𝘉𝘦𝘩𝘪𝘯𝘥 𝘵𝘩𝘦 𝘙𝘢𝘪𝘯 𝘊𝘶𝘳𝘵𝘢𝘪𝘯
Kanalga Telegram’da o‘tish
43
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
Can the dark side light my way out? Yeah
Lay your hand across my face, yeah
Time we lost, that's all my fault
Please don't be long
'Cause I want you now
I don't have love
Without you 'round
Life is too short
But I will live for you
How did this fit in your story? Yeah
Why'd you let them judge your body? Yeah
I'll be waitin' there outside, yeah
Please don't be long
'Cause I want your all
I don't have fun
Without your love
Life is too short
But I will live for you
You're muckin' off
But I will live for you, my selfless love
Watching from the edge of the circus
For the games to begin
Gladiators draw their swords
Form their ranks for armageddon
I'm nuclear, I'm wild
I'm breaking up inside
A heart of broken glass
Defiled
Deep inside
The abandoned child
Standing on the edge of the underworld
Looking at the abyss
And I'm hoping for some miracle
To breakout to escape from all this
Whispers in the air tell the tale
Of a life that's gone
Desolation, devastation
What a mess we made, when it all went wrong
زنیکه ی خود شاخ پندار و خودخواهه درگیره عواقبه اعمال احمقانه ی خویش
امیدوارم کسانی که شخص تورا به این فکر وا میدارند که مقدار ارزشی در وجودت در زمینه ی کسب لیاقت برای رساندن اکسیژن به آن ریه های مادرقحبه ات داری سقط شوند تا خودت نیز به فکر خلاص کردن خودت توسط طناب دار بر دوران آن باسن گشادت باشی
من همیشه زندگانی را بمسخره گرفتم، دنیا، مردم همهاش بچشمم یک بازیچه، یک ننگ، یک چیز پوچ و بیمعنی است. میخواستم بخوابم و دیگر بیدار نشوم و خواب هم نبینم، ولی چون در نزد همه مردم خودکشی یک کار عجیب و غریبی است میخواستم خودم را ناخوش سخت بکنم، مردنی و ناتوان بشوم و بعد از آنکه چشم و گوش همه پر شد تریاک بخورم تا بگویند: ناخوش شد و مرد.
- زنده بگور ، صادق هدایت
در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی! پرندهها از این سرزمین گریخته بودند و یکمشت مردم کر و لال در هم میلولیدند و زیر شلاق و چکمه جلادان خودشان جان میکندند. احمدک دلش گرفت، نیلبکش را درآورد و یک آواز غمانگیز زد. دید همه با تعجب به او نگاه میکنند. فقط یک شتر لاغر و مردنی آمد به سازش گوش داد.
- آب زندگی ، صادق هدایت
