uz
Feedback
🇵🇸 mostaeez 🇮🇷

🇵🇸 mostaeez 🇮🇷

Kanalga Telegram’da o‘tish

@Mostaeez

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
239
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kunlar
+3830 kunlar
Postlar arxiv
‌ انتظار.. طولانی ترین امتحان انسانِ.. و من محکوم شدم به انتظاری که نمیدونم به عمرِ کوتاهم قد میده یا نه.. عزیزِ ندیده‌ی نیامده‌ی قلبم.. به راستی که همه‌ی ما منتظرِ تواییم... و اینکه تا کی قراره انتظار دیدنِ یارمون رو بکشیم..الله اعلم.. میدونی شاید مقصر خودمائیم! مگه خودت نگفتی اگر شیعیان ما به اندازه‌ی یک لیوان آب تشنه‌ی ما بودند ما ظهور میکردیم؟ پس یعنی مقصر مائیم؟! ولی ما.. یاد گرفتیم از بچگی برای کسی دعا کنیم که مهرش ندیده به دلمون نشسته کمکش نیومده بهمون رسیده و آرامشش قلبی بهمون تزریق شده.. ما یاد گرفتیم وقتی دست به دعا میبریم اول از تهِ ته دلمون بگیم اللهم عجل ولیک الفرج!(: ما یاد گرفتیم بعد از نماز صبح دعای عهد بخونیم و وقتی نماز تموم شد بهت بگیم قبول باشه..(: میدونی ما منتظران هستیم که دلمون دلخوش به چیزای کوچیکه که بویِ تورو بده.. مثلِ سلامِ سرصبحی به عزیزِ دلِ فاطمه.. مثلِ دعای پایِ دیگ نذری که با فرج عزیزِ زهرا شروع میشه.. مثلِ صلواتی که تو روضه با یادِ تو گرفته میشه.. ما یاد گرفتیم که اگر چه شاید عمرمون به دیدنت قد نمیده ولی روزامونو با شوقِ سر کردن روزی بعدی برای انتظار دیدنِ رویِ عزیزِ زهرا سَر کنیم.. ما.. یاد گرفتیم گوشه‌ای از ارامشُ توی جمکران پیدا کنیم.. یا حتی کنجِ اتاق کفِ اون سجاده‌ای که توی دلمون برات پهن کردیم و نمازو بهت اقتدا کردیم(: ما یاد گرفتیم از بچگی طعمِ شیرینِ انتظارُ به دوش بکشیم خصوصا اگه برای تو باشه!(: درسته بعضی وقتا بخاطر نبودنت فشار زیادی روی قلبامون تلمبار میشه درسته گاهی اوقات صدای طعنه و کنایه بقیه که 'مگه منتظر نبودین پس چرا نمیاد' توی گوشمون میپیچه.. ولی تهش اون امیدِ ته دلم میگه یک روز میای و برای همیشه پیشمون میمونی(: یک روز میای و همه‌ی اینارو جبران میکنی.. شاید مقصر مائیم و باید بیشتر از خدا طلب کنیم.. ولی عزیزِ قلبم.. من تا آخرین روزی که نفس میکشم مشتاقانه با دوری انتظارِ شیرینِ وصالِ تورو به دوش میکشم(: و این انتظار تنها انتظاریِ که از حمل کردنش با خودم پشیمون نمیشم به امید روزی که صدایی توی عالم بپیچه و بگه الا یا اهل العالم .. انا المام المنتقم‌ ..

‌ نقش ادم ها در زندگی ما مثل نقش مردم در تصویر ثبت شده توسط یک عکاس در کنار خیابان است خارج از قاب همه در جریانند در حال تکاپو اما لحظه ای که عکاس دکمه را میفشارد ، همه چیز متوقف میشود در همان لحظه رد پایی از یک رفتگر در حال جارو کشیدن رد پایی از یک کودک در حال توپ بازی رد پایی از یک مرد با کت شلواری بسیار مرتب رد پایی از سنگ فرش کثیف خیابان در قاب عکاس ثابت میماند و تا زمانی که به عکس خیره بمانی زمان برای تو متوقف شده است اما در واقعیت ، زندگی ، همچنان در جریان است ادم ها می آیند ، می مانند یا می‌ روند حضور ادم ها در زندگی ما ، صرفا یه عکس در خاطرات ماست این که چقدر به آن نگاه کنیم ، و چقدر با آن خاطرات در یک زمان زندگی کنیم هم ، انتخاب ماست اما در نهایت باید بدانیم، ادم ها می آیند و میروند و این ماییم که هنوز با یک عکس در خاطراتمان زندگی میکنیم پس میشود نتیجه گرفت ادم ها می روند این ماییم که نمی‌رویم! #LB

