uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

آتشی زیرِ خاکستر

آتشی زیرِ خاکستر

Kanalga Telegram’da o‘tish

|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024

Ko'proq ko'rsatish
Eron136 101Toif belgilanmagan
943
Obunachilar
-224 soatlar
-117 kun
+30730 kun
Postlar arxiv
یزد، شهر غریبی است .
یزد، شهر غریبی است .

اینکه دیگران چیزی که گوش میدی نمیفهمن حکایت جالبیست. و فقط برای اهنگ نیست....

20F672Ab.mp35.33 MB

امروز امشب روز خاصی بود، برام یک امید یک صدا که می‌گفت تو مهمی برام...

تهران_پادکست_سجاد_افشاریان_تو_مهمترینی.mp34.16 MB

این روز ها باید قدم بزنی در درون ت و یک جا ، یک کوچه خفت کنی خودتت را و بپرسی به کجا میروی؟! برای بدست آوردن چه چیزی؟! و باید رها کنی و بروی باید جا بگذاری یا خودتت را یا خاطره ای را حتی اگر به زور بگذار و برو

Alireza Ghorbani - Ham Ghafas.mp39.36 MB

Mahyar - Kheily Shaba Nist Hale Man Khob.mp33.73 MB

1 - Homayun Shajarian - Ahay Khabardar.mp310.07 MB

تیک تیک ساعت به خش خش برگ ها می‌رسد همین قدر غریب همین قدر قریب نوت ها، غریبانه شادی را در آغوش کشیده اند تا باد بخواند پاییز 🍁 و همین کافیست برای خودکشی برگ 🍂 در راه آمدنش

صدای پای پاییز می آید آماده کوچ هستی؟ بار سفر بسته ای؟ باید رها کرد و رفت و مسیر تازه ای شروع کرد 🙂

آیا باید از تو ترسید یا سخت در آغوش کشید حضورت ، خیالت و مهم تر از اینا ها نبودت. این روزها آدم ها به جای غرق شدن در آغوشی در خیالی غرق هستند .

و در جواب اُزدمیر آصف مینویسم: میتوانی خاطره بازی کنی میتوانی خاطره سازی کنی اینکه تو چه مسیری برای زندگیت میچینی دست خودته مرد ها پر از حرف های ناگفته اند...

باور کن تو را پنهان خواهم کرد در آنچه که نوشته‌ام در نقاشی‌ها و آوازها و آنچه که می‌گویم تو خواهی ماند و کسی، نه خواهد دید و نه خواهد فهمید ، زیستن ات را در چشمانم... نوشته از اُزدمیر آصف

Soheil-Mehrzadegan-Havaas-320.mp37.47 MB

Alireza Ghorbani - Maste Eshgh.mp39.77 MB

شاید آدما بعد از مرگشون چیزی بشن که دلشون می خواد باشن. دقیقا همون چیزی که تو دلشون آرزوشو دارن. مثلا اون پیر مرد مریضی که توی خواب سکته میکنه و میمیره... یهویی توی بیست سالگیش   از خواب میپره و با دستاش صورتشو میماله کنارش دختر سبزه ایی که افتاب صبح داره روی بدن برهنش می تابه. و هنوز خوابه... خیالش راحت میشه که باعث بیدار شدنش نشده همین طور که تو دلش به خودش میگه چه خواب مسخرع ای دستش دور گردن دختره حلقه میشه و تا ظهر می خوابه اما من دلم می خواد بعد از مرگم وقتی بیدار شدم ببینم یه ماهی قرمزم توی تنگ کوچولو می تونم توی آب راحت نفس عمیقم رو بکشم و با آدمایی که پشت شیشه مزخرف زندگی شون گم شدن بخندمو خفه نشم.

Viguen-Mahtaab-256.mp36.36 MB

باغبانی خسته از جهان وارسته هر روز گلی می کارم.🙂
باغبانی خسته از جهان وارسته هر روز گلی می کارم.🙂

نمیدانم کدام مهربانی ما اسیرمان کرد در درون خود و قهوه سهمیه زندان هر روزمان 🙂