uz
Feedback
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

Yopiq kanal

Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795

Ko'proq ko'rsatish
215
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
چشم

اما قبل از اینکه جمله اش رو کامل کنه، لب های مرد بزرگتر، متوقفش کردن.

جونگهان با اخم زمزمه کرد:« انقد با من لاس نزن! من عسل نیستم و... و تو هم با اون دختره ی لعنتی که صد برابر من خوشگل تره، قبل از اومدن من یه کار نا تموم دا-»

پسر مو بلند با شنیدن جواب مرد، عصبی شده تلاش کرد از میون دست هاش، در بیاد؛ اما سونگچول با نیشخند و لذت دوباره نگهش داشت. « باشه عسلم ناراحت نشو. داشتم شوخی میکردم.»

مرد، ابرویی بالا انداخت. « الان... چی؟» نیشخندی زد.

« الان چی...؟» جونگهان ناخودآگاه سوالی رو پرسید که بعد از چند ثانیه متوجه شد دقیقا چه چیزی گفته.

sticker.webp0.09 KB

به خدا سرم شلوغه که پیوی نمیام

توی پیوی برات از سناریو های جدید میگم.

آه سونگچول، تنها مردی که یون جونگهان لجبازِ غدِ یک دنده رو، ساکت و مسخ می‌کرد.

دست های سونگچول به پهلو های گم شده زیر حوله‌ی پسر، کشیده شدن.

عزیزم پس چرا دارم میگم که تو صفا کنی

وای خودم دارم ریز ریز میخندم ممصکمصمسخثخثخکصحص ثمکصحصخکصکحصکصکهثعهث

« تا خود صبح بیدار میموندی، عسلم.»

دست های مرد بالا اومدن و گونه ی پسر رو نوازش کردن.

جونگهان هیچوقت کلمات صریحی از زبون مرد بزرگتر نشنیده بود و پیچیدن آوای اون کلمات درون لاله ی گوشش فقط باعث میشد پمپاژ خون به گونه هاش، بیشتر و بیشتر بشه.

حالا کمرش سردی دیوار گچی رو احساس میکرد. با برداشتن آخرین قدم، مرد بزرگتر گفت: « بفاکت میدادم...»

نگاه پسر کوچکتر به روی لب های مرد رفت.

یک قدم به پسر نزدیکتر شد و جونگهان به عقب رفت. « یه پیرمرد...»