uz
Feedback
𝓢𝗉𝗋𝗂𝗇𝗀 𝓢𝗍𝖺𝗋𝗍𝗌 𝓦𝗂𝗍𝗁 𝓜

𝓢𝗉𝗋𝗂𝗇𝗀 𝓢𝗍𝖺𝗋𝗍𝗌 𝓦𝗂𝗍𝗁 𝓜

Kanalga Telegram’da o‘tish

⌗: @shiru_kabot 💭 ‌ I live in my maladaptive daydreams ּ ໑ ׅ

Ko'proq ko'rsatish
Eron133 848Toif belgilanmagan
352
Obunachilar
+1024 soatlar
+77 kun
+4730 kun
Postlar arxiv
به جمجمه‌ی من خوش آمدید. یک کامیون دارد از روی استخوان های گردن و سرم رد می‌شود. فقراتم می‌شکند و مغزم می‌پاشد بیرون و پخش می‌شود. هزار تا چراغ‌قوه توی چشم هایم می‌درخشند. دنیا کج و معوج می‌شود. بالا می‌آوردم. غش میکنم. مدام این اتفاق می‌افتد. روزهای عادی‌ام این‌شکلی است.
کتاب ما دروغگو بودیم

من به تنهایی معتاد بودم. اگر هرروز کمی با خودم خلوت نمیکردم مثل این بود که ضعیف‌تر میشدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم! اما وابسته‌اش شده بودم، تاریکی داخل اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود.
بوکوفسکی

آن روزها که در اتاقم از تنهایی بخار میشدم و نگاهم یک دنیا حرف و قلبم کمی لهجه داشت خانه خلوت که می‌شد اعتقادم را با احتیاط بغل میکردم و آرام گریه‌ام میگرفت

هر روز پیش از پیش می‌کوشیدم که از اطرافیانم نرنجم اما انگار کوشش آنها برای رنجاندن من بیشتر بود

قشنگی زندگی فقط توی جاهایی پیدا میشه که انسان ها توش نقشی نداشتن

من میتونستم خیلی خوشحال باشم اگه بین آدما محو میشدم و هیچکس من رو نمیدید

خوشحال باش دختر زیبای من! برو، بدو، پرواز کن، آرزو کن، بزرگ شو، درد بکش یا خوش گذرانی کن، ولی زندگی کن. کمی زندگی کن...