بلوط اینجاست و مینویسه.
Kanalga Telegram’da o‘tish
راه ارتباطی: @Balutakbot بین کلمههام دنبال خودم میگردم. کانال رمانم: https://t.me/navel13th_streat
Ko'proq ko'rsatish1 406
Obunachilar
-224 soatlar
-27 kun
-2530 kun
Postlar arxiv
در اعماق وجود من دختری هست که عاشق زندگی کردنه. من فقط نمیخوام از دستش بدم.
آخه بلوط عزیزک من، نمیدونم، این غم که داری شبیه یه نوع خشم میمونه و من میتونم حسش کنم،توی داستان هات،نوشته هات،کلمه هات،جمله هات
زیاده روی نمیکنی، اگه خیلی صمیمی هستید نباید انقدر اذیت بشی. باهاش صحبت کن و بگو ناراحت شدی
https://t.me/wildbalut/18476
دلم میخواد قط ارتباط کنم چون دفعه اولش نیست هر بار هم که به روش اوردم فقط گفته نه هیچ کس مثل تو برای من نیست و ی سری حرف فقط که اره کل دیدار هاشون تصادفی بوده هماهنگ نکردن مثلااا
درسته خیلی صمیمی ایم ولی دارم اذیت میشم از این رفتار
نشخوار فکری مرا در بر گرفته ایا دارم زیاده روی میکنم؟
خوشحالمممم که حالا چنلتو داری، اگه میتونی متنهای زیبا بنویسی خب چرا اونو با بقیه به اشتراک نزاری؟ کار خوبی کردی عزیزدلم✨
بلوطی من چندماه پیش دلمو به دریا زدم و حرفت گوش کردم و چنل نوشته هام رو زدم:>💚✨خواستم بگم بوس بهت شاید اگه تو از متنم خوشت نمیومد و انقدر ذوق نشون نمیدادی هیچوقت اینکارو نمیکردم☆♡
همینکه ازم پرسیدی حالت چطوره؟
من بغض کردم. من خوب نیستم عزیزم. بخدا همه کار کردم. درس خوندم و جشن رفتم و با آدم جدید آشنا شدم و دفترچه خریدم و میکاپ کردم و فیلم دیدم و بخدا که همه کار کردم. من بارها و بارها و بارها به زندگی فرصت دادم و با خودم تنها موندم و با خودم آشتی کردم و با خودم رنج کشیدم و تاریکی توی یک قدمی منه، ولی من اون یک قدم رو برنمیدارم.
نوشته هاتو میخونم میخوام بیام بپرسم ، تو اینور اونوور میچرخم بعد چنلتو میبینم میخوام بیام بپرسم ازت ، میخوام بپرسم که حالت خوبه؟وقتی داری مینویسی بغض نمیکنی؟میتونم بغلت کنم بلوط؟ ولی خب حس میکردم ممکنه وایب بدی بگیری ، و الان تمام شجاعتمو جمع کردم و ازت دارم میپرسم خوبی دیگه ؟ما نگرانتیماا
https://t.me/wildbalut/18467
بلوطی نظرت راجب دوست صمیمی که قرار بود هر وقت که بره مدرسه به منم خبر بده دوتایی باهام باشیم(چکن کنکور داریم اصلا بیرون نمیریم) ولی رفته به من نگفته به جاش چیکار کرده؟
یکی از دوستای راهنمایی که یک مدرسه دیگه ست رو از زنگ اول برده مدرسه مدیر هم اون یکی رو انداخته بیرون))))
کاش حداقل میگفت زنگ اخر بیاد اینجوری میگفتم قبلش هماهنگ نکردن
راستش من ناراحت شدم، درسته با هرکس دلش میخواد میتونه وقتش رو بگذرونه ولی بازم
)مامانم معاون مدرسمونه از اونجا متوجه شدم خودش نگفته اضافه کنم از جلو مامانم سوسکی رد میشده ولی بخاطر اون یکی دوستش بردنش دفتر لو رفته(
آی گفتییی. کاش واقعا میشد.
من واستون کیک سیب و دارچین درست میکردم و قصه میگفتم اونوقت
https://t.me/wildbalut/18467
دست همه برونگرا هارو از پشت بستم =)
ولی خب میدونی، آدم بعضی وقتا دوستای قبلی خودشو میخواد و دوست جدید پیدا کردن واسهش بیشتر یه غصهست
ولی مرسی بابت پیشنهادت بلوطییی
اتفاقا خیلی وقت بود دلم میخواست رمان بخونم
فرض نداریمااا
میزنمتااا
ما واقعا دوستیم، هروقت نیاز به صحبت داشتید ناشناس بلوط هست.