‌ تفاوت زنده بودن با زندگی کردن آدمی را با تپش قلب زنده نمی‌گویند؛ با تپش حقیقت زنده می‌گویند. چه بسیارند آنان که سال‌ها بر زمین راه می‌روند، نان می‌خورند، می‌خوابند، می‌خندند و پیر می‌شوند، اما هرگز طعم زندگی را نمی‌چشند. گویی تنها مأموریتشان این بوده است که مرگ را چند صباحی به تأخیر بیندازند. زندگی، آن نیست که ساعت‌ها از پی هم بگذرند؛ زندگی، آن لحظه‌ای است که انسان از زندانِ «من» رها شود و به وسعتِ حقیقت قدم بگذارد. آن‌گاه که دل، از خاک دل بکند و رو به آسمان بیاورد؛ آن‌گاه که عشق، جای ترس را بگیرد و ایمان، جای عادت را. بزرگ‌ترین فریب دنیا این است که انسان خیال کند چون نفس می‌کشد، زنده است. نه... نفس، کارِ جسم است؛ اما زندگی، شأنِ روح است. جسم را هوا زنده نگه می‌دارد، اما روح را معنا. و چه تلخ است روزی که انسان، پیش از آنکه بمیرد، در آرزوهایش دفن شود؛ چشمانش باز باشد، اما افقی نبیند؛ قلبش بتپد، اما برای هیچ حقیقتی نلرزد. آن روز، مرگ از راه نرسیده است؛ مرگ، سال‌ها پیش آمده و تنها جسم، مراسم تشییع خویش را به دوش می‌کشد. زندگی کردن، هجرتی است از خویشتن به سوی خدا؛ و هر که این راه را نیابد، اگر هزار سال هم بر زمین بماند، تنها عمر کرده است، نه زندگی.

