𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Yopiq kanal
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Ko'proq ko'rsatish2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
باتم پسر یتیمی بود که تاپ چند وقتی بود به فرزند خوندگی گرفته بودش اما رابطه اونا فراتر از یه رابطه عادی پدر پسری بود و هردو حس هایی بهم داشتن که هیچکدوم بروزش نمیدادن چون فکر میکردن ممکنه بینشون سوءتفاهم یا ناراحتی پیش بیاد
باتم همیشه لباسای کیوت میپوشید و رفتارای دلبرانه ای داشت تا بلکه بتونه دل تاپ و ببره و البته موفق هم میشد، تاپ همیشه از شدت کیوت بودن اون شگفت زده و تحریک میشد
تاپ که یک شب حسابی بی قرار شده بود اول سعی میکنه باتم و بخوابونه و بعد کمی مست میکنه و تو اتاقش درحالی ک عکس باتم رو ب روشه با خودش ور میره ..
باتم ک متوجه بی قراری تاپ شده بود درواقع خودشو به خواب زده بود تا بفهمه قضیه از چ قراره
پس یواشکی از اتاقش بیرون رفت و وقتی از لای در تاپ و در اون حالت دید احساس خیسی توی خودش میکنه و از اونجایی ک دیگه نمیتونه طاقت بیاره دل و به دریا میزنه و خیلی یهویی و دلبرانه میره سمت تاپ رو پاهاش میشینه و خودش براش می.ما.له
تاپ ک جا خورده بود اول کمی مقاومت میکنه ولی باتم با یک جمله آب پاکی رو میریزه رو دستش و با اشاره به عکسش میگه
+ مگه برای من بی قرار نشده بودی؟ پس بجای عکسام از حضور خودم لذت ببر ﹙❌﹚ t.me/PixieHalllow ﹙#Gay﹚
