چـکـامـهـ زار 🌘📜
Открыть в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Больше445
Подписчики
-124 часа
-77 дней
-430 дней
Архив постов
هرشب ، در گوشهای از این شهر ؛
آدمهایی بخاطرِ پا گذاشتن
بر ‹ مین ِ خاطرات › جانمیدهند :)!
ماه بانو، حال من در حال حاضر خوب نیست
حالِ این دیوانه یِ آشفته خاطر خوب نیست
"با تو بودن" را مگیر از من که در همسایگی
بی محلی با شما حتی به ظاهر خوب نیست
کم مرا مَنعم کن از طعم لبت، آیا بگو:
قند لبهایت برای مرد شاعر خوب نیست؟!
از خزانِ دوری ات یک روز مرگم میرسد
حال و روز عاشقت در این اواخِر خوب نیست
اشک را جاری نکن روزی شنیدی مُرده ام
گریه نشنیدی مگر پشتِ مسافر خوب نیست؟
آمدم با شعر تعریفی کنم از روزگار
دیدم اما با من این استاد ماهر خوب نیست
خواستم چاپش کنم این شعر را گفتند ولی
بوسه ی لب در غزل از دید ناشر خوب نیست
Repost from N/a
شاید او پشیمان باشد اما من...
من هیچگاه حتی لحظهای هم از گفتن "دوستت دارم" به او و خود دوست داشتن او پشیمان نشدم.
همهچیز در این دنیا دربارهٔ عشق است؛ اگر هم دربارهٔ عشق نباشد، دربارهٔ نبودِ عشق است.
مثلا تو طرف ازو سیل میکنی او طرف تو خوب میفهمین که یکی دگه ره مثل داگ بد میبینین بازم یک خنده زورکی تو میکنی یکی او 🤣
وقتی چکر میری، اما آدمایی که همرایت چکر آمدن به دلت نیستن،او دگه چکر نی هر دقهاش شکنجه حساب میشه 👩🦯
