تکه هایی از من!
Kanalga Telegram’da o‘tish
752
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-97 kun
+330 kun
Postlar arxiv
الحمدلله شکرت ماشین روندن بدون ترمز رو هم یاد گرفتی،دیگه واقعا چیزی نمونده که این ماشین بهم یاد نداده باشه😂
بچهها چیز خاصی نبود، ترمز بریده بودم 😂
طرف میگه: «چطوری ماشینتو از خونه تا اینجا آوردی؟»
(دو تا خیابون فاصلهست)
هه… نمیدونست من با همین وضعیت، غرب به شرق تهران رو طی کردم و ماشین هنوز زندهست، منم فعلاً همینطور🙂↕
رابطهی تاکسیک فقط من و ماشینم.
هرچی دارم پاش میریزم، بازم راضی نیست، بازم یه چیزی میخواد.
بهنظرم یکی از زیباترین و مهمترین هدفهای بزرگسالی، رسیدن به حسِ settle down کردنه.
اینکه یه شب بتونی با خیال راحت به خودت بگی از کاری که میکنم، رابطهای که دارم و جایی که زندگی میکنم راضیم؛
و دیگه اون حسِ همیشگیِ «باید دنبال یه چیز بهتری بگردم» رو نداشته باشی.
اینکه بالاخره به جایی از زندگی برسی که بهجای جستوجو کردن، دلت بخواد بمونی.
شاید اصلاً مقصد زندگی آدمیزاد همین باشه؛
رسیدن به جایی که با خودت بگی: «همینجا خوبه.»
