Live for yourself
Kanalga Telegram’da o‘tish
546
Obunachilar
+124 soatlar
-117 kunlar
-1030 kunlar
Postlar arxiv
بعضیها انگار امنیت را نه با حال مردم، بلکه با فاصلهی انفجار تا ساختمانهای خودشان اندازه میگیرند.
زیرا وقتی از «ایران» حرف میزنیم، همه از یک سرزمین واحد میگویند. اما وقتی نوبت تصمیمگیری میرسد، انگار ایران کوچکتر میشود؛ آنقدر کوچک که فقط از پنجرههای تهران دیده میشود.
انگار تا وقتی موشکی به تهران نرسیده، همهچیز «قابل مدیریت» است؛ حتی اگر هزاران کنکوری در جنوب، میان اضطراب جنگ و اضطراب آینده، مجبور باشند وانمود کنند که شرایط عادی است.
فراموش نکنید اثرِ آهِ مظلومی که صدایش شنیده نشد در آینده این خاک تاثیرگذار تر از موشکِ مستکبر، خواهد بود.
Repost from Born to Die "
امید را معمولاً در روزهای آرام میستاییم؛ اما حقیقت این است که امید، فرزندِ آرامش نیست. در امنیت، امیدوار بودن هنر بزرگی نیست. امید آنجا متولد میشود که جهان، دلیلهای کافی برای ناامید شدن پیشِ روی تو گذاشته باشد و تو، با این حال، هنوز آینده را ناممکن ندانی.
این روزها بچههای جنوب باید برای آینده درس بخوانند؛ نه در سکوتِ کتابخانه، بلکه زیر آسمانی که گاهی صدای جنگنده و موشک، رشتهی افکارشان را پاره میکند. هیچ ترازویی نمیتواند سنگینیِ این نابرابری را بسنجد. عدالت، با یک دفترچهی سؤالِ یکسان معنا نمیشود؛ گاهی باید دید هر کس برای رسیدن به همان سؤالها، از میان چه جهان متفاوتی عبور کرده است.
با این حال، آنچه در چنین روزهایی بیش از هر چیز اهمیت دارد، نه فرمولهای فیزیک است و نه واژههای ادبیات. آزمونِ واقعی، خودِ انسان است؛ اینکه آیا میتواند از دلِ اضطراب، همچنان به فردایی فکر کند که هنوز از راه نرسیده است. ما فقط با نان زنده نیستیم؛ با تصویری که از فردا در ذهن داریم نیز نفس میکشیم. وقتی آن تصویر فروبپاشد، چیزی در درون انسان خاموش میشود؛ و گاهی همین تصویر است که او را از تاریکترین روزهای زندگی عبور میدهد.
امید، انکارِ واقعیت نیست. هیچ امیدی صدای انفجار را خاموش نمیکند و هیچ کلامِ تسلیبخشی، هراس را از دلِ دانشآموزی که میان جنگ درس میخواند، نمیشوید. امید، فقط این را زمزمه میکند که واقعیتِ امروز، تمامِ حقیقتِ جهان نیست. تاریخ بارها نشان داده است که هیچ تاریکیای نتوانسته آینده را برای همیشه مصادره کند.
بزرگترین سوءتفاهم دربارهی امید این است که آن را با «یقین به پایانِ خوش» اشتباه بگیریم. نه؛ امید، شجاعتِ ادامه دادن در دلِ تردید است. یعنی کتابت را باز کنی، نه چون مطمئنی همهچیز خوب خواهد شد، بلکه چون نمیخواهی اجازه دهی ترس، آخرین نویسندهی سرنوشتت باشد.
سالها بعد، ممکن است هیچکس رتبهی بسیاری از این بچهها را به خاطر نیاورد؛ اما آنچه این روزها از سر میگذرانند، در هیچ کارنامهای ثبت نمیشود. بعضی پیروزیها را نمیتوان با عدد سنجید، زیرا موضوعشان دانایی نیست؛ ایستادگی است.
معنای امید نیز همینجاست؛ نه در وعدهی پیروزی و نه در اطمینان از فردایی بهتر، بلکه در این تصمیم که نگذاری ترس، آینده را از تو بگیرد. امید، همان لحظهای است که انسان، با وجود همهی دلایل برای تسلیم شدن، هنوز باور دارد که سرنوشت، آخرین جملهاش را ننوشته است.
اگر روزی امید بمیرد، پیش از آنکه شهری ویران شود، انسان ویران شده است. زیرا آنچه تمدنها را میسازد، پیش از هر آجر و هر کتاب، این باور است که فردایی وجود دارد که ارزش ساختن دارد.
شب هایی در زندگی من بود
که خیال میکردم
تا صبح
زیرانبوه رنج متلاشی خواهم شد
اما صبح شد...
نه به این دلیل که رنج تمام شده بود، بلکه چون چیزی در من
قوی تر از درد تصمیم گرفته بود
زنده بماند!
پس ایمان دارم به نور حتی اگر دور.
اینبار هم بهبود خواهد یافت،نه چون به تاریکی عادت کرده بود؛چون میدانست که "نور"میآید.
https://t.me/madzteamBot?start=add_8259496399
تست بگیرید ازش واسه کانفیگ
سه نفر دعوت میخواد
۱۰ برآمد سپهر،آن گُردِ آزاده کیش
ز بیدادِ ضحاک دوران خویش
چو کشتند و بردند تنش تازیان
که پنهان نمایند از ایرانیان
پدر گشت هرجا به صد جستوجوی
که:«ای پورِ گمگشته ی آزادجوی»
چو ایران شنید آن ندای پدر
شکست از غمش،سنگوکوهوکمر
چو خورشید تابد ز هفت آسمان
بماند همی نام او جاودان...
