پـرسـتشـگاهـْ
Kanalga Telegram’da o‘tish
مردم براى عـبادت بهـ مساجـد،كليسا و جـاهاىِ مُـقدس ميروند، حال بـرايم بگو، مَـن براى پـرسـتشِ نـگـاهـتُ بهـ كـدام پـرسـتشـگاهـْ روم!؟ -@nevahthbts_bot t.me/BChatPlusBot?start=sc-wRcYBjsdZ8iv
Ko'proq ko'rsatish432
Obunachilar
+224 soatlar
-17 kunlar
-3930 kunlar
Postlar arxiv
Repost from پـرسـتشـگاهـْ
+1
تو درد منی... و چه غمانگیز است که میخواهم از خودِ درد برای خودش بگویم فقط یک قول به من بده. اگر روزی دوباره یکدیگر را دیدیم اگر میان ما چیزی جز خاکسترِ خاطرهها باقی نمانده بود و اگر حتی از یکدیگر متنفر بودیم مرا محکم در آغوش بگیر آنقدر محکم که قلبم فراموش کند سالها از تو دلخور بوده است آنقدر محکم که برای چند ثانیه باور کنم بعضی آدمها برای ماندن آمده بودند نه برای تبدیل شدن به یک دلتنگیِ همیشگی ماه من... سالها تو را ماه صدا میکردم و نمیدانستم تمام این مدت به آسمانی خیره شدهام که هرگز سهم من نبوده است
Repost from نعناعِ برفی هیونگ
اگر میدونستم روز بعد، دلبـستهی سـوگت میشم قـلب کبـودت رو عمیـق تر میبـوسیدم..
شاید گـرمای لـب های قـلبت میتونست لیلی سیـاه نیـمه جون شـدهی روحـت رو از مـرگ منـصرف کنه.
Repost from 𝑫 𝑯, لواطـہ فـࢪشتگان
◽️همـه چیـز غیـࢪ از چشـم هایـت
در آلن ، همه چیز گریه میکُنَد غیر از چشم هایش دست های معمولیه ساده ی بی رَگَش شونه های معمولیه بدون ترقوه اش در آلن ، بلوز های سیاه تا سفیدی که میپوشد همواره با خاکه غم گریه میکند انگار که او عروسک کوکی ای بوده که برای همیشه کنج خونه ای خاک خورده است نگاهش میکنم ، خسته است اما نمیگوید میخواهد بخوابد اما نه در تخت خوابش یک گور احتیاج دارد به اندازه تنش میخواهد بخوابد من این را در چشم های پاره تنم میخوانم .
نگاهش میکردم ، و اون هرشب به رگ های آبیه دستش نگاه میکرد انگار هرشب با چشم های تیزش آنها را میبرید و صبح ها دوباره بخیه میزد انگار هرشب میمرد و صبح ها دوباره بیدار میشد گاهی دلش میخواست چیزی را بشکند کمی مرا بزند داد بکشد یا کسی را جر بدهد اما فقط در تخت خواب دراز میکشید یواشکی قرص های آبی را بالا میانداخت پتو را تا فرق سرش بالا میاورد و میخوابید در آلن همه چیز گریه میکرد غیر از چشم هایش چشم هایش بسته میشدند و او میخوابید ... ◽️ بخشی از : اسـیـࢪزادہ
Repost from 𝑫 𝑯, لواطـہ فـࢪشتگان
« بـعد از حبـس ابـد ، دࢪیـا فقـط یہ عڪسہ »
.
.
.
“ ᴹᵃʸ ᵗʰᵉⁱʳ ᶜʰⁱˡᵈʳᵉⁿ, ᵒⁿᶜᵉ ᵗʰᵉʸ’ᵛᵉ ˡᵉᵃʳⁿᵉᵈ ᵗᵒ ˢᵗᵃⁿᵈ, ᵈⁱᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵖˡᵃᵍᵘᵉ
ᴬⁿᵈ ᵐᵃʸ ᵗʰᵉʸ ᵇᵉ ˢᵗʳᵘᶜᵏ ᵇʸ ᵗʰᵉ ʷʳᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ʳᵃᵍᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᴬˡᵐⁱᵍʰᵗʸ,
ˢᵒ ᵗʰᵃᵗ ᵗʰᵉ ᶜᵒᵘʳᵃᵍᵉ ᵗᵒ ʷᵃˡᵏ ⁱⁿᵗᵒ ᵗʰⁱˢ ʷᵒʳˡᵈ ⁱˢ ᵇᵘʳⁱᵉᵈ ʷⁱᵗʰ
Repost from ㅤㅤ𝖣 ! 𝖵𝖤𝖱𝖦𝖤𝖭𝖳 𝗇3𝗐
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤПельмениㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚ ? ?
