uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

دنیـای خاکستـری

دنیـای خاکستـری

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌﹙ 𝖤𝖼𝗁𝗈𝖾𝗌 𝒪𝖿 𝖫𝗈𝗏𝖾’𝗌 𝒲𝗂𝗅𝗅﹚  ‌ ‌ ‌ ‌𝐀𝗎𝗍𝗎𝗆𝗇 / 𝖠𝗎𝗍𝗁𝗈𝗋‌   𝟩𝟢𝗌 ‌ تلگـرافـ‌خانـه @Authoraparthotelbot

Ko'proq ko'rsatish
482
Obunachilar
+124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
اصلاحش کردی آنتئا و دوباره قرارش دادی؟

+1
11_City_Of_Stars_From_La_La_Land_Soundtrack_Ryan_Gosling_Emma_St.mp35.80 MB

⠀⠀⠀ՙ  🪶      𝒮he would die and live for paintings, ‌     ‌    ‌        ‌ ‌the word "ℒover" did not express even a ‌           ‌         ‌    ‌            ‌      ‌fraction‌ of her feelings.   ⠀⠀⠀─ 𝐻wang 𝓗yunjin , 𝖲𝖾𝗉 𝟐𝟎.

‌‌‌‌" آنـا ڪـارنـیـنـا، یـادِ نـقـره‌اے " ‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌
+1
  ‌‌‌‌" آنـا ڪـارنـیـنـا، یـادِ نـقـره‌اے "      ‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌

مثل همیشه شاهکار… این ترکیب رنگ رو واقعا میپسندم، شما به بهترین نحو کنار هم چیدمانشون میکنین

​​- 𝟣𝟧 ۟ 𝖼 ﹙💭﹚ : 𝟤𝟣:𝟤𝟣 ⭑ 𝖯𝖺𝗋𝗂𝗌 / 𝖥𝗋𝖺𝗇𝖼𝖾 𖹭 ㅤ─  정의 ‌‌‌ 𝖥𝗅𝗈𝗋𝖾𝗇𝖼𝖾 ' 𝗆𝗒 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍 𝗂𝗌 𝗀𝖺𝗋𝖽𝖾𝗇 ، 𝖻𝗅𝗈𝗈𝗆𝗂𝗇𝗀 𝗹 𝗼 𝘃 𝗲 𝖿𝗈𝗋 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗌𝖾𝖺𝗌𝗈𝗇 : 𝗂 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝘆 𝗼 𝘂 ⸱࣭   𓄹

🗞‌‌ ‌ ‌ ◝ پـایـاٰن خاطرات اکٿبـر ؛ ماٰهـی ڪه ستـارھ ے شهر ، بیـش از همیشه در آسمـاٰن قلبـم درخشید !
+4
🗞‌‌ ‌ ‌  ◝ پـایـاٰن خاطرات اکٿبـر ؛ ماٰهـی ڪه ستـارھ ے شهر ، بیـش از همیشه در آسمـاٰن قلبـم درخشید !

:) خوشحالم دوستش داشتی عزیزم

چه دوست داشتنی و نرم بود…

Repost from N/a
این دنیا دقیقا مال دختریست که از آن چشم گشوده…
+1
این دنیا دقیقا مال دختریست که از آن چشم گشوده…

Repost from N/a
این و این پیام رو فور کنید چنلتون تا بهتون بگم شما از چه دنیایی اومدید «بر اساس وایب چنلتون»
می‌شه خواهش کنم جوین شید؟..
لیمیت: خط بخوره

Repost from N/a

ممنونم.. داخل فولدر مجزا قرارتون دادم
ممنونم.. داخل فولدر مجزا قرارتون دادم

چقدر هم عالی…

اگر دنیای خاکستری رو دوست دارید، امکان داره این پیام رو ارسال کنید تا بشناسمتون و داخل یک فولدر مجزا قرارتون بدم؟

ندیدین به کل جز دو نفر پاسخ‌هاتون رو..

دوره‌هاتون رو دیدین؟

پست‌هاشون رو ببینید، امیدوارم از خوانش پاسخ‌هاتون لذت ببرید.

sticker.webp0.00 KB

𓂃 پاریس، انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ | شورش، ترس و آزادی
صبح چهاردهم ژوئیه، شهر آرام نبود. مردم در خیابان‌ها جمع شده بودند و صدای فریادها از هر طرف می‌آمد. از روزها پیش، پاریس پر از خشم و اضطراب بود؛ نان گران شده بود، مردم از حکومت ناراضی بودند و شایعات، ترس را بیشتر می‌کردند. وقتی به نزدیکی باستیل رسیدم، جمعیت آن‌قدر زیاد بود که به‌سختی می‌توانستم حرکت کنم. بعضی‌ها سلاح داشتند و بعضی دیگر تنها با دست‌های خالی آمده بودند. همه یک چیز می‌خواستند: اینکه صدایشان دیگر نادیده گرفته نشود. با شروع درگیری، خودم را پشت دیواری پناه دادم. صدای شلیک‌ها در هوا پیچید و برای لحظه‌ای فکر کردم شاید هیچ‌کدام از ما زنده از آنجا بیرون نرویم. اما جمعیت عقب نکشید. سرانجام خبر سقوط باستیل میان مردم پیچید و خیابان‌ها از فریاد پر شد. من هم فریاد زدم، اما در میان آن همه هیجان، به این فکر می‌کردم که آزادی شاید همان لحظه متولد شده باشد؛ ولی هیچ‌کس نمی‌دانست برای زنده ماندنش، چه بهایی باید پرداخت.