چـکـامـهـ زار 🌘📜
Kanalga Telegram’da o‘tish
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Ko'proq ko'rsatish448
Obunachilar
-124 soatlar
-77 kun
-430 kun
Postlar arxiv
كم تمنّيت لو كنتُ يومًا مرآةً لِغرفتكِ؛
لِتزوريني في كُلِّ صباحٍ وأرى وجهكِ.
«چقدر دلم میخواست
روزی "آینه اتاقت" بودم تا هر روز صبح
به من سر بزنی و چهرهات را ببینم.»
روزی روزگاری یک بانوی فضول را میشناختم که بیش از حد فضول بود. 🌚
ولی با وجود فضول بودن اش برایم جایگاه خاصی داشت چون از قومی بود که عاشقش بودم؛ او دُخت پشتون بود.💘
Repost from مأوے|мανα
امروز متأسفانه شاهدیم که بعضی افراد،
به جای اینکه آثار سلف و سخنان علما را به صورت کامل، با دقت و در کنار هم مطالعه کنند، تنها به چند نقل یا عبارت بسنده میکنند و همان را ملاک قطعی برای حکم دادن درباره ایمان و کفر، سنت و بدعت قرار میدهند. این روش، نتیجه ناتوانی در فهم و تحریر منهج سلف است؛ یعنی ناتوانی در جمعآوری همه اقوال، توجه به شرایط و قیود، شناخت مقاصد علما و در نظر نگرفتن تمام قرائن. نتیجه چنین رویکردی چیزی جز برداشتهای ناقص، استقراء ناتمام و قضاوتهای شتابزده نیست.این شیوه نه با انصاف سازگار است و نه با دیانت. زیرا تکفیر، تبديع و تفسیق از بزرگترین احکام شرعی هستند و صدور چنین احکامی بدون علم، تحقیق
و رعایت ضوابط شرعی، ظلمی بزرگ
در حق دین و مسلمانان است.
سلف صالح همواره مردم را از سخن گفتن بدون علم برحذر داشتهاند و در این مسائل نهایت احتیاط را به خرج میدادند.اما همانگونه که افراط خطرناک است، تفریط نیز به همان اندازه خطر دارد. اگر عدهای بدون علم، مسلمانان را به آسانی تکفیر و تبديع میکنند، در مقابل، گروهی دیگر هرگونه انحراف، کفر و بدعت و حتی برخی مظاهر شرک را با شعار تساهل و وحدت نادیده میگیرند و گمان میکنند سکوت در برابر مسائل کفری و باطل، نشانه اعتدال است. در حالی که منهج سلف نه افراط را میپذیرد و نه تفریط را؛ نه در تکفیر عجله میکند و نه حق را به خاطر مصلحتاندیشیهای نادرست پنهان میسازد.منهج اهل سنت، منهج عدل و میانهروی است؛ نه هر مخالفی کافر است و نه هر عقیده و عملی قابل چشمپوشی. همانگونه که اثبات کفر و بدعت نیازمند دلیل، تحقق شروط و برطرف شدن موانع است، انکار کفر و بدعت و دفاع از باطل نیز خیانت به دین محسوب میشود
. بنابراین، حق آن است که انسان با علم، انصاف و تقوای الهی سخن بگوید؛ نه با احساسات و تعصب.امروز برخی افراد به دلیل ناتوانی در روش علمی سلف، تنها بخشی از سخنان علما را نقل میکنند و همان را معیار قضاوت قرار میدهند. گاهی چند جمله را بدون توجه به سیاق، شرایط و سایر سخنان همان عالم منتشر میکنند و بر اساس آن، دیگران را متهم به بدعت یا کفر میکنند. در مقابل نیز عدهای با سوءاستفاده از شعار رحمت و وحدت، مرز میان حق و باطل را کمرنگ میکنند و از نقد انحرافات آشکار خودداری میورزند. هر دو گروه از مسیر سلف صالح فاصله گرفتهاند؛ زیرا سلف نه اهل غلو بودند و نه اهل تساهل بیضابطه.