‌ دلتنگی برای نسخه‌ای از خودمان که دیگر وجود ندارد به خودم اومدم.. دیگه این من "من" نبود! خدایا چه بلایی داره سرم میاد.. چرا دیگه خودمو درک نمیکنم.. دیگه هیچی دستِ خودم نیست.. افسارم افتاده دست دلی که خودش داره پیش میره.. مغزم اِرور میده.. حالمو نمیفهمم..احساسِ گناه همه‌ی وجودمو گرفته.. ولی، ولی من که حتی نگاهشم نکردم.. پس چیشد!چرا اینجوری شدم! مگه میشه ندیده دلت بره؟.. اصلا این حسه چیه اومده سراغم درحالی که من حتی نگاهشم نکردم.. نه ، نه! دروغه..هیچیم نشده..من همون آدمِ قبلم.. ولی چرا هرجا هست فرار میکنم؟! چرا هرجا هست ضربان قلبم دیگه دست خودم نیست! چرا نمیتونم نگاش کنم؟ چرا وقتی جایی هستم که میدونم هست خودم احساس میکنم صورتم داغ میشه و لپام گل میندازه!.. دیگه هیچی دست خودم نیست.. فرار کردنم..گل انداختن لپام..ضربان قلبم.. افسار همه‌ی افتاده دستِ دلم!.. چیکار میتونم بکنم؟.. جز گریه.. فقط گریه‌ست که صورتمو خیس میکنه.. فقط گریه‌ست که شاید یکم آتیشِ دلمو خاموش میکنه.. با برگشتنم از اون سفر..دیگه آدمِ قبلی نیستم.. همه فهمیدن! هی ازم میپرسن چیشده!چرا دیگه اون آدم قبلی نیستی.. فکر کن..منی که همه جارو روی سرم میزاشتم.. الان شدم یه آدم گوشه‌گیر و ساکت! یبار یکی از بچه‌ها گفت چرا بهم نمیگی چیشده.. شاید تونستم کمکت کنم.. بهانه اوردم گفتم خوبم.. گف نه خوب نیستی اینجایی ولی اینجا نیستی! راست می‌گفت.. اونجا بودم ولی اونجا نبودم.. تا اینو گفت اشکام سرازیر شد.. انگار چشمام منتظر بودن تا ببارن.. تا گریه‌مو دید گفت عاشق شدی؟(: و این همون سوالی بود که ازش میترسیدم.. من و عشق؟! نه نه اسمش عشق نبود.. ولی هرچی بود داشت نابودم میکرد.. کارم شده بود گریه سر سجاده.. چله برداشتن.. دعا کردن.. خدایا دلمو آروم کن:))) خدایا این بنده کشش نداره.. الهی..ارحم عبدک الضعیف:)💔 کارم شب و روز همین بود.. و با هر کدوم از شدت عذاب وجدان بیشتر گریم می‌گرفت.. بعضی وقتا نمیتونستم توی هیئت یا روضه ها بمونم.. نکنه گریه‌م برای اون باشه..برای اهل بیت ناپاک بشه.. نکنه گریه‌م نمیاد بخاطر اونه..بخاطر گناهه.. ولی خودمونیم.. دعا کردن برای کسی که مخفیانه تو دلت نگهش میداری خیلی قشنگه:) فرار کردن از کسی که تو دلت نگهش داشتی حسِ قشنگی داره.. گل انداختن لپات ، نگرانی براش ، یواشکی پیگیر شدن و .. و حتی دوست داشتن یه نفر..خیلی قشنگه:) اگه دو طرفه باشه..که مالِ من نبود.. من حتی انقد نگاهت نکرده بودم که بدونم چشمات چه رنگیه.. و از بقیه شنیدم و تعجب کردم که چجوری حتی نگاهت نکردم و این حس به وجود اومد؟!.. الان دوساله از اولین روزی که این حس اومده سراغم میگذره.. یه حسی اعماق وجودم داره اذیتم میکنه.. ولی ولی دیگه گزاشتمت کنار.. پیر شدم تا به دلم بفهمونم که تویی برای درمونش نیست.. که باید بدونِ کسی که یه روزی بخاطرش دگرگون شده باقی راهُ بره.. شاید تو فقط یه امتحانِ خیلی سخت از جانب خدا بودی.. که شااید تونسته باشم ازش عبور کنم.. ولی الان بعد از گذشت دو سال.. دلم نه برای تو که برای ورژنی از خودم که برایِ تو بود تنگ شده:) دلم برای اون نسخه‌ی از خودم که دیگه وجود نداره تنگ شده:))) اگه بخوام از چیزایی که تو این دوسال کشیدم بنویسم که......... بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت..

خانوممم نبینم هشت و یک بگی خانوم ببخشید من دیر اومدماا.

پس تا ۸ صبح بفرستین.

تا ۸ صبح خوبه؟!

اگه قول بدین زود بیدارشین.

زود، تند، سریع انقلابی.

یه نفر فرستاد، یاااد بگیرین.

تا ۲ تایم باشه، خوبه؟!

