49
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+1130 kun
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+4
0 kanalda
Avgust '26
+19
1 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+16
0 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+3
0 kanalda
Get PRO
May '260
0 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+7
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '260
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+25
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 05 Sentabr | +1 | |||
| 04 Sentabr | 0 | |||
| 03 Sentabr | 0 | |||
| 02 Sentabr | +3 | |||
| 01 Sentabr | 0 |
Kanal postlari
| 2 | Matn yo'q... | 1 |
| 3 | وقتِ خواندنش فرا رسیده.
(جهان همچون اراده و تصور) اثر آرتور شوپنهاور.
قراره دو ترجمه از این کتاب رو بخونم و تا پایانِ خوندن این شاهکار، فعالیتی در کانال انجام نخواهد شد.🌲🤍 | 15 |
| 4 | من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرَم؟ چه حکایت باشد!
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هر چه کُنَد عینِ عنایت باشد
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
«حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد»
| 1 |
| 5 | این دنیا یک لبخند بزرگ به همهما یتیما بدهکاره... | 18 |
| 6 | من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرَم؟ چه حکایت باشد!
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هر چه کُنَد عینِ عنایت باشد
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
«حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد»🖤 | 1 |
| 7 | Matn yo'q... | 20 |
| 8 | 🚪 | 87 |
| 9 | بخونیمش🍃 | 46 |
| 10 | Matn yo'q... | 1 |
| 11 | ❤️💛🔥 | 48 |
| 12 | شاید یکی از بزرگترین اشتباههای ما این باشد که قبل از اینکه خودِ آدم را ببینیم، جنسیتش را میبینیم.
آنقدر درگیر این تفاوتها شدهایم که گاهی یادمان میرود پشت همهشان یک انسان است، با ترسها، آرزوها، تنهاییها و رویاهایی شبیه خودمان.
شاید اگر روزی جنسیت از دنیا محو میشد، باز هم آدمها دنبال یک تفاوت تازه میگشتند تا به آن تکیه کنند و بگویند: (ما با هم فرق داریم.)
شاید مشکل خودِ تفاوتها نباشد. شاید ما بیش از حد به تفاوتها اهمیت میدهیم و یادمان میرود که قبل از هر چیزی، انسانیم. | 5 |
| 13 | از جنون، این عالَمِ بیگانه را گم کردهام
آسمانسیرم زمینِ خانه را گم کردهام
نه من از خود، نه کسی از حالِ من دارد خبر
دل، مرا و من، دلِ دیوانه را گم کردهام
چون سلیمانم که از کف دادهام تاج و نگین
تا ز مستی، شیشه و پیمانه را گم کردهام
از منِ بیعاقبت، آغازِ هستی را مپرس
کز گرانخوابی، سرِ افسانه را گم کردهام
در چنین وقتی که بیپرواز شد زلفِ سخن
از پریشانخاطریها، شانه را گم کردهام
بس که در یکجا ز غلطانی نمیگیرد قرار
در نظر، آن گوهرِ یکدانه را گم کردهام
طفل میگرید چو راهِ خانه را گم میکند
چون نگریم من که صاحبخانه را گم کردهام؟
به که در دنبالِ دل باشم به هرجا میرود
من که «صائب»، کعبه و بتخانه را گم کردهام
صائب تبریزی | 6 |
| 14 | Matn yo'q... | 73 |
| 15 | Matn yo'q... | 71 |
| 16 | در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا میبینم
- حافظ | 49 |
| 17 | چند روزی طول کشید تا یادداشتم رو دربارهی این کتاب خوب بنویسم. کلی حرف برای گفتن داشتم. اما بعد از تمام کردنش، فقط دوست داشتم سکوت کنم و به نکات و هایلایتهایش فکر کنم. بعد از خواندنش هم اتفاقاتی برایم افتاد که با تمام وجود گفتم: (شوپنهاور، حق داشتی که تنهایی رو انتخاب کنی. فیلیپ اسلیت، حق داشتی که از آدمها ببُری.)
اما برگردیم سر اصل مطلب.
(درمان شوپنهاور) رو که شروع کردم، فکر میکردم تمام کتاب دربارهی فلسفهی شوپنهاور باشه، یعنی ابتدا زندگینامهای از او و سپس بررسی فلسفهش. اما برخلاف تصورم، داستان جولیوس و فیلیپ تقریباً یکفصلدرمیون در کتاب گنجانده شده بود. راستش، این بخش آنچنان باب میلم نبود، اما و اما! این موضوع چیزی از ارزش آموزههای کتاب کم نکرد.
در ادامه تصمیم گرفتم (جهان همچون اراده و تصور) شوپنهاور رو هم بخونم و بهدلیل شباهتهای تقریبی زندگیام با او، بیشتر دربارهی این فیلسوف مطالعه کنم. | 53 |
| 18 | 🍂🍂🍂🍂 | 83 |
| 19 | کمی خیال پردازی کردم و این از ذهنم بیرون پرید... | 82 |
| 20 | ی چیزی بکشیم... | 47 |
