uz
Feedback
𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.

Yopiq kanal

Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795

Ko'proq ko'rsatish
215
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
فاطیما ولی من داشتم میومدم باز پیشت درس بخونم.

چشم

فرناز میشه اینا رو پاک نکنی تا فردا همین ساعت تا من بعد امتحانم بیام بخونم لطفااا 😭

اومدم رو حرفت تمرکز کنم اما جونگهان مو قرمز زیرش داره دیوونه ام می‌کنه و خلع سلاح شدم

حال کردید؟ خب تو خماری بمونید همینقدر کافیه👍🏻💀

و سرش رو وارد گردن پسر می‌کنه. بوسه هاش باعث قلقلک جونگهان میشه و به سختی تا وقتی که اتاق نوزاد کوچولوی روی تخت رو ترک کنن، خنده هاش رو کنترل می‌کنه.

« بعدم مثل عسل خوردت.»

با چشم های خمارش به پسر خیره میشه، سکوتش کمی طولانی میشه. جونگهان دستش رو با سیب گلو و قفسه سینه ی مرد می‌کشه. « بعدم چی، عزیزم؟»

« بعدم...»

گونه هاش رو گاز میگیره.

بعد صورتش رو میبوسه. « گاز گرفت.»

« بوسید...»

لپ جونگهان رو با یه لبخند کج، می‌کشه.

« فقط تو عسلی، نه من. تو رو باید...»

سونگچول یکدفعه جونگهان رو از زمین بلند می‌کنه و پاهای لاغر و کشیده اش رو دور کمر خودش حلقه می‌کنه.

« عسلم؟» سونگچول ابرویی بالا انداخت. « آره عسلم، تو هم عسل منی.» جونگهان با شیطنت زمزمه کرد.

« تو فکر کردی من همچین چیزی می‌خوام عسلم؟» جونگهان در حالی که دست هاش رو دور گردن مرد حلقه می‌کرد، با نیشخندی گفت.

وایسا ببینم، سونگچول فکر کرده بود هان همچین چیزی میخواد و... حسودی کرده بود؟!

𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴. - Telegram kanali statistikasi va tahlili