uz
Feedback
Riyan's Arcadia

Riyan's Arcadia

Kanalga Telegram’da o‘tish

دیلی: @Riyaniol ناشناس: @Riyanie_bot

Ko'proq ko'rsatish
349
Obunachilar
-324 soatlar
-67 kun
-1130 kun
Postlar arxiv
وای انقدر دلم براتون تنگ شده

https://t.me/Sweet_Homee00
آخرین و اولین جمله یه فیلم تاثیر زیادی روی توجه ها بهش داره، اینکه چطوری شروع بشه و چطوری تموم بشه، فقط به این بحث ختم نمیشه. یه استاد موسیقی ای داشتم که میگفت، مهم نیست تو ارکستر چند بار خطا کنی وسطاش. اگه آخرین نت رو بد بزنی، کل اجراتو خراب کردی. مهم نیست چقدر بحث کنیم و بینمون جدایی بیفته بکهیون من، مهم اینه که همه چیز قراره به خوبی و خوشی تموم شه، مثل همون آخر داستان های پریان که به happily ever after ختم میشن..

دو چیز میتونه یک مرد رو جوری عوض کنه که حتی خودشم دیگه نتونه خودشو بشناسه... یک زن بد و یک زن خوب.

https://t.me/untitllledmoodllll تماشای فانوس های توی تاریکی شب های پر ستاره احتمالا تنها و آخرین فرصتی بود که اون دو نفر کنار هم تجربه میکردن. چشمهاش به پسر که به پل تکیه داده بود خیره شده و دستهاش توی دست های مرد گره خورده بود. نگاهی که خالی از حس به فانوس هایی که حالا بالای رودخونه توی آسمون آزادانه میرقصیدن خیره شد. -زود برمیگردم، بهت قول میدم. لبخندی زد و دست دیگه اش رو هم روی پشت دست پسر قرار داد. -حتی اگه دیر هم شد اشکال نداره، عجله نکن. بزودی میام پیشت. -پنج سال خیلیه دوست داشتنیه من، ممنونم که تحملم میکنی. لبخند مصلحتی ای زد و بغضش رو فروخورد. -پنج سال چیزی نیست، عاشق تو شدن حتی 50 سالم بخواد صبر میکنم، ولی توی کارت موفق باش و هر روز بهم زنگ بزن، یادت نرفه شکلات آلمانی برام پست کنی. عاشقمم باش، خب؟

بقیه رو 10 شب میذارم بچه ها💋

https://t.me/vianantad
دستکش هاش رو توی دستش محکم کرد و کمی نفس عمیق کشید. دوست های معمولی ای که قبلا رابطه عاشقانه داشتن، چه ترکیب جالبی. مربی ای که مدتی کنارش بود و بعد تبدیل به همه چیزش شد و بعد تصمیم گرفت که "هیچ چیز" باشه. قصد داشت اینبار به جای میت توی دستش، به صورتش ضربه بزنه، اونقدری که خون بالا بیاره و گوشه ای بیفته. شاید اینطوری قلبش آروم میگرفت. شاید اینطوری به جواب سوالهاش میرسید که چرا ترک شده بود. واقعا بخاطر این بود که نمیشد؟ میخواست اینو بپرسه و بعد اونقدری بزنتش تا دلش خنک شه اما میتونست؟ دلش میومد؟ لعنت به بخشی از وجودش که همیشه در برابر اون تسلیم و مظلوم بود

https://t.me/vianantad
دندون های نیشش میخاریدن، احساس شدید تشنگی بهش میفهمون که باید دوباره یه طعمه پیدا کنه. توی جنگل میگشت و ترجیح میداد به هیچ انسانی برخورد نکنه. اصلا دوست نداشت یه طعمه وراج داشته باشه و بعد خشک شدن خون توی بدنش رو ببینه. کاش هرگز اصلا مجبور نبود. بی حوصله ردای مشکی رنگش رو کمی کنار زد و همون طور که راه میرفت، تکون خوردنشون پشت سرش که ناشی از برخورد باد باهاش بود رو حس میکرد. صدای ضعیفی همراه با باد به گوشش میخورد. پشت تنه درختی پنهان شد و منتظر نگاه کرد. صدا کم کم نزدیک میشد و گام های آروم مردی که بنظر گم شده بود به گوشش میومد. -بچه ها من بخاطد شماها وسط جنگل نفرین شده اومدم! دارم اینجا ویدیو میگیرم پس لطفا حتما لایک و سابسکرایب کنید. مرد نمیفهمید اون چه چیزیه که دست پسره، اما میدونست که باید از خونش تغذیه کنه. مجبور بود

https://t.me/darkmoonnv
کلافه دستشو روی کلافه کوبید، طوری که چند نت به صورت ناهماهنگی با صدای بلند توی فضای خالی اتاق پخش شدن. بی حوصله شروع کرد به دوباره زدن قطعه از اول و سعی داشت مچ دستش رو سفت نکنه. میدونست که استادش این سری قرار نیست بهش اسون بگیره و احتمالا دوباره قرار بود براش هر روز ویدیو بفرسته اما فعلا چاره ای نداشت. بدون اینکه بدونه داره تماشا میشه و پسر محبوب دانشگاه، پشت در شیشه ای حرکات دست خیره کننده پسر مو فرفری رو با چشمهای گردش دنبال میکنه.

