𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Yopiq kanal
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Ko'proq ko'rsatish2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
تاپ وقتی بیست سالش بود با کمک پدرش باتم رو به سرپرستی میگیره و به خونه خودش میبره
باتم دختر و جانشین یه گروه تجاری بزرگ بود ، شرکتی که حالا مدیریتش دست تاپه
بعد از مرگ پدر و مادرش مجبور میشه پیش تاپ زندگی کنه ، اون که تو دنیای خودش غرق بود عاشق عکاسی از گل ها بود و تاپ توی حیاط پشتی خونش برای باتم یه باغ گل درست کرده بود
باتم هرچی بزرگ تر میشد چموش تر و شیطون تر میشد و تاپ کمکم بهش دلبسته بود
ده سال گذشته و باتم اولین باره که به انباری مخروبه خونه تاپ سرک میکشید که با دیدن یه دوربین قدیمی که عکس های پولاروید میگرفت خوشحال شد ولی داخل اون دوربین عکس ها و مدارکی بود که نشون میداد تاپ قاتل پدر و مادر باتمه
تاپ با یه سهل انگاری مدارکو از بین نبرده بود و حالا باتم فکر میکرد که تاپ قراره از شر اونم خلاص بشه
﹙🌻﹚ t.me/PixieHalllow
﹙#Straight﹚
تاپ یه خون آشام اصیل زاده ی خشن که شب و نصف شب تو کوچه های خلوت افرادی رو گیر میاورد و خون اونا رو میمکید و جنازشون و همونجا ول میکرد
یه شب که مثل همیشه مردی رو خفت کرده بود متوجه حضور باتم که از قضا پسر اون مرد بود میشه که یواشکی داره نگاهش میکنه و هرجوری شده باتم و گیر میندازه و اول میخواست کار باتم رو هم تموم کنه اما برای اینکه دوباره گیر نیوفته اونو میبره به خونش و داخل قفسی میندازتش
باتم که صحنه کشته شدن پدرشو دیده بود حسابی از تاپ متنفر بود و فقط دلش میخواست از اون قفس خلاصی پیدا کنه و انتقام بگیره
اما تاپ که از جسور بودن باتم خوشش اومده بود بدن باتم و مال خودش میکنه و هرشب از اونجایی که نمیتونست خودشو کنترل کنه همزمان که به زور با باتم عشق بازی میکرد کم کم خونشو می مکید و بعد با قدرت درونیش زخمشو خوب میکرد تا به باتم آسیب کمتری وارد بشه
و تو همین میون باتم علی رغم خواسته خودش دل ب تاپ میبازه
حالا باتم مدتی بعد از اعتراف کردنش و گذروندن لحظات عاشقانه با تاپ متوجه میشه ک ازش بارداره و درحالی که تاپ از این موضوع خوشحاله باتم با لبخند ازش میپرسه
+ حالا این خون آشام کوچولو از جنس تنفره یا عشق؟
- از جنس زمستونِ سرد تنفر و طلوعِ عشق بهاری ﹙🦩﹚ t.me/PixieHalllow ﹙#Gay﹚
