𝓢𝗉𝗋𝗂𝗇𝗀 𝓢𝗍𝖺𝗋𝗍𝗌 𝓦𝗂𝗍𝗁 𝓜
رفتن به کانال در Telegram
⌗: @shiru_kabot 💭 I live in my maladaptive daydreams ּ ໑ ׅ
نمایش بیشترإيران134 131دسته بندی مشخص نشده است
350
مشترکین
-524 ساعت
+17 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
به جمجمهی من خوش آمدید.
یک کامیون دارد از روی استخوان های گردن و سرم رد میشود. فقراتم میشکند و مغزم میپاشد بیرون و پخش میشود. هزار تا چراغقوه توی چشم هایم میدرخشند. دنیا کج و معوج میشود.
بالا میآوردم. غش میکنم.
مدام این اتفاق میافتد. روزهای عادیام اینشکلی است.
کتاب ما دروغگو بودیم
من به تنهایی معتاد بودم. اگر هرروز کمی با خودم خلوت نمیکردم مثل این بود که ضعیفتر میشدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم! اما وابستهاش شده بودم، تاریکی داخل اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود.
بوکوفسکی
آن روزها که در اتاقم
از تنهایی بخار میشدم
و نگاهم یک دنیا حرف و قلبم کمی لهجه داشت
خانه خلوت که میشد
اعتقادم را با احتیاط بغل میکردم
و آرام
گریهام میگرفت
هر روز پیش از پیش میکوشیدم
که از اطرافیانم نرنجم
اما انگار کوشش آنها برای رنجاندن من بیشتر بود
خوشحال باش دختر زیبای من!
برو، بدو، پرواز کن، آرزو کن، بزرگ شو، درد بکش یا خوش گذرانی کن، ولی زندگی کن. کمی زندگی کن...
