، لجن تبدیل به لچن شده و اکدر به اگدر. احتمال دیگر اینکه، تبدیل کاف به چ و قاف به گاف، اول در محاوره اتفاق افتاده و بعد چون نوشتن حروف چ و گ در نوشتار عربی مرسوم نبوده، چ را ج و گ را ک نوشتهاند. احتمال اخیر، معقولتر و صحیحتر به نظر میآید که با تذکر یکی از رفقا، متوجه آن شدم.
@malakuot
375
Repost from عرفات العاشقین
لبِ شمع است پر از خنده که پروانه بسوخت
#تذکره_مدینةالادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
375
شیخ سعدالدین حموی راست، رحمة الله علیه:
هر که ما را یاد کرد ایزد بفضلش یار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری نهاد از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد
نیست ما را در دو عالم با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد
• برگ ظهر یک نسخه خطی. طریقه نوشتن باد، و اتصال دال به الف، بسیار زیبا و چشم نواز است.
• این ابیات یا مشابه خیلی نزدیک به آن، به امیر کبیر میر سید علی همدانی نیز منسوب است، اما به احتمال قریب به یقین، اصل شعر از عارف تبریزی قرن هفتمی، نجم الدین زرکوب تبریزی باشد.
ابیات میر سید علی همدانی و زرکوب تبریزی را هم خواهم آورد.
@malakuot
375
Repost from کاریز
حسّ عمومی و فراینده من، خصوصا در شبکههای اجتماعی، همان حسّ «روزگار سپریشده مردم سالخورده» است...
«من پیرِ سال و ماه نیام»، دست کم نه چندان هنوز، منتهی زمان و زمانه به شتاب میگذرد. به روزگار شتاب دیجیتال، حسّ آن مرد سالخوردهای را دارم که همچنان، آهسته و پیوسته، به کتابخانه قدیمی میرود، که جدای کتابها و دوستان قدیم، یادداشتها و خاطراتش آنجاست. در آنها سیر احوالات خود را میبیند، «هر عبارت خود نشان حالتیست»، آثار قدم! که هر چه پیش رفته، بیشتر به گذشته بازگشته، از دهه به سده، از سده به هزاره، به کتابهای کهن و بعد کهنتر.... بعد فکر میکند که از آنها بنویسد، شاید به کاری بیاید. بیشتر امّا نگران آن که «باد تند است و چراغم ابتری، زو بگیرانم چراغ دیگری» امّا باد بس تند است. نوشتن است بر آب، همچون سپردن برگههای قدیمی به جوی آب روان. صداییست در صحرا که نمیآید جواب، «بل اُغالطنی، انادی فی القفار...» چرا که ذوق و مزاج زمانه عوض شده. آن کتابخانه با نسخههای کهن اینک به کلوب و کافهکتاب نویی میماند، با موسیقی روز... و اعضایی که حوصله خاطرات قدیمی ندارند و چرا که نه؟ هین سخن تازه بگو! پس کمی کناره مینشیند، گاه هم تلاش میکند که همسخن شود. ذهنش امّا همچنان درگیر خاطرات قدیمی است. بلکه درمانش همان است، «پس طبیب آمد به دارو کردنش، گفت چاره نیست هیچ از رگزنش، رگ زدن باید برای دفعِ خون...»، باز میگوید که آخر چه سود؟ گفتن از این که «به بلاساقون تُرکی دو کمان دارد...». دوباره میاندیشد که دستکم «نقش خیالی میکشم، فال دوامی میزنم» و همین دور است که میرود و میآید... شمس تبریزی، تناقض چیست در احوال دل؟ هم مقیم عشق باشد، هم ز عشق آوارهای...
..
375
🔹رحلت ناگهانی ادیب اریب و نویسنده پرتلاش استاد محمد رضا هاتفی موجب تأسف شدید گردید. این ادیب دانشمند تبریزی تلاشی ستودنی در آستان قرآن کریم و تجزیه و ترکیب آیات شریفه آن آغاز کرده بود که تنها سه جلد قطور از مجلدات آغازین آن چاپ شد. ان شاء الله خدای مهربان مجاهدات علمی او را با رحمت واسعه خویش پاداش دهد.
https://t.me/bazmeghodsian2
375
دنیا دنیا
چه بی بنیان و اساسی، چه ناپایدار و سستی ...
