آتشی زیرِ خاکستر
رفتن به کانال در Telegram
|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024
نمایش بیشترإيران136 101دسته بندی مشخص نشده است
943
مشترکین
-224 ساعت
-117 روز
+30730 روز
آرشیو پست ها
این روز ها
باید قدم بزنی در درون ت
و یک جا ، یک کوچه
خفت کنی خودتت را
و بپرسی به کجا میروی؟!
برای بدست آوردن چه چیزی؟!
و باید رها کنی و بروی
باید جا بگذاری
یا خودتت را یا خاطره ای را
حتی اگر به زور
بگذار و برو
تیک تیک ساعت به خش خش برگ ها میرسد
همین قدر غریب
همین قدر قریب
نوت ها، غریبانه شادی را در آغوش کشیده اند
تا باد بخواند
پاییز 🍁
و همین کافیست
برای خودکشی برگ 🍂 در راه آمدنش
صدای پای پاییز می آید
آماده کوچ هستی؟
بار سفر بسته ای؟
باید رها کرد و رفت
و مسیر تازه ای شروع کرد 🙂
آیا باید از تو ترسید
یا سخت در آغوش کشید
حضورت ، خیالت و مهم تر از اینا ها نبودت.
این روزها
آدم ها به جای غرق شدن در آغوشی
در خیالی غرق هستند .
و در جواب اُزدمیر آصف مینویسم:
میتوانی خاطره بازی کنی
میتوانی خاطره سازی کنی
اینکه تو چه مسیری برای زندگیت میچینی دست خودته
مرد ها پر از حرف های ناگفته اند...
باور کن
تو را پنهان خواهم کرد
در آنچه که نوشتهام
در نقاشیها
و آوازها
و آنچه که میگویم
تو خواهی ماند
و کسی،
نه خواهد دید
و نه خواهد فهمید ،
زیستن ات را در چشمانم...
نوشته از اُزدمیر آصف
شاید آدما بعد از مرگشون چیزی بشن که دلشون می خواد باشن.
دقیقا همون چیزی که تو دلشون آرزوشو دارن.
مثلا اون پیر مرد مریضی که توی خواب سکته میکنه و میمیره...
یهویی توی بیست سالگیش
از خواب میپره و با دستاش صورتشو میماله کنارش دختر سبزه ایی که افتاب صبح داره روی بدن برهنش می تابه. و هنوز خوابه...
خیالش راحت میشه که باعث بیدار شدنش نشده
همین طور که تو دلش به خودش میگه چه خواب مسخرع ای دستش دور گردن دختره حلقه میشه و تا ظهر می خوابه اما من دلم می خواد بعد از مرگم وقتی بیدار شدم ببینم یه ماهی قرمزم توی تنگ کوچولو می تونم توی آب راحت نفس عمیقم رو بکشم و با آدمایی که پشت شیشه مزخرف زندگی شون گم شدن بخندمو خفه نشم.
