س.
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://www.instagram.com/sataframes?igsh=MTU0N3FuOGw5ZDBoOA== http://t.me/BluChtBot?start=Sataframes Look what we made. :)
Ko'proq ko'rsatish429
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+230 kun
Postlar arxiv
428
+2
چند هفته پس از انقلاب ۱۳۵۷، همزمان با بحث اجباری شدن حجاب، هزاران زن در تهران و چند شهر دیگر در ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ (مصادف با ۸ مارس ۱۹۷۹) تجمع و راهپیمایی کردند.
این تجمعها از دانشگاه تهران تا دادگستری و خیابانهای مرکزی ادامه داشت و یکی از نخستین اعتراضهای گسترده زنان پس از انقلاب محسوب میشود. شعارهایی مثل:
«ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم»
«آزادی نه شرقیه، نه غربیه، جهانیه»
مطرح بود.
در دهه ۸۰، فعالان حقوق زنان تلاش کردند مراسم ۸ مارس را به شکل تجمعهای مسالمتآمیز برگزار کنند.
مثلاً در سال ۱۳۸۵ تجمعی در پارک دانشجو تهران برگزار شد که با برخورد نیروهای امنیتی همراه بود.
در سالهای اخیر، بهویژه پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» (۱۴۰۱)، ۸ مارس بیشتر رنگ و بوی اعتراضی و نمادین گرفته است.
شعار «زن، زندگی، آزادی» که از کردستان ایران وام گرفته شد، در ۸ مارسهای اخیر هم تکرار شده است.
428
Repost from Literature
رها برای من این بود: تجسم رها، فقط یک زن رو توی ذهنم میآورد: Antigone. برای عدالت رفت حتی به بهای تموم شدن خودش. به همون دلیلی که انتیگنی رفت چون میخواست جنازه برادرش خاک بشه، چون نمیتونست بی عدالتی creon رو تحمل کنه.
428
I sound my barbaric yawp over the roofs of the world! Now, you see, you may see, this is me. Shall I say: I Sing Myself?
428
Maybe forgetfulness, like a kind of snow, should numb and cover them. But they were part of me. They were my landscape.
428
اصلا معنی خونه رو میدونن؟ اینا که از یهجا به یهجای دیگه دارن میرن. از دریا به تنگ. حالا شاید از تنگ به فاضلاب؛ دنیای زیر پاهای ما. با این تفاوت که شیشه دنیاشونو با ما جدا کرده. قلبش هم مثل دنیاش، پلاستیکی بود. دنیاشون پلاستیکی بود، بعد شد شیشهای.
نمیدونم چرا انقدر حرفامو تکرار میکنم. میترسم عادت کرده باشی نفهمی چی میگم.
خونه. چه کلمه قشنگی. معنیشو میدونی؟ اونا محکومن. محکوم به موندن، توی جایی که اسمش خونهست اما صاحبش نیستن.
428
محکوم به زیستن در جایی که سهم تو ازش فقط نفسکشیدنه. ➖
یه روز میام و ماهی های عید رو از تنگ شیشهای میکَنم، میبرم زیر آبی که قرار بود نجات باشه.
شاید آب از حافظه خون خالی بشه.
کف حموم قرمز میشه، فقط تقلای موجوداتی که قرار نبود اینجا باشن.
از تنگ، به جایی که اسمش سرزمینه؛
اینجا دیگه نه تنگه، نه دریاست.
هیچجا خونه نمیشه.
-ستایش