https://t.me/thewitchistalking
استاد درس تاریخ موسیقی، کیم سوهو بزرگترین کراش ووکریس بود و پسر هر هفته و به طور مستمر توی کلاس مینشست تا به کلمات نرم و با جدیت استاد خوشپوشش دقت کنه و نوت برداره. جملاتی مثل: وقتی میخنده انگار همه چیز میدرخشه. یا حتی مثل مدل دست گرفتن ماژیک توسط استاد و حتی نحوه اخم کردنش. به هر حال کریس هرگز فکرش رو نمیکرد که استاد روزی ازش توی کلاس صحبت کنه. -اقای لی من واقعا درک نمیکنم، ببینید، ووکریس همیشه تو کلاسا حاضر میشه و همیشه هم نوت برداری میکنه، آقای وو یه لحظه جزوتو بیار، میخوام به آقای لی نشون بدم. یخ زد، درست همونجا. کاش میتونست توی زمین فرو بره و غیب شه. با ترس و لرز بلند شد. -میشه خصوصی نشونتون بدم استاد؟ -همینجا نشون بده دیگه پسر جون... -ن..نه اخه شاید نیاز باشه بعدش کتکم..یعنی باهام حرف بزنین.

https://t.me/Moscowbutterfly
-غم سنگینیه، منم به سختی تحملش میکنم، چرا میخوای الکی خودتو آزار بدی، هوم؟ تنهایی زندگی کن و یه کپی از مشکلات من رو هم برای خودت نگه نداره. دستی به موهای نرم و بلوند پسر دوست داشتنی کشید. بوسه ای روی پیشونیش کاشت و ازش فاصله گرفت. -میبینی باهام چیکار کردی؟ حتی وقتی ازت ناراحت میشم هم میخوام اینجوری جبرانش کنم و اونوقت میگی مشکلاتتو نداشته باشم؟ من حتی بدترین رفتارهاتو هم دوست دارم یکی یدونه ی من. مردد توی چشمهای مرد خیره شد. آسیب هاش بیشتر از این بود که با کسی بتونه در میون بذاره. قلب هایی که شکسته بودن، سخت تر درمان میشدن و حالا که پسر، چندین بار ضربه خورده بود، میتونست اعتماد کنه؟ -اگه یروز تو هم مثل اون شدی چی؟ -اونوقت قلبمو از جا در بیار و بجای قلب شکسته‌ت بذار.

https://t.me/lonelystarhome
دستشو روی گونه پسرکش نوازش وارانه میکشد. لبهاش به آرومی تکون میخوردن. حدس میزد محتوای کتاب و درسی باشه که میخونه. همینطوری اگه ادامه میداد مطمئنا تو دانشگاه ملی سئول قبول میشد و چانیول هم همینو میخواست، اینکه پسر رو خوشحال و موفق ببینه. -داری حواسمو پرت میکنی. -الان دیگه داری منو هم پس میزنی پسرک؟ -تو فقط پول میگیری بالا سرم باشی تا درس بخونم اقای پارک. -ولی سری پیش برات باهمون آیفون خریدم آقای بیون.. -هر چی اصلا. مداد رو روی میز کوبید و با حرص کیوتی به پسر ۲۰ ساله کنارش خیره شد. -درسته که داری یکاری میکنی یجا درس بخونیم، اما جای نوازش دادن، منو ببوس پارک!

عینک گردشو روی چشمش جابه جا کرد، نگاهش روی پسر خوش پوش و شیک ثابت مونده بود و درست به روی هم، توی کتابخونه نشسته بودن. دستشو با بی حوصلگی زیر چونش گذاشته بود و اون پسر مومشکی و پر تتو رو تقریبا قورت میداد. این اولین بار بود که دوست داشت از انعکاس اون قرنیه های دوست داشتنی درسش رو بخونه. -آقای کیم، دید زدنت تموم شد؟ با اعتماد بنفس همیشگیش زبونشو توی لپش چرخونده بود و کمی لبهاش به جلو متمایل بودن و از قبل جذاب ترش میکرد. پسر دستپاچه نگاهشو به اطراف داد و مردد به کتاب پشت پسر اشاره کرد. سعی داشت اروم طوری که بقیه رو اذیت نکنه حرف بزنه. -نگا..نگاه کن، داشتم به اون کتاب تاریخی نگاه میکردم. مومشکی به عقب برگشت و دنبال اشاره پسر، پقی زیر خنده زد. -اونا کتابای کودکانه‌ن کیم. دیت تو کتابخونه اصلا ایده خوبی نبود. اروم زمزمه کرد و تو فکر رفت. پسر عینکی به شدت شوکه شد. دیت؟ اون راجب چی حرف میزد. -دیت..دیت برای چی؟ -اوه شرمنده که بهت نگفتم، ازت خوشم میاد میشه دوست پسرم شی؟
Rumy

بریم برای جوابا

photo content
+1

رنگ موشو در نظر بگیرینا

با توجه به فیک کدومو دوست دارین؟
Anonymous voting

شماره 2
+1
شماره 2

بذارین یه نظر سنجی بذارم اینو شماره 1 در نظر بگیرین

منتظر باشید✅
+1
منتظر باشید✅

ناموسا هر ازمونی سخت تر میشه بعد قلمچی میاد در حد کتاب میده، خب معلومه دانش اموز کلید میزنه ترازشو میبره بالا