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
Repost from ·.·☽ ℍ𝕚𝕕𝕕𝕖𝕟 𝔻𝕣𝕖𝕒𝕞 彡☾·.´·
❄️ *⋆⁺₊☾ 𝓓𝓸𝓷'𝓽 𝓽𝓮𝓵𝓵 𝓶𝓮 𝔂𝓸𝓾'𝓻𝓮 𝓼𝓬𝓪𝓻𝓮𝓭, 𝓕𝓮𝓵𝓲𝔁 ☽₊⁺⋆ ❄️ ✧ ⋆ . 𝓘 𝔀𝓱𝓮𝓷 𝓘 𝓶𝓪𝓽𝓮𝓭 𝔂𝓸𝓾, 𝓘 𝓴𝓷𝓮𝔀 𝓸𝓷𝓮 𝓭𝓪𝔂 𝓘'𝓭 𝓱𝓪𝓿𝓮 𝓽𝓸 𝓬𝓱𝓸𝓸𝓼𝓮 . ⋆ ✧ 🕸️ 𝓖𝓸... 𝓘'𝓶 𝓻𝓲𝓰𝓱𝓽 𝓱𝓮𝓻𝓮 🕸️#Myfavorite #hyunlix #bL #𝔇𝔢𝔩𝔦𝔩𝔞𝔥 ✦✧❖═╔◈══◈╗═❖✧✦* @Hiidden_dreams *✦✧❖═╚◈══◈╝═❖✧✦*
Repost from ·.·☽ ℍ𝕚𝕕𝕕𝕖𝕟 𝔻𝕣𝕖𝕒𝕞 彡☾·.´·
خب دیگه پایان ثرد با این پشت صحنه کیوت به پایانو میرسونم😍🥹😭
#kdrama
#teachtyoualesson
#𝔇𝔢𝔩𝔦𝔩𝔞𝔥
✦✧❖═╔◈══◈╗═❖✧✦*
@Hiidden_dreams
*✦✧❖═╚◈══◈╝═❖✧✦*
Repost from ·.·☽ ℍ𝕚𝕕𝕕𝕖𝕟 𝔻𝕣𝕖𝕒𝕞 彡☾·.´·
نینیای فوجی شیا رو هم دیگه درجریانین😍😏
#Teachyoualesson
#BL
#𝔇𝔢𝔩𝔦𝔩𝔞𝔥
✦✧❖═╔◈══◈╗═❖✧✦*
@Hiidden_dreams
*✦✧❖═╚◈══◈╝═❖✧✦*
+1
تو درد منی... و چه غمانگیز است که میخواهم از خودِ درد برای خودش بگویم فقط یک قول به من بده. اگر روزی دوباره یکدیگر را دیدیم اگر میان ما چیزی جز خاکسترِ خاطرهها باقی نمانده بود و اگر حتی از یکدیگر متنفر بودیم مرا محکم در آغوش بگیر آنقدر محکم که قلبم فراموش کند سالها از تو دلخور بوده است آنقدر محکم که برای چند ثانیه باور کنم بعضی آدمها برای ماندن آمده بودند نه برای تبدیل شدن به یک دلتنگیِ همیشگی ماه من... سالها تو را ماه صدا میکردم و نمیدانستم تمام این مدت به آسمانی خیره شدهام که هرگز سهم من نبوده است
Repost from 𝖩𝖺𝗉𝖺𝗇 [rest]🕊️
+اگه برم چی؟!
-بری؟!..داری باهام شوخی میکنی؟!
همین الان که تو بغلم داری باهام حرف میزنی نگران فرداییم که قراره خونه ی خودت باشی و من نمیتونم ببینمت...بعد اگه بری چی؟!دیوونه شدی جیمین؟؟
اصلا فکر نمیکنم بعد از رفتن تو ، من زنده بمونم!!
Repost from 𝑫 𝑯, لواطـہ فـࢪشتگان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« میترسی عاشقم بشی دن ؟ »
« من از مرد ها خوشم نمیاد آلن ، تو واقعا مستی! »من از مرد ها خوشم نمیاد ؟ چه دروغ شاهکاری پلن دن برای اینکه آلن رو جذب خودش کنه مشخص بود با دست پس بزن و با پا پیش بکش ناجوانمردانه بود ، که مردی که بهت سر پناه داده رو اغوا کنی و بعد پس بزنی بازی کثیفی بود اما چاره دیگه ای نبود اگر آلن رو نمیدَرید ، اون بیرون خودش تیکه پاره میشد ... پس ادامه جمله آلن درست مطابق میل دن پیش رفت :
« میخوای شرط ببندی ؟ »
روی اینکه من ... مردی هستم که ، تو عاشقش میشی یا نه ؟ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 𝔇 ' بخشی از : اسـیـࢪزاده 🌿◾️
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