راه درست، همان روشی است که سلف صالح بر آن بودند؛ یعنی جمع همه نصوص، مراجعه به مجموع آثار علما، فهم مقاصد آنان، رعایت ضوابط شرعی و پرهیز از عجله در صدور احکام. کسی که بدون علم، دیگران را تکفیر یا تبديع میکند، به امت آسیب میزند؛ و کسی که در برابرکفر و بدعت و انحراف سکوت میکند یا آن را توجیه مینماید نیز به همان اندازه به دین و امت زیان میرساند.پس وظیفه طالب علم و یا حتی افرادِ به اصلاح عوام هم بگیم {الان ۹۹ درصد خودشونو مجتهد مطلق میدونن ):}این نیست که تنها به دنبال عبارتی برای تأیید نظر خود بگردد؛ بلکه باید حقیقت را از مجموع کتاب و سنت، فهم سلف صالح و سخنان محققان اهل علم دنبال کنذ میزان، منهج سلف است؛ نه برداشتهای سطحی، نه تعصبهای شخصی و نه نقلهای ناقص. هرکس از این منهج فاصله بگیرد، هرچند خود را مدافع سلف بداند، در حقیقت از راه سلف دور شده است.بنابراین، معیار در شناخت منهج سلف، تتبع ناقص یا استناد به چند نقل پراکنده نیست؛ بلکه جمع همه نصوص و آثار، فهم اقوال در پرتو یکدیگر، ملاحظه قیود، شروط و موانع، و رعایت قواعد استدلال است. خروج از این اصول، خواه در قالب غلو و شتاب در تکفیر و تبديع باشد و خواه در قالب تساهل و تفریط نسبت به کفر و بدعت و انحراف، فاصله گرفتن از منهج سلف محسوب میشود. ازاینرو، انتساب به سلف تنها با ادعا یا نقل چند عبارت ثابت نمیشود، بلکه ملاک، التزام عملی به اصول و قواعدی است که سلف صالح در فهم نصوص و صدور احکام بر آن پایبند بودند.•نقلِ گزینشی،دوری از عدلِ سلفی• 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
Repost from مأوے|мανα
•فهمِ بریده از سیاق،تساهلِ بیمرز،حذفِ شروط و موانع،غفلت از مقاصدِ اهلِ علم،مصادرهی منهجِ سلف،اجتهادِ گزینشی،نقلِ ناقصِ آثار،تحریفِ
منهجِ سلف،فروپاشیِ عدالتِ علمی•
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
+1
کاش یکی هم بود که برای آنان که مینویسند، چیزی بنویسد. برای آنان که عمرشان را میان واژهها جا گذاشتهاند و دردهای خویش را در لابهلای سطرها پنهان کردهاند.
کاش کسی پیدا میشد که حالِ دل نویسندهها را بپرسد؛ همانها که برای دیگران از عشق مینویسند، از امید، از صبوری و از روشنایی، اما خود در گوشهای از شب، بیصدا با اندوههایشان همنشیناند.
کاش کسی بود که برایشان نامهای مینوشت، نامشان را در شعری زمزمه میکرد و به یادشان میآورد که همیشه قرار نیست آنان راویِ دلتنگیهای دیگران باشند؛ گاهی حق دارند خود نیز مخاطبِ واژههای مهربان باشند، حق دارند کسی برایشان بنویسد، کسی که میان انبوه سطرهایشان، سکوت خستهٔ دلشان را بخواند و بگوید: «اینبار تو ننویس؛ بگذار من از تو بنویسم، از رنجهای ناگفتهات، از لبخندهای پنهانت، از خستگی ها و اندوه های جان سوز ات و از قلبی که سالها برای دیگران تپیده است، بگذار اینبار من بنویسم...!»
#دوشیزه_سادات