این موضوعات رو من از قبل داشتم، درباره هرکدوم که دوست دارین بنویسین: مرگ آدم‌ها قبل از مرگ جسمشان. تنهایی؛ حتی میان شلوغ‌ترین جمع‌ها. بهای بزرگ شدن و از دست دادن معصومیت. سکوت‌هایی که از هزار فریاد بلندترند. گذر زمان و دزدیده شدن آرامِ زندگی. دلتنگی برای نسخه‌ای از خودمان که دیگر وجود ندارد. امید؛ آخرین چیزی که در انسان می‌میرد. انتخاب‌هایی که تمام آینده را می‌سازند. زخم‌هایی که دیده نمی‌شوند. ارزشِ نداشتن، بعد از از دست دادن. حقیقت؛ تلخ اما نجات‌بخش. خاطره‌ها؛ زندانی که خودمان ساخته‌ایم. وابستگی و مرز باریکش با عشق. غرور؛ آرام‌ترین قاتل رابطه‌ها. انسانی که هر روز بخشی از خودش را می‌فروشد. خستگی روح، نه جسم. ایمان در روزهایی که هیچ معجزه‌ای دیده نمی‌شود. ترس از ناشناخته‌ها. انتظار؛ طولانی‌ترین امتحان انسان. خانه؛ گاهی یک آغوش است، نه یک آدرس. اشک‌هایی که هیچ‌وقت ریخته نشدند. جنگ واقعی؛ نبرد انسان با نفس خودش. تفاوت زنده بودن با زندگی کردن. فراموش شدن؛ مرگ دوم انسان. حسرتِ حرف‌هایی که هیچ‌وقت گفته نشد. آدم‌هایی که می‌روند اما هیچ‌وقت نمی‌روند. آزادی؛ آیا انسان واقعا آزاد است؟! خدا؛ وقتی همه درها بسته‌اند. معنای رنج؛ چرا درد گاهی انسان را کامل‌تر می‌کند؟! فاصله‌ی میان آنچه هستیم و آنچه وانمود می‌کنیم. چرا انسان همیشه دیر می‌فهمد؟! تقابل عقل و دل. ارزشِ «نه» گفتن. حقیقتِ انتظارِ بی‌پاسخ. کسانی که لبخند می‌زنند تا کسی گریه‌شان را نبیند. عشق؛ انتخاب است یا اتفاق؟! زندگی؛ سفری برای پیدا کردن خود یا گم کردن خود؟! بعضی آدم‌ها شبیه فصل‌اند؛ می‌آیند تا چیزی را در ما عوض کنند. انسان؛ موجودی که همیشه به دنبال چیزی است که ندارد. «ما خودمان را کِی گم کردیم؟!» «بزرگ‌ترین زندان، ذهن انسان است.» «خدا گاهی جواب دعا را با سکوت می‌دهد.» «آدم‌ها از مرگ نمی‌ترسند؛ از ناتمام ماندن می‌ترسند.» «هر گناه، اول یک توجیه است.» «دنیا جایی است که همه چیز را می‌گیری تا بفهمی هیچ‌چیز مال تو نبود.» «گاهی خدا چیزی را می‌گیرد تا خودِ تو را برگرداند.» «بعضی شکست‌ها، آغاز نجات‌اند.» «انسان هرچه بیشتر به خودش تکیه کند، بیشتر می‌شکند.» «عشق، آن‌جاست که "من" تمام می‌شود و "ما" آغاز.» *انتخاب سبک و تعداد خطوط به عهده خودتون. *موضوع مشخص باشه. *میتونین توی چنلتون ریپلای کنین، ناشناس یا دایرکت بفرستین. *راجب بهترینش که برنده جایزه فاخر مبلغ ۱۰ هزار تومن وجه رایج مملکت هست هم ری اکتا تصمیم میگیرن.

خب، این تصویب شد؛ من یه تعدادی موضوع میدم و شما مینویسین و برنده جایزه فاخر ۱۰ هزارتومن وجه رایج مملکت میشین.

‌ سلامم بگو ما بنویسیم

چند دقیقه بهتون وقت میدم با ❤ بین این دوتا(بنویسم یا بنویسین)انتخاب کنین.

یا میخواین یکم متفاوت تر، من بگم شما بنویسین؟!. به بهترینش هم مبلغ ۱۰ هزارتومنننننن وجه رایج مملکت بدیم.

بیاین موضوع یا کلمه بدین، چند خط بنویسم راجبش. - اگه دوست دارین تعداد خط و سبکش رو هم بگین. (ناشناس | دایرکت | ریپلای)

هستین؟!

این دیگه تیکه نیست، ۷۵درصدشه.😂 کلمه تیکه برای زیر ۲۰ درصد صدق میکنه.

بسم الله الرحمن الرحیم بچه ها سلام؛✋ خیلی خلاصه‌ و مفید یه چیزی رو توضیح بدم تا شما هم توی ثوابش شریک بشید. ما میخوایم توی مسیر پیاده‌روی اربعین به بچه‌های کوچولوی عراقی که توی مسیر وایسادن و به هر نحوی خادمی زائرای امام حسین رو میکنن کادو بدیم.
که این کادو شامل عکس رهبر شهید و رهبر معظم انقلاب و واسه دخترا یه گل سر🌸 و واسه پسرا یه اسباب بازی🤏.
و حالا کمک شما توی این کار خیر اون بخش مالیشه بسم الله: 6219861414491034 به نام علیرضا اصغری هرچقدر در توانتونه کمک کنید و شما هم به این شکل خیلی زیبا توی ثواب اربعین امام حسین شریک بشید. میدونید دیگه به بچه ها وقتی هدیه بدی چقدر ذوق میکنن مخصوصا اونجا و توی اون شرایط. هرچقدر بیشتر ما بتونیم پول جمع کنیم به تعداد بیشتری بچه میتونیم هدیه بدیم.
دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی گلستان.