خدا رحمتش کند، وقتها میشد که سر یک لغت و یک قاعده نیم ساعت باهم صحبت میکردیم و البته همیشه من بودم که می آموختم.
اندک با عرفا زاویه داشت ولی در مقابل من اصلا آن مطالب را بیان نمینمود. دوستی ما هم از آقا حجت شروع شد و ...
البته از من بزرگتر بود و حقیقتا در ادب عرب و حتی ادبیات فارسی، برای خود پهلوانی بود.
حالا من اینجا در قم نشسته ام و خبر مرگ او را میخوانم و او در تبریز، به رحمت خدا رفته است.
این اواخر فقط گاهی در کتابفروشی که هر دو به آن سر میزدیم میدیدمش، چند باری هم سر خم کرد و در گوشم گفت ... معلوم بود که زخمی عمیق در دل دارد.
خدایش بیامرزد ... عجب دنیایی، گویی هر آن، آدمی را از شش جهت به سوی مرگ میکشانند ...
375
إنا لله وإنا إليه راجعون
به اطلاع علماء، اساتید، فرهیختگان و دانشگاهیان میرساند:
مراسم بزرگداشت و وداع با روح ملکوتی دانشمند فرهیخته و مؤلف برجسته، *حاج محمدرضا هاتفی* ، جهت خاکسپاری در آستان قدس رضوی در روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۴ از ساعت ۱۹ الی ۲۱ در مسجد امام رضا علیه السلام تبريز واقع در جاده ائل گلی، فلکه گلشهر، با حضور قاطبه مردم شریف برگزار خواهد شد.
ایشان از شاگردان استاد حجت هاشمی و از عربی دانان مبرز زمانه و صاحب آثاری گرانقدر و مقيم تبریز بودند، روحشان شاد و دریغا که زود به سوی ملکوت شتافتند.
375
قرآن به خط کوفی و نسخ
چاپ این قرآن دوازده سال طول کشیده است؛ ۱۳۱۲ الی ۱۳۲۲.
نسخه بسیار زیبایی از قرآن است، و دارای فوائد بیشمار، چرا که خط کوفی اسرار عجیبی در اشکال حروف دارد. البته خود کوفی چند نوع است و در طول زمان تغییراتی کرده است.
علاوه بر خط کوفی، در حواشی هم نکات سودمندی دارد، و اگر مقدمه را ببینید احتمالا درباره ماجرای تهیه این قرآن هم مطلبی نقل شده است.
در متن هم اول آیات مبارکه را به کوفی و معادل آن را به نسخ در زیر کلمات نوشته است، خلاصه بسیار زیباست.
این نسخه را حدود ۷ سال پیش در یکی از کانالها دیدم (احتمالا کانال استاد جعفریان) و در جایی برای خودم ذخیره کرده بودم. یادم میآید همان موقع روزها و شبها مینشستم و به وسیله لبتاپ تورقش مینمودم، طوری که تقریبا یکبار جسته و گریخته ختمش نمودم. الان چیزی جستجو میکردم و دوباره یافتمش.
ایکاش یک ناشر، به صورت حرفهای و تمیز این نسخه از قرآن را چاپ عکسی میکرد تا استفاده از آن آسانتر باشد.
نسخه کامل این قرآن را در پایین همین پست میفرستم، بلکه وقت کسی را خوش کند. 👇
@malakuot
375
سرد
سرد میشود، هوا
گرمای من برای خودم کافی نیست
اما اگر آنرا بتو ببخشم
میتواند تو را گرم کند
و اگر تو گرم شوی
من از گرما، ذوب خواهم شد.
375
«باور کن آرزو داشتم در اینجا یک نفر را بشناسم که به درخت، به گل و آب نگاه کند. مثل اینکه در زندگی این آدمها این چیزها جز زینت نیستند. بدون شک این مردم هم به درخت و گل و آب نگاه میکنند، اما این تماشا اصیل نیست. میبینند و میگذرند. ما میبینیم و غرق میشویم. میبینیم و فرومیریزیم. در روح این مردم انحنا نیست، شعر نیست.»
• از نامههای سهراب سپهری
@malakuot
