uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Anonimo

Anonimo

Kanalga Telegram’da o‘tish

Un posto per lontani sconosciuti... @dearanonimo_1870bot

Ko'proq ko'rsatish
Eron233 948Toif belgilanmagan
Buy Ad
39
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+430 kun
Postlar arxiv
دلتو دیونه کرده ...

آنونیمو چه کرده!

جناب تورینگ ، قولی که دادم عزیز....

photo content

sticker.webp0.10 KB

-

Repost from HIDIMOB
چالش حمایتی:🎄☃️ این پست رو به همراه این پیام فوروارد کنید و اخرین پستتون رو مشخص کنید تا از دیدنشون لذت ببریم.
تا زمانی که خط بخوره.
دوست داشتی جوین شو.

Repost from HIDIMOB
photo content

روایت دست هایی رها شده...

به سرخی غربت.. پیراهنی خونین و دوست داشتنی به تن داشت ،..گاهی سوت میزد و قدم زنان مانند کودکی شاد برای خودش می پلکید،..گاهی ه
به سرخی غربت..
پیراهنی خونین و دوست داشتنی به تن داشت ،..گاهی سوت میزد و قدم زنان مانند کودکی شاد برای خودش می پلکید،..گاهی هم در تاریکی شب می‌نشست و‌زانوی غم بغل می گرفت....تنها تعلقش به موسیقی هایش بود و‌ دردی که مانند عذاب در قبر می‌گذشت...دنیا برق خود را در چشمان ماتم زده اش می باخت ولی جانی به لبخند محافظه کارانه اش... هرچقدر هم که محبوب و‌موفق بود ، هرچند در جایگاه آرزوی بسیاری ایستاده بود. هنوز کودکی بود کسی دست هایش را دوست نداشته بود ، کسی نبود که رهایش نکرده باشد...به پروردگارش از ناچاری شکایت می‌کرد و‌ته دلش جز شکستگی و‌پذیرش چیزی نداشت ...حتی اگر کسانی دوستش داشتند یا تحسینش می‌کردند ولی در کنارش نبودند ،..انگار وظیفه ای جز نگریستن و‌تحمل خونریزی های درون و‌بیرونش نداشت...می‌خندید، صحبت هم می‌کرد، تقریبا موفق هم بود ولی تعلق نداشت... انگار کنار پروردگارش نشسته بود که نادیده گرفته شوند ، شکایت بشنوند ولی دلی همراهشان نباشد جز این لباس سرخ...نه؟..anonimo؟

آبنات با بوی دریای آبی صاحب خانه.؟..

داستان هنوز ادامه دارد... صاحب خانه خودتان اینجاست ، راه بسیار طولانی برای آموختن زندگی پيموده است ...همچنان گاه و بی گاه موج
داستان هنوز ادامه دارد... صاحب خانه خودتان اینجاست ، راه بسیار طولانی برای آموختن زندگی پيموده است ...همچنان گاه و بی گاه موج های غم دستی بر سر و رویش می‌کشند ولی... کودکان وجودتان را آبنات می‌دهد، حتی برای کودک خودش...برایش دست به قلم می‌شود و نقاشی می‌کند ، اشک هم گاهی برای تسکین هایش... هرگز از وفاداری و شوالیه سپیدش شاکی نبود... برای شدنی کردن ناشدنی ها ساخته شده بود ، برای موج ظرافت شفقت هایش ، برای آموختن... از هیچ و پوچ دریای گنجینه هایش را ساخت.. از غربتش به غریبان پناه داد... و اراده اش را تکه تکه لمس کرد و کنار هم قلعه ای ساخت... کسی یا جایی برای تعلق هنوز ندارد ، شاید قلبی برای دوست داشتن اش هنوز نمی تپد ، ولی همیشه وفادار بر نت های موسیقی هایتان می ماند... ترس هایش را در آغوش می‌گیرد و چراغ های راهتان را روشن می‌کند، حتی اگر چراغ های راه خودش را تاریک تر از تاریکی آفریده باشند... هنوز مرا میخوانید؟..نه؟.. Anonimo?.

photo content

photo content

110 - Khaleesi - Ramin Djawadi (320).mp37.39 MB

"جهان سر به زیر دو دست من است" "هنر نزد ایرانیان است و بس "
"جهان سر به زیر دو دست من است" "هنر نزد ایرانیان است و بس "

sticker.webp0.00 KB

سکوت همیشه صدای بلندتر از کلمات دارد ولی وقتی نوبت به سخن و شکایت دل با پروردگار می‌شود، از هزار سکوت هم خونین تر است عزیزانم...

پاسخ خون دل را با کدام قصاص می‌دهی پرودگارم؟...

هرگز خیانت نکرده ام پروردگارا.... گناه بسیار کرده ام ولی کسی را رها نکرده ام... امیدی را ناامید نکردم...وفاداری ام را نفروختم....به کدام گناه ریسمان های قلبم را بریدند؟..به کدامین گناه رها شده ام؟... لیاقت یک خداحافظی هم نداشتم که از چشم به انتظاری بند بند روحم شکاف بردارد